باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
前往频道在 Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
显示更多108
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
شرکتی که روش زده بودم بالا و میخواستم پیام بدم برای ساخت کانکشن
قبل اینکه پیامو بدم دیدم ردم کرده😩
هروقت همسایه های ما یه کار بیسیک مثل اروم بستن در خونشون و نکوبیدنش رو یاد گرفتن
اونموقع میشه انتظار داشت ایران و ایرانی درست میشه
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
شاید مشکل از همینجا شروع میشه که فکر میکنیم زندگی باید همیشه اتفاق مهمی برای تعریف کردن داشته باشه. اما بخش زیادی از زندگی، همین روزهاییه که هیچ داستان بزرگی ندارن.
شماهم ببینین فقط من افسوس نخورم
https://youtube.com/shorts/C--t8OiosP0?
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
فهمیدم چیزی که دیروز برات قابلهضم بود و امروز اشکت رو درمیاره، دیروز هم برات عذابآور بود؛ ولی خب آدمها هرروز با ظرفیت جدیدی از خواب بیدار میشن و امروز روزِ قابلهضمِ تو نبود.
Repost from N/a
این چرخهای که خیلی از ما درگیرش میشویم، یک الگوی روانی بسیار رایج است:
چرخه فرسودگی یادگیری: چرا وسط آموزش کم میآوریم؟
اکثر بچههای فنی یا کسانی که خودآموز یاد میگیرند، مدام در یک لوپ ۵ مرحلهای گیر میکنند:
انگیزه اولیه: یک دوره جدید، جذاب و پرانرژی شروع میشود.
بیشبارگیری اطلاعات (Information Overload): همزمان با دوره، سراغ کتاب، سورسکد، مقالات جانبی و جزوهنویسی وسواسی میرویم.
فرسودگی مغز (Burnout): حجم ورودی به خروجی عملی نمیچسبد؛ مغز خسته میشود و برای بقا فرمان خاموشی میدهد.
فرار به دوپامین راحت: آموزش رها میشود، میرویم سراغ سریال، گیم یا اسکرول بیهدف.
عذاب وجدان و تکرار: بعد از چند روز حس بیمصرف بودن سراغمان میآید، برای جبران سریعاً یک دوره جدید برمیداریم و روز از نو.
۳ تله پنهان که مغز را به دیوار میزند
تله کار کاذب (Fake Work): تمیز کردن جزوه، صفحهآرایی، ساختن پیدیاف و کتابچه، یا هایلایت کردن کتابها حس پیشرفت کاذب میدهد. حس میکنیم کلی کار کردیم، در حالی که فقط انرژی روانی مصرف شده و یادگیریِ عملی متوقف مانده است.
توهم تسلط (Illusion of Competence): دیدن ۱۰ ساعت ویدیوی آموزشی و فهمیدن مباحث، به این معنی نیست که بلدیم آن را از صفر بسازیم یا دیباگ کنیم. فهمیدن تئوری بسیار سادهتر از اجرای عملی است.
حرص تجمیع منابع: باز کردن ۵ تب مختلف و جمعآوری دهها گیگابایت رفرنس و کتاب قبل از پایان مبحث اول، مغز را از ترس حجم کار فلج میکند.
استراتژی خروج از چرخه: یادگیری با حداقل اصطکاک
قانون تکمنبعی: تا زمانی که یک دوره تمام نشده یا یک مبحث به بنبست کامل نخورده، سراغ کتاب و رفرنس دوم نروید. فقط یک مسیر را تا انتها بروید.
قاعده ۸۰ به ۲۰ (خروجیمحور به جای مصرفمحور): تنها ۲۰ درصد زمان را صرف تماشای آموزش کنید و ۸۰ درصد را پای کیبورد، اجرای سناریو و باگ زدن بگذرانید.
یادداشتبرداری مثل «برگه تقلب»، نه «کتاب»: جزوه نباید خوشگل و کامل باشد؛ جزوه فقط باید شامل دستورات فرار، خطاهای پرتکرار و راهحلهای سریع باشد. چیزی که با ۵ ثانیه گوگل پیدا میشود ارزش نوشتن ندارد.
قانونی کردن استراحت: وقتی استراحت را بدون عذاب وجدان در برنامه روتین بگذارید، مغز برای استراحت کردن نیازی نمیبیند وسط آموزش اعلام فلجی کند و به سریال فرار کند.
خلاصه: هر چقدر فاصله بین «دیدن ویدیو» و «کد زدن/تست عملی» کمتر باشد و کارهای فرعی مثل جزوهنویسیِ وسواسی حذف شوند، سرعت واقعی یادگیری بالا میرود و خبری از حس خستگی و رها کردن نخواهد بود.
مجری از این آقای کارآفرین پولدار پرسید «بقیه چطور میتونن به این درآمدی که شما بهش رسیدی برسن؟» در جواب گفت: «فاکتور اول شانسه، من هوشمندانهترین کاری که در زندگیم انجام دادم اینه که در کالیفرنیا به دنیا اومدم.»
Repost from N/a
باید فعل جملات مثبت را با زمان حال بگویم، تا مبادا افکار منفی ام تبدیل یه خود من شوند و کل زندگیام را جهت بدهند.
خواهد شد شده.
روزی از همین روزها، صبر من به این خلع چیره شده؛ آرنج هایم هم را ناامیدوارانه برای پوشاندن این سیاهی هم را به آغوش نمیکشند و از من چیزی جز این نیستی که بودن را عذاب میدهد، باقی مانده.»
نپرس "خوب میشم؟" بجاش بگو«تا چند وقت دیگر خوب شدم، تا چند وقت دیگر این سیاه چالهی میان قلب و قفسه سینهام جا خوش کرده، جایش را به نور و آرامش داده. تمام افکار من در برابر پیداکردن راهی واقعی، زانوی شکست خم کردهاند؟ درست؛ اما روزی از همین روز ها فعلی که باید ماضی میبود، بالاخره حال
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
عجیبه که وقتی همیشه قوی باشی، آدمها کمکم فراموش میکنن تو هم نیاز داری کسی حالت رو بپرسه. وقتی همیشه هوای بقیه رو داری، کمتر کسی متوجه میشه خودت هم ممکنه خسته باشی. گاهی تصویری که از توانمند بودنمون میسازیم، ناخواسته باعث میشه نیازهای واقعیمون دیده نشن.
