ch
Feedback
در سوگ کافکا.(in anxious era)

در سوگ کافکا.(in anxious era)

前往频道在 Telegram

یکي از بیشمار “آدمهایي با قصه هاي گفته نشده و رویاهاي محقق نشده”. a human,feminist, women life freedom — @itslimo_bot

显示更多
329
订阅者
无数据24 小时
-47
+430
帖子存档
سخت نگیرید ابجیا

بچه ها چقد بد فازید

بابا اروم باشید فقط یه اهنگه 😭

https://t.me/cuzinvuu/14962 اره اجی بذار فقط کاش از یه نجاستی مثل تتلو نذاری. البته میخوایم بذار نمیدونم والا، من صداشم میشنوم میخوام بالا بیارم.

نه اتفاقا برعکس. یبار همینجا خیلی وقت پیش به تتلو حرف زدم یه تتلو فن پیدا شد دث ویشم کرد 🙏🏻

الان باز آدما میریزن سرت دث ویش میشی😭😭 من جات تروما گرفتم

بهرحال اگه موافق باشید سری پلی لیست های ظرف شستن رو ادامه بدم 🙏🏻

اصلا صدایی که اون قدیما میخوند هم فرق داره با اهنگ بعدیاش

اونکه بله. من همین یدونه اهنگش رو دوست دارم

https://t.me/cuzinvuu/14955 شخصیتش کلا کیریه نمیدونم تو رو ولی من صداشو میشنوم اعصابم کیری میشه

بسوزه پدر اعتیاد

واسه ۸۷-۸۸ عه دوران پرایمشه نه الان.

واسه ۸۷-۸۸ عه دوران پرایمشه نه الان. الان برود بمیرد

این واسه دوران خوبشه 😭

سعید آسایش اوکیه ولی تتلو؟؟😭

ازین شاهکارای نوستالژیك بفرستید

تیست موسیقیم یك سقوط وحشتناکي کرده ( شایدم تازه به شاهکار بودن دهه هشتاد پي برده )

+8
Amir Tataloo - Vay Ke Che Halie.mp37.20 MB

+8
Amir Tataloo - Vay Ke Che Halie.mp37.20 MB

نه مرثیه‌ی ناامیدی می‌خوانم و نه از امیدواری خطابه می‌سازم. نه انفعال را فضیلت می‌دانم و نه جان‌های گرفته‌شده را بهای مشروع آزادی. با کشتار بی‌گناهان در هر جنگی مخالفم، اما این مخالفت، الزاماً به معنای همدلی با هر ساختاری که خود را مخالف جنگ می‌نامد نیست. من نه در اردوگاه چپ ایستاده‌ام و نه در صف راست. پیش از هر هویت سیاسی، انسانی هستم که از ریخته شدن این همه خون خسته شده. با هر الزامی که مرگ را به ضرورتی تاریخی تقلیل می‌دهد، با هر گفتمانی که جان انسان را در ستون «هزینه‌های اجتناب‌ناپذیر» ثبت می‌کند، و با هر قدرتی که خون را به ابزاری برای اثبات حقانیت خود بدل می‌سازد، مخالفم. برای من، هیچ آرمانی آن‌قدر مقدس نیست که مرگ بی‌گناهان را به حاشیه‌ی توضیحاتش تبعید کند. به آنان که در شیوه‌ی اندیشیدن با من اختلاف دارند اما در حرمت جان انسان‌ها -تمام جان‌های بی‌گناه- هم‌صدا هستند، توهین نمی‌کنم. تفاوت قهرمان و قربانی را می‌دانم اما شرافت به من می‌گوید برای هر دو ناراحت باشم. هرکسی که ذره‌ای از آن‌چه به آن باور دارم دور است را دوستِ مُلّا خطاب نمی‌کنم؛ اگر نهایت حرف‌مان یکی باشد. در روزگاری که حقیقت زیر آوار برچسب‌ها دفن شده است، سودی در مسابقه‌ی مقصرسازی و بازی با واژه‌ها‌ نمی‌بینم؛ به‌ویژه آن‌گاه که سرنوشت بسیاری از روایت‌ها، پیش از آغاز، تعیین شده است. مقصر بسیاری از اتفاقات از پیش مشخص است.