206
订阅者
无数据24 小时
-237 天
-14330 天
帖子存档
206
در انتهای تمامِ رنجی که باور داشتیم معجزهای در انتظار است،
تنها هیچ بود، تنها خاموشیِ سرد.
برای حسرتِ ایامی که خیال میکردیم بازمیگردند،
نه توصیفی بود، نه تفاوتی، نه تمایزی.
فقط توهمی احمقانه،
که در ذهن صدها دلباختهی دیگر نیز خانه کرده بود.
میدانم که این راه،
همچنان میگذرد،
تا برسد به لبه تاریکِ نبودن.
206
و تنها زمانی که تو بودی یک احمق تمام عیار بودم یک بدبخت که از اوضاعش بی خبر بود یا شاید حواسش به زمزمهی عشق تو پرت شده بود. احتمالا هرگز تکرار نشود و تنها حسرتی بیهوده و تمام نشدنی از آن بر جای بماند تا بمیرم و بپوسم.
206
و تنها زمانی که تو بودی یک احمق تمام عیار بودم یک بدبخت که از اوضاعش بی خبر بود یا شاید حواسش به زمزمهی عشق تو پرت شده بود. احتمالا هرگز تکرار نشود و تنها حسرتی بیهوده و تمام نشدنی از آن بر جای بماند تا بمیرم و بپوسم.
206
برخی روزها جهان چنان میگذرد که گویی همه چیز از پیش تقسیم شده
نه با بیعدالتیِ آشکار
بلکه با نظمی ظاهراً منصفانه، اما نه برای همه
نه در سودای جای کسیام
و نه در حسرت آنچه ندارم
تنها گاهی
میمانم میان دو حس
پذیرفتن این بینظمی
و باوری که هنوز در من زنده است
که من هم باید
به گوشهای پناه ببرم که سکوت حرف میزند
تا شاید چشمهای از آرامش در جانم بجوشد.
البته با این جهان نسبتی ندارم و
میدانم خانهی ماندن نیست
اما تا زمانی که در آن قدم میزنم
نمیخواهم تنها دوام بیاورم
میخواهم
هرچند کوتاه لحظهای بی زخم بمانم
نه برای اثبات
بلکه برای توازنی ناپیدا در وجودم.
