437
订阅者
无数据24 小时
-97 天
-1730 天
帖子存档
مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
گناهِ کیست که من با توام، تو با دگران
- فاضل نظری
گفته بودم تو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی.
- سعدی
Repost from N/a
عاشق شوید نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر عاشق شوید، وفاداری لذت دارد.
سپاس از پیام پرمهر و دلنشین شما
وعلیکم السلام و رحمةالله و برکاته
الحمدلله علی کل حال انشاءالله حال شما نیز نیک و دلتان آرام باشد.
پیام پرمهر و دلنشینتان را با دقت و لبخند خواندم. راستش بعد از خواندن این همه لطف و احساس صادقانه، من هم برای لحظهای واژهها را گم کردم و نمیدانستم از کجا آغاز کنم. برای یک نویسنده هیچ چیز شیرینتر از این نیست که بداند نوشتهای که از دلش برخاسته، توانسته شبی را با خوانندهای همراه شود و اثری ماندگار در جانش بگذارد. لطف و مهربانی شما واقعاً مایهی دلگرمی و افتخار من شد.
باعث خرسندی بزرگ من است که رمان سادهی من توانسته چنین احساسی در شما ایجاد کند و حتی شما را دوباره به دنیای داستان برگرداند. این برای قلم من بزرگترین پاداش است. از شما صمیمانه سپاسگزارم که وقت گذاشتید و نظر زیبای دلتان را با من شریک ساختید؛ کاری که متأسفانه هر کسی انجام نمیدهد.
متقابلاً از الله متعال برای شما موفقیتهای پیدرپی، دلِ سبک، راه روشن و قلمی همیشه رسا آرزو دارم. تا جایی که میدانم نامتان برایم آشناست و گمان دارم شما نیز اهل قلم هستید انشاءالله نوشتههایتان همواره سبز و ماندگار باشد.
یک گیتی سپاس از مهر شما. و این را از دل میگویم: سخنی که از دل برخیزد، بیتردید بر دل مینشیند همانگونه که واژههای شما در دل من حک شد.
Repost from N/a
توبه کردم تا دگر هرگز نبینم روی او؛
توبه شد بادی، وزید و بُرد دل را سوی او
سلام علیکم بانو سادات عزیز
امیدوارم روزگارتان به آرامش بگذرد و تنتان در صحت کامل باشد.
باورم نمیشد؛ با اینکه کانالتان پیش چشمم بود، مدتی از دیدنم پنهان مانده بود.
امشب اما، حقیقتی زیبا برایم آشکار شد؛
اینکه نویسندهی رمان دلنشینی که مرا تا نیمههای شب بیدار نگه داشت، امیرهالقلوب، خودِ شما بودید.
راستش مدتها در پیِ یافتن نویسندهی این اثر بودم.
بعد از رمان قلب رویین، این دومین رمانی بود که خواندم؛
رمانی سرشار از احساس، آمیخته با واژههایی زنده، نثری روان و ادبیاتی که آرامآرام در دل مینشیند و ریشه میدواند.
در دو روز تمامش کردم، اما اثرش هنوز با من است.
آنقدر دلنشین بود که خواب از چشمم میگریخت و کتاب از دستم نمیافتاد.
هرچند این روزها سهم رمان در مطالعهام کمتر شده و بیشتر به کتابهای دیگر پناه بردهام،
اما قلم شما مرا دوباره به دنیای داستان بازگرداند..
دنیایی که سالها بود از آن فاصله گرفته بودم.
برای شما، موفقیتهای پیدرپی آرزو دارم؛
قلمی همیشه رسا،
راهی روشن،
و دلی سبک که از سنگینی ناگفتهها خالی باشد.
خواستم نظر دلم را با شما شریک بسازم؛
چون باور دارم حرفی که از دل بگذرد،
نباید در دل بماند.
با مهر و احترام
آوایِگمنام...
