447
订阅者
-524 小时
-67 天
-130 天
帖子存档
از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب؟
شاید تو میخواهی مرا در کوچهها امشب
پشت ستون سایهها روی درخت شب
میجویم اما نیستی در هیچجا امشب
وقتی همراهت قهر است
این شعر مولانا را برایش بفرست :
نکند فکر کنی در دلِ من یادِ تو نیست
گوش کن، نبضِ دلم زمزمهاش با تو یکیست.
درفکرتوبودم غزلی ناب نوشتم
باجوهرعشق ازدل بیتاب نوشتم
من شاعر لبخند توام عشق منی تو
ازچشم تو درسایه ی مهتاب نوشتم
دلخور از همگان می نشست و به ماه خیره میشد🌒
میدانست که او نگاه های تنها را خیلی خوب میشناسد.
من زن هایی را میشناسم که از دور خشک و مغرور، از نزدیک سرخوش و مست، و از خیلی نزدیک بسیار غمگیناند...
بنده هیچوقت کسی را بخاطر اینکه
با یک اتفاق کوچک از کوره درمیره و شروع
به گریه میکند قضاوت نمیکنم، خیلی خوب
میدانم که برای اون اتفاق گریه نمیکند
بلکه برای تمام چیزهایی که تا اون لحظه
تحمل کرده گریه میکند.(:
