434
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-330 天
帖子存档
دختر است دیگر
گاهی چون کوه استوار در برابر رنجها،
گاهی چون گل نازک و زیبا.
دختر است دیگر
گاه بغضش را هنگام خرد کردن پیاز تقسیم میکند،
و گاهی چون پروانهها با شوق پرواز میکند.
دختر است دیگر
گهی دردهای خویش را پشت پردهای از لبخند پنهان میکند،
و گهی چشمانش طلسمی میسازد،
چشمانی که داستانی ناگفته در دل دارند.
دختر است دیگر...
#_کپی
پناهگاه حق
بسان مرد که از دشمن غارتگر و ظالم در خانه دوست و یار خویش پناه میبرد تا از شر دشمن ظالم نجات یابد، تو نیز از شر دشمن خونخوار، مکار و فریبکار (شیطان رجیم) که ذرهی رحم و مرحمت ندارد و بخاطر عذاب دادن تو آماده است دست به هر جنایتی بزند، *با معرفت و عبادت و خدمت و دعوت به بارگاه حضرت دوست جلجلاله پناه ببرکه هیچ پناهگاهی قویتر و محکمتر از پناهگاه حضرت او جلجلاله نیست. و بکوشیم علیه این دشمن اشغالگر با موشک ایمان و تقویت روان (روح) و تزکیه نفس شب و روز مبارزه و جهاد نمائیم و کوچکترین فرصت وسوسه را به این موجود شرور که مظهر قهاری خدا جلجلاله و فشردهی فریبکاری و چالاکی، ریلیگر امور شر و بَرَنده شخص به دوزخ است، ندهيم.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
Repost from سماع با مولانا
در جهان سوم، حاکمان
از جیکجیکِ گنجشکان
و از انتشار رایحهی گلها
و بَقبَقِ کبوتران میهراسند؛
و دریا را—اگر پُرحرفی کند—
به زندان میافکنند.
برای حاکمانِ جهانِ سوم، دشوار است
که با اندیشه آشتی کنند
و قلم را تأیید...!
آیا گرگ میتواند با گوسفندان از درِ آشتی درآید؟
"نزار قبانی"
@SamaH_Ba_MawLana🌱
Repost from N/a
#تیکه_کتاب
هیچ کس حرف هیچ کس را نمی فهمید. هر کس فکر میکرد حقیقت فقط در وجود خودش لانه کرده است.
📚جنایت و مکافات _ داستایفسکی
مرا به حال خودم زرد زار بگذارید
دام کرفته از این روزگار بگذارید
ولو نیاید و تا مرگ یاد من
مرا به حال خودم انتظار بگذارید
مرا به منصب و القاب سرخ سبز چه کار
شما تخلص تان را بهار بگذارید
به رسم خاطره پروانه های بیجان را
میان دفتر تان یادگار بگذارید
خوشا به حال شما دوچرخه رانی تان
مرا به چرخ زدن روی دار بگذارید
زمانه زهر هوا زهر خنده هایم زهر
مرا به حال خودم زهر مار بگذارید ..🔥🕊
#_عفیفباختری
+2
مره به حال خودم زرد زار بگذارید
دلم گرفته از این روزگار بگذارید
ولو نیاید و تا مرگ یاد من نکند
مرا به حال خودم انتظار بگذارید
مرا به القاب سرخ سبز چه کار
شما تخلص تان را بهار بگذارید
به رسم خاطره پروانه های بی جان را
میان دفتر تان یادگار بگذارید
خوشا به حال شما دوچرخه رانی تان
«ترسم که این زمانه دهد
به فنا عمرهایِ ما
ما آرزوی شدنهایِ چه چیزها که نکردیم
و آن نشد.»
- محمود درویش
و دستهایش را
از عقب بسته بودند
تا نکند
آزادی را
بر دیوارهای بلند خستهی بالاحصار
نقاشی کند
و کابل
دوباره عروس قشنگ شعرها شود
همان شهر آرام
با آدمهای کاکهاش
و تو کابل
تنها ماندهیی
دفن دردهای خودت شدهیی
نه شاعر برای آسمانت سرود
و نه قناریی
بر فراز باغهایت پرید
گویی برایت
سکوت سرنوشت شده است
و زمستان تقدیر نانوشته ات
مگر تو باز
بدز خواهی داد؟
سبز خواهی شد؟
و ترانهی معارف
از دریچه لیسههای دخترانهات بلند خواهد شد ؟
نمیدانم
ولی تو زجز دیدهیی
زخم خوردهیی
و در این ظلمت تاریک
دفن شدهیی
نمیدانم تا کی
ولی فراموش شدهیی
فراموش
#مصطفی_خیام
پنجه بر مو میکشد آتش به قلبم میزند
تار موهایش چه زیبا نغمه سازی میکند
قد و قامت چون صنوبردر میان دلبران
رنگ رخسارش ز گُل ها پیش تازی میکند
هر کجا پا می نهد هنگامه بر پا میشود
چشم بد دور از نگارم یکه تازی میکند
من فدای خالقش کز بهر آراییدَش
واه که در حُسن و صفت چی بی نیازی میکند
Repost from دِژ
اما هر روز بیشتر از دیروز به این جمله ایمان پیدا میکنم که: «قلب دختری را که پدرش شکسته باشد، هیچ مرد دیگری نمیتواند بشکند.»
Repost from 𐙚 🪷گل کویر
عشق من اگر ظلم است،
پس بگذار ستمگرترینِ عالم باشم،
که این دل، جز با گناهِ دوستداشتنت آرام نمیگیرد…
#بهشت_ماندگار
