437
订阅者
-324 小时
-137 天
-1530 天
帖子存档
میگفت:
این روزا به مو بندم. بگی بالای چشمانت اَبرو است، میزنم زیر گریه. امان از هورمونا.
اتفافا من زبانم خیلی از تو تیز تر بود، ولی حرفی که حس میکردم قلبت را میشکند، نزدم.
•
خداوند رحمت کند مردی را که به زنی دل میبندد،
پس دروازۀ او را با انگشتان حلال میزند
و منتظر میماند...
اما وقتی دروازه به رویش گشوده نمیشود،
خود را از حرام حفظ میکند
و قلب خود را برمیدارد و برمیگردد! ❤️
✍ د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب
الله با هدایت، بر ما منت گذاشت و از لطف انتخابمان کرد وگرنه میان این دنیا و آدمهای آشفته، چهکسی با دانایی خودش میتواند گمراه نشود؟!
🤍
گلدانها را اب داد. رخت های خیس را به بندرخت سپرد. چای را دم کرد. از پلوی ماندهی دیشب برای قمریها کنار گذاشت، از گوشتِ خورشتی سهم گربهی سیاهی را که همسفرهشان بود برداشت. اب و جارو کرد و احوال همسایه را پرسید. قربان صدقهی جوانهی تازه شکفتهی پتوس رفت. شامی ها را قبل از رسیدن مردِ خسته اماده کرد، نماز خواند و در قنوتش برای تب بالا رفتهی طفلک نورسیدهی خانهی کناری دعا کرد، و بعد کنار سجادهاش دراز کشید و چشمهایش را بست.
او زن بود و مراقبت از جهان رسالتش است
در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟
ورقورق شب تقویم خویش پاره کنم؟
نشانههای تو بر چوب خط هفته زنم
که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم!
#حسین_منزوی
✨🤍
«تراژدی این نیست که تنها باشی؛بلکه این است که نتوانی تنها باشی.
گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان و انسان ها نداشته باشم؛
ولی من بخشی از این جهانم و شجاعانه تر این است که آن را همراه با آن تراژدی بپذیرم.»
آلبرکامو
«اندوه که به گلو میرسد، بغض میشود. به سر که میرسد، از چشمها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از زمان جدا میکند، گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم.»
تکههایی از یک کل منسجم/پونه مقیمی
