434
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-330 天
帖子存档
از بین آنهمه نوشتهها فقط اینش درد داشت:
میدانی چه تلخ است وقتی بفهمی پدرت قهرمان زندگیات نبود؟
وقتی میفهمی مادرت با تمام عشقی که دارد، هنوز درک نمیکند که تو با آن مقایسهها چگونه خرد میشوی؟! 🖤
از منِ بزرگ برای منِ کوچک...گاهی در خاموشی شب، از گوشههای ساکت دل صدایی برمیخیزد… صدایی آشنا، اما سالها بود که خاموش بود… صدای همان کودک سادهدل که روزگاری با یک شیرینی شاد میشد، با یک نگاه غمگین… امروز، میخواهم با تو سخن بگویم—تو که زمانی من بودی… تو که هنوز در ژرفای جانم زندهای… تو هنوز همانی، همانی که مهربانی را به خوبی میشناختی، اما فرق کردهایم… اکنون من، منی که از دل تو برآمدهام، پر از خشم و بغضهای نگفته، منی که دیگر چون تو نمیخندم، بیعلت، بیخیال… یادته آن زمانها چه زود میبخشیدی؟ چه آسان از کنار زخمها میگذشتی؟ حالا من هر زخم را تا استخوان حس میکنم… میدانی چه تلخ است وقتی بفهمی پدرت قهرمان زندگیات نبود؟ وقتی میفهمی مادرت، با تمام عشقی که دارد، هنوز درک نمیکند که تو با آن مقایسهها چگونه خرد میشوی؟ نه، تو نمیفهمیدی… آن زمانها دنیا برایت تنها یک تکه آسمان آبی بود و یک عروسک پارچهای، اما اکنون… اکنون دنیا برای من پر از نگاههایی است که میخواهند قضاوت کنند، پایین بکشند، بشکنند… میدانی… تازه فهمیدهام که داشتن لباس و خوراک کافی نیست کودکی نیازمند محبت است، نوازش، آغوش، آرامش… نه توبیخ، نه سرزنش، نه مقایسه با فرزندان دیگران… من، به خاطر تو، به خاطر همه آنچه بر سرت آمد و سکوت کردی، قول میدهم مادر خوبی باشم، قول میدهم صدای فرزندم را بشنوم، قول میدهم هیچ منِ کوچکی، چون تو، تنها نماند… تو را درون خود نگه میدارم، نه به عنوان زخمی خاموش، بلکه چون نوری که راه را به من نشان میدهد… بمان… تا فراموش نکنم از کجا آمدهام و چرا باید قوی باشم… #حسنا_راز_های_دل
https://t.me/HarfinoBot?start=9c785e66dbbd85d
ناشناسم را دوباره فعال کردم!
پیشنهاد، انتقاد، یاهم نظری داشتید در خدمتم:)))
حرف در مورد شخصیت شما شد بانو دوست دارم بدانم بقیه اعضای کانال شخصیت شما را چگونه میبینند!
اگر همه جواب دهند خوشحال میشم😊
بابت اینکه میخواهم بدانم آنچنان تصوری که من از شما دارم آیا دیگران هم دارند یا خیر!
چه پیام دلگرمکننده و زیبایی... 🖤
اینکه یاد کسی با دیدن حجاب و وقار زنده شود، بزرگترین هدیهایست که میشود گرفت.
اگر حتی ذرهای از حجاب و وقار در نگاه شما با من پیوند خورده باشد، این برایم افتخاریست از جنس نور...
شاید من همان دختر نقابپوشی نباشم که میبینید،
اما اگر حجابم یادآور ایمان و عزت باشد،
پس الحمدلله راه را اشتباه نرفتهام...
و چقدر خوشحالم که در قلبهایی چون قلب مهربان تو، جای گرفتهام. 🤍🫶
شخصیت تان را خیلی دوست دارم بانو🫶
میدانید هر وقت یک دختر محجبه و یا هم نقاب پوش را میبینم به یاد شما میفتم 🖤🫠
و میگم نکند همین دوشیزه سادات باشد🤭
زنان به خواب بیشتری نسبت به مردان نیاز دارند چون در طول روز از مغزشان بیشتر استفاده میکنند.
دلیل اینکه چرا همیشه خوابم میآید هم پیدا شد!
در این رُمان، نه قهرمانی وجود دارد، نه افسانهای ساختگی…
اینجا فقط یک دل است که شکسته، و یک خاطره که فراموش نمیشود.
دوست داشتین مطالعه کنید 😊🫠
Repost from ༆ نگـاھ ࢪویـایے ༆
مقدمه رومان :
میوهها برای رسیدن آفریده شدهاند، نه عشقها...
عشق، از آن جنس چیزهاییست که یا هیچگاه به وصال نمیرسد، یا اگر برسد، دیگر آن عشقِ اول نیست...
ما بزرگ شدیم با خیالِ رسیدن؛ خیالِ اینکه صبر، عشق را پختهتر میکند، عمیقتر، ماندنیتر.
اما زندگی یادمان داد، برخی عشقها تنها برای سوختناند، نه برای شکفتن...
برخی دلسپردنها فقط تا نیمه راه دوام دارند؛ نه بهخاطر کم بودن عشق، بلکه چون سرنوشت، همیشه یک راهِ ناتمام برایشان در نظر گرفته است.
و این، داستان یکی از همان عشقهاست...
عشقی که از همان آغاز، قرار نبود برسد.
من همیشه به آنهاییکه حساس نیستند حسادت میکنم، هیچی را جدی نمیگیرند، وحشت نمیکنند، میدانند چطور نادیده بگیرند، وقتشان را با فکر کردن بیش از حد تلف نمیکنند، دلبستگی ندارند، من به این آدمها حسودیم میشه چون واقعا وقتی کسی را دوست دارم کوچکترین تغییر در لحن حرف زدن یا رفتارش میتواند به شدت اذیتم کند.
#دوشیزه_سادات
اگر اشتباه نکنم قبل از رمضان بانو حسنی گفته بود که
بعد از رمضان رومان خود را نشر میکنم
رمضان امسال که گذشت فکر کنم منظور شان رمضان سال دیگر است ... 😕🙄
این را زمانی فهمیدم که هفته قبل امتحان داشتم اما واگذار شد به این هفته و این هفته هم آنچنان پنجشنبه اش زود رسيد انگار نه انگار که همین چند روزک پیش پنجشنبه بود!💔
واقعاً که برکت نمانده در عمر!
دقت کردین؛
انگار زمان دیگر برکت ندارد
نمیفهمی کی ظهر میشه
کی شب میشه، کی آخر هفته،
کی وارد ماه بعد میشی
اصلاً کی سال تمام میشه...
چه بیبرکت شده؛ «عمر».
