ch
Feedback
شاید کومن !

شاید کومن !

前往频道在 Telegram

دست نوشته های یک آدم عجیب @co_man_bot If you want to see my other side : https://t.me/coman_bullshit

显示更多
324
订阅者
+124 小时
+57 天
+930 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
9月 '26
九月 '26
+23
在1个频道中
八月 '26
+16
在1个频道中
Get PRO
七月 '26
+9
在1个频道中
Get PRO
六月 '26
+29
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+4
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+10
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+5
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+16
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+22
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+27
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+27
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+51
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+193
在9个频道中
Get PRO
六月 '250
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+93
在2个频道中
Get PRO
四月 '250
在1个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在3个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+59
在2个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
29 九月+2
28 九月+1
27 九月+1
26 九月+3
25 九月0
24 九月0
23 九月0
22 九月+2
21 九月+1
20 九月+2
19 九月0
18 九月+1
17 九月+2
16 九月+1
15 九月0
14 九月0
13 九月0
12 九月0
11 九月+2
10 九月0
09 九月+2
08 九月0
07 九月+3
06 九月0
05 九月0
04 九月0
03 九月0
02 九月0
01 九月0
频道帖子
خوب نگاه کن آیا چیزی که تماشا میکنی جز یک وهم خود ساخته نیست ؟

2
one day I am grow Wing's
16
3
A_Quick_One_Before_the_Eternal_Worm_Devours_Appala_m4a_kayl_so.m4a
51
4
همان روز باز تکرار شد همان روزی که او دستش را به سمت دراز کرده بود تا به کمک من بیاید اما من چه کردم جز فرار از واقعیتی که دیر یا زود باید میپذیرفتم او همراه من بود یا شاید بهتر بود بگویم او خود من بود ! او از جنس من بود اما چرا باید تاریکی اینگونه سراپای او را فرا بگیرد و لبخند مضحکی که روی لب داشت ... اما او چهره ای نداشت پس چرا لبخند حقیرانه ای برایش تصور میکنم آیا آن اشک ها نیز ساخته ذهن من بود ؟ اما حال دوباره او ایستاده و دست هایش به سمت دراز است تا من کمک او راقبول کنم تا پشت به پشت من پیش آید و مرا به سمتی که خود میخواهد سوق دهد او ایستاده و من نشسته بر زمین به او نگاه میکنم شایددر انتها دست او اینگونه به من برسد من آنقد واقعیت را قبول نخواهم کرد تا روزی دروغی که به خود گفتم جای خود را روی صندلی حقیقت پیدا کند تا شاید دروغ من به خود ، حقیقت من شود حقیقتی که از دروغ زاده شده آخر میدانم هر دروغی در انتها راه خود را به سمت حقیقت شدن پیدا میکند جزوی از حقیقت میشود و ریشه های سیاهش را در تمام آن پاکی سفید رنگ پخش میکند نمیدانم ... شاید او نیز دروغی بیش نبوده که اینگونه سر تا پا سیاهی او را فرا گرفته است ... دست نوشته
137
5
没有文字...
53
6
Pallet – Negah Kon.mp3
63
7
خود را دیدم در آینه ای که دیگر حقیقت را نشان نمی داد من آنقدر پیش رفتم که حضورم نیز دروغی بیشتر نبود ! دست نوشته
89
8
1|1 - a mother's daughter - Mieke (320).mp3
100
9
از جلوی چشمانم می گذشت می دوید و شادمان بود و می خندید دست هایش را در هوا ازاد میگذاشت تا همراه قدم های کوچکش به سمتی پرواز کنند که باد برایشان مقدر کرده چه لبخند ساده ای ! نمیدانم آیا باید من این بلا را سر خود می آوردم تا این لبخند به شدت ساده اینگونه برای من سخت شود ؟ نمیدانم چه در زندگی من مقدر بود که مرا مجبور میکرد تا زخم هایم را با جان و دل در آغوش بگیرم و نمک پاششان کنم تا تداوم درد هایم مرا در امان نگه دارند زخم ها درد می آوردند و درد ریشه در تن من می دواند تا به اسارت بگیرد آنچه باید از ابتدا آزاد می ماند آن چیزی که حاصلش همین لبخند ساده بود من که هیچ آیا احساسات صادقانه این کودک شادمان لایق این زندان تاریک بودند ؟ درد چشیده شد تا مرا از درد های مشابه در امان نگه دارد امان از اینکه حاصل درس های زندگی ، یاد گرفتن زندگی نکردن بود ! من زندگی را فراموش کردم لبخند ساده ام را فراموش کردم تا چه کنم ؟ حتی هدفم نیز در میان درد هایم گم شده بود و از من جز پوسته ای باقی نمانده بود که نگاهش هیچ سخنی نمیگفت به من رسید و لبخند ساده اش محو شد تو کیستی؟ و چه سوال دردناکی بود اینکه کودکی ات اینگونه تورا غریبه ببند که دیگر حتی لبخند نزند ! دست نوشته
141
10
没有文字...
66
11
تاوان گناه من با درد من همراه بود باید این زخم ها نمک پاشی میشد تا شاید درد جان سوزش یاد آور آن درس هایی باشد که هیچگاه خواهانش نبودیم چرا باید یاد می گرفتیم ؟ چه چیزی در این روزگار جاری بود که ما باید فرا میگرفتیم تا در آینده ای نا معلوم دوباره زخم بر نداریم چرا از ابتدا از این درد خانمان سوز در امان نبوده ایم؟ درد می پیچد و زنجیر هایش را به دور چیز هایی که باید آزاد می بودند میکشد تا بترسد ترس تجربه چیزی که از ابتدا اشتباه بوده ! احساسات زندانی درد می شوند و در آخر پوسته ای باقی می ماند که نگاهش هیچ سخنی نمی گوید
1
12
One day, I wake up and see myself lying in bed. what a beautiful way to start a day !
113
13
sticker.webp
114
14
چه باید می گفتم سرشت روزگار بد ناجوانمرد بود ‌. خلاصه حرفم را زود تر از حرف هایم میگویم ناخواستنی ترین خواسته هایم بدست آمد و خواستنی ترین داشته هایم از دست رفت از زندگی بیزارم از آنچه سرنوشت نام دارد بیزارم خواهان طغیانم اما توان ایستادن ندارم زیرا همین سرنوشت به ظاهر زیبا ، خسته ام کرده است حرف هایم کوبنده تر خواهد شد . نفرین هایم بلندی بیشتری پیدا خواهند کرد و مشت هایم بیشتر گره خواهد شد خشم من حاکم بر روزهایم شده و جنون این خشم جز خودم گریبان دیگری را نمی گیرید من هر چه تلاش کردم تا آن باشم که میخواستم ، نشد . من دور تر شدم و اونیز دور تر از من خواستن رسیدن بود اما این خواستن های ثمر بخش فقط در میان کلمات داستان های زیبای کودکی حضور داشت در این زندگی ، در این واقعیت تاریک و تیره خواستن انتهای جز سرشکستگی نداشت و اما جالب بود ، تلاش تو برای رسیدن به چیزی که میخواستی تورا به چیز‌دیگری میرساند که نمیخواهی و حال چه باقی میماند جز شخصی سرشکسته و خشمگین که صاحب چیزی شده که نمیخواسته و همه چیز نابود میشود زیر فشار نگاه خشمگین او ! زنجیره نرسیدن ها و خشم ها و خراب شدن ها ادامه داشت تا زمانی که چشم ها برای خوابی ابدی بسته میشد اری سرشت زندگی همین مقدار کودکانه و ابلهانه بود این زنجیر خشم هیچگاه پاره نمیشد در هم تنیده و پیچیده تر میشد تا گره هایی ایجاد کند که دیگر راهی برای رهایی نگذارد تو زندانی خشم خواسته هایت شدی تبریک میگویم حال قلم بدست بگیر و همانند من ، لعنت خود را به سمت زندگی پرتاب کن تا آتش خشمت بیشتر و بیشتر ،خودت را بسوزاند ! دست نوشته
200
15
没有文字...
95
16
چه باید می گفتم سرشت روزگار بد ناجوانمرد بود ‌. خلاصه حرفم را زود تر از حرف هایم میگویم ناخواستنی ترین خواسته هایم بدست آمد و خواستنی ترین داشته هایم از دست رفت از زندگی بیزارم از آنچه سرنوشت نام دارد بیزارم خواهان طغیانم اما توان ایستادن ندارم زیرا همین سرنوشت به ظاهر زیبا ، خسته ام کرده است حرف هایم کوبنده تر خواهد شد . نفرین هایم بلندی بیشتری پیدا خواهند کرد و مشت هایم بیشتر گره خواهد شد خشم من حاکم بر روزهایم شده و جنون این خشم جز خودم گریبان دیگری را نمی گیرید من هر چه تلاش کردم تا آن باشم که میخواستم ، نشد . من دور تر شدم و اونیز دور تر از من خواستن رسیدن بود اما این خواستن های ثمر بخش فقط در میان کلمات داستان های زیبای کودکی حضور داشت در این زندگی ، در این واقعیت تاریک و تیره خواستن انتهای جز سرشکستگی نداشت و اما جالب بود ، تلاش تو برای رسیدن به چیزی که میخواستی تورا به چیز‌دیگری میرساند که نمیخواهی و حال چه باقی میماند جز شخصی سرشکسته و خشمگین که صاحب چیزی شده که نمیخواسته و همه چیز نابود میشود زیر فشار نگاه خشمگین او ! زنجیره نرسیدن ها و خشم ها و خراب شدن ها ادامه داشت تا زمانی که چشم ها برای خوابی ابدی بسته میشد اری سرشت زندگی همین مقدار کودکانه و ابلهانه بود این زنجیر خشم هیچگاه پاره نمیشد در هم تنیده و پیچیده تر میشد تا گره هایی ایجاد کند که دیگر راهی برای رهایی نگذارد تو زندانی خشم خواسته هایت شدی تبریک میگویم حال قلم بدست بگیر و همانند من ، لعنت خود را به سمت زندگی پرتاب کن تا آتش خشمت بیشتر و بیشتر ،خودت را بسوزاند ! دست نوشته
1
17
گم گشته ای بود میان راه های بسیار ایستاده بود نور راه را برایش پیدا میکرد اما او چشمهایش را بسته بود . خسته بود از نگاه کردن پس ایستاد واز جایش تکان نخورد گم گشته راهش را انتخاب کرد راه او گمشده ای بودن در هزارتویی بود که راهش پیدا بود ! دست نوشته
102
18
sticker.webp
94
19
گم شده ای میان راه های بسیار بود نور راه را نشانش میداد اما او چشم هایش را بسته بود خسته تر از آن بود که تلاشی برای نگاه کردن کند گم گشته راهش را یافت راه او گم شدن میان راه های پیدا بود ! دست نوشته
1
20
و سکوت حکم فرما شد آنجایی که قلم را بدست گرفتم و هیچ نتوانستم بنویسم ، فهمیدم فهمیدم که ذهن من نیز سکوت را در آغوش گرفت آنجا بود که آخرین قطره های امید داشتن من برای رهایی از میان این باتلاق تاریک نیز خشک شد ! سکوت جای کلمات را میگرفت و کاغذ سفید باقی می ماند دیگر حرفی نبود که نگفته باشم و چیزی نبود که ننوشته باشم سکوت آمد و مهر پایان حرف هایم را بر زبان و قلم من کوبید اما درد من از سکوت نبود درد من از آن بود که با وجود آنکه هر چه داشتم و نداشتم را نوشتم سکوت آمد و یافتم ادامه راه بیهوده است حال باید به تماشای افول ذره ذره خرابه های دست ساز خودم بنشینم و هیچ نگویم زیرا سکوت کافی بود تا پایان مرا به تصویر بکشد دست نوشته
184