71
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
منی که دارم همسنهام رو میبینم که سر شب میخوابن تا برای کنکور فردا آماده باشن، در حالی که من برنامه دارم تا صبح بیدار بمونم و لینوکس نصب کنم و Call of Cthulhu بخونم.
Repost from N/a
بارمن گفت «استرژنی (نوعی ماهی) که برای ما میفرستند از لحاظ تازگی، درجۀ دو است.» «عزیز دل من، واقعا که چه مزخرفاتی!» «چرا مزخرف؟» «مزخرف یعنی همین "از لحاظ تازگی درجۀ دو"! تازگی فقط یک درجه دارد و درجهی اول و آخرش یکی است. اگر استرژنی از لحاظ تازگی درجه دو است، معنیاش این است که گندیده است.» • مرشد و مارگاریتا - میخائیل بولگاکف«اینترنت آزادتر (=طبقاتی)»
Now it's time for Call of Cthulhu.
(من و دیکشنری کمبریج قراره خیلی بهمون خوش بگذره)
یه دوست داشتم این با همه بازیهای مین استریم صنعت مشکل داشت و میرفت بازیهای ایندی عجیب و غریب ته استیم که هزار نفر هم بازیشون نکرده بازی میکرد. دائم هم با دیگران دعوا میکرد و دید بالا به پایین داشت. آدم عجیبی بود. امیدوارم الان آدم شده باشه.
+1
یه چیز جالب و بامزهاش این تعبیریه که با استفاده از AI از همبستگیها ارائه میده. این نشون میده با یکم خلاقیت هر چیزی رو میشه منطقی جلوه داد.
یک بنده خدایی به نام Tyler Vigen یک سایت داره داخلش همبستگیهای بی دلیلی مثل این رو میذاره. فکر کنم با استفاده از AI انجامش میده. بامزه است.
http://www.tylervigen.com/spurious-correlations
یک نقل و قولی در رابطه با سواستفاده از آمار هست که میگه:
"Torture numbers, and they'll confess to anything.”
یه مثال بامزهاش ارتباط بین فیلمهای نیکولاس کیج و غرق شدن در استخره.
کنکور تیر ۳ روز دیگه است و کارتش رو هم نگرفتم، ولی خب میرم سر جلسه و به برگه خیره میشم. حالا بحث من این نیست. خواستم یه چیزی بگم:
در طول سال من داشتم با پای پیاده با یک ماشین مسابقه میدادم و هی از خودم میپرسیدم «چرا نمیتونم ازش جلو بزنم؟» و دائم خودم رو سرزنش میکردم.
Repost from Sitpor.org سیتپـــــور
+1
فرایند مکانیکی خلق یک اثر هنری
بارها اندیشیدهام که اگر نویسندهای فرایندی را که یکی از آثارش گامبهگام تا نقطهٔ نهاییِ اتمام پیموده است شرح دهد، چه مقالهٔ خواندنیای برای یک مجله رقم خواهد خورد. نمیدانم چرا تاکنون چنین نوشتهای به جهان عرضه نشده است؛ بیشتر نویسندگان—بهویژه شاعران—مایلاند چنین پنداشته شود که آفریدههایشان محصول نوعی شورِ ظریف یا شهودِ وجدآور است، و حقیقتاً از آن میهراسند که به خوانندگان اجازه دهند پشت صحنه را ببینند؛ […] در سراسر شعر کلاغ، حتی یک نقطه را نمیتوان به تصادف یا شهود نسبت داد؛ این اثر گامبهگام، تا رسیدن به کمال، با دقت و ضرورتِ سختگیرانهٔ مسئلهای ریاضی پیش رفته است.
آنچه خواندید بخشی از مقاله «فلسفه ترکیب» از ادگار آلن پو بود. پو معتقد است خلق یک داستان یا شعر، محصول یک فرایند مشخص است نه یک الهام یا نبوغ لحظهای و در این جستار به چگونگی سرایش شعر کلاغ میپردازد. برای دیدن ترجمه شعر و فلسفه ترکیب به نشانی زیر سر بزنید:
🔗 sitpor.org/2025/07/philosophy-of-composition
----------------------------------------------
@sitpor | sitpor.org
instagram.com/sitpor_media
"Life can only be understood backwards, but it must be lived forwards” ~ Soren Kierkegaard
(این نقل و قول منسوب به کیرکگارده. نمیدونم واقعا مال خودشه یا نه، و نمیدونم این نقل و قول در چه کانتکستی استفاده شده و معنای واقعیش چیه. ولی من با این موضوع کار ندارم. دقیقا با همین معنیای که به این صورت داره و همهمون وقتی میخونیم به ذهنمون میرسه کار دارم.)
این کاری که من وسط امتحانات یازدهم کردم با هیچ متر و معیاری منطقی نیست. احمقانهترین تصمیم ممکن بود، به هزاران دلیل. ولی من انجامش دادم. چرا؟ حقیقت اینجاست که من اون موقع نمیدونستم، و به خاطر این رفتارهای عجیبم خودم رو خیلی ملامت میکردم، ولی الان که گذر کردم ازش بهتر میفهممش. و دیگه خودم رو به خاطرش در اون حد سرزنش نمیکنم. و این اولین باری نیست که چنین چیزی رو تجربه کردم و آخرین بار هم نیست. تمام اتفاقاتی که در این چند سال سرم اومده این مسیر رو طی کردن، تمام اتفاقاتی که در زمان خودشون نفهمیدمشون، الان با گذر زمان بهتر میفهممشون. هم «چرا؟» رو الان میدونم، هم ابعاد فاجعه رو بهتر از قبل میفهمم. و فکر میکنم این خوبه. شاید وقتی بهشون فکر میکنیم ناراحتمون میکنن و دلمون ریش ریش میشه ولی مهم اینه که گذر کردیم. همون طور که نقل و قول منسوب به کیرکگارد میگه:
"But it must be lived forwards"
پروفایل فعلی من اینه. اگر فکر میکنید این پروفایل فقط جنبه طنز داره سخت در اشتباهید. من پارسال زمان امتحان نهایی های یازدهم دقیقا وسط امتحانات زد به سرم نشستم به جای درس خوندن نظریه موسیقی و آلمانی خوندن، بعدش هم تلاش میکردم با FL studio موسیقی بسازم. یک خر واقعی بودم.
