حوالیغرب'
前往频道在 Telegram
«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر که دوست داشتید فور بزنید.
显示更多516
订阅者
-224 小时
-327 天
-11430 天
帖子存档
516
به نظر من برای فرار از محیطی که امن نیست،باید محیطی رو به وجود بیاری که وابستگی خاصی به آدم ها یا مسائل زودگذر زندگی که توانایی از بین بردن اون امنیت رو دارن وجود نداشته باشه.میفهمی؟نمیتونی با چیزی که بهت حس ناامنی میده فضای امن به وجود بیاری.
516
خودخواهی به همراه نوعی احساس گناه بر وجودش حاکم شده بود و او را به دلبستگی و عشق کشانده بود،اما ریخت و پاش یا لااقل ثمره آن، یعنی احتیاجات، اقتضا میکرد که او عشق و دلبستگیاش را زیر پا بگذارد.هر میل خطاآمیزی او را به بدکاری سوق میداد و درعین حال او را به مکافاتش نزدیکتر میکرد.
دلبستگی و علاقهای که او بهرغم شرافت و احساس و تمام خوبیها ظاهرا از وجود خود بیرون کرده بود، حالا که دیگران این دلبستگی و علاقه امکانناپذیر شده بود بر فکر و جانش حاکم شده بود.ازدواجی که به خاطرش ماریان را به فلاکت دچار کرده بود،حالا به طرزی لاعلاج سبب بدبختی خود او شده بود.
-جین آستین؛عقب و احساس.
516
آدم میمونه سر یچیزهایی چی بگه یا اصلا چیکار کنه.من که اینطوری میشم یعنی این آدم فکر نمیکنه داره اشتباه میکنه؟فکر نمیکنه داره گند میزنه؟و به معنی واقعی کلمه فقطFinish.
516
میشینی و هی میگی این بارم به خاطر قلبم هیچی نگم،اینبارم بخاطر احساساتم لب نزنم،این بارم بخاطر عشق و علاقهام نادیده بگیرم و... انقدر این بارها تکرار میشه و تکرار میشه،یهو به خودت میایی و میبینی عه از چشمم افتادی.حالا به ابرهای آسمونم برسی دیگه نمیبینمت.
516
یه وقتایی انقدر میمونه که جزئی از تو میشه.و به شکل عجیبی دیگه دوستش داری و نمیخوای ازش جدا بشی.
میگن غم عزیزه یعنی همین.
