ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

𝗕𝗲𝗹𝗶𝗻𝗮𝘆.

𝗕𝗲𝗹𝗶𝗻𝗮𝘆.

前往频道在 Telegram

𝖯𝖾𝗈𝗉𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗎𝗌 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗁𝗈𝗐 𝗍𝗈 𝗌𝗎𝗋𝗏𝗂𝗏𝖾 𝖳𝗁𝖾𝗋𝖾'𝗌 𝗇𝗈 𝗉𝗈𝗂𝗇𝗍 𝗂𝗇 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝖿 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝖺𝗇'𝗍 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝖺𝗅𝗂𝗏𝖾. ݈ ݈ @madrigxl

显示更多
221
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天

正在加载数据

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
10月 '26
十月 '26
+3
在21个频道中
九月 '260
在29个频道中
Get PRO
八月 '260
在30个频道中
Get PRO
七月 '260
在21个频道中
Get PRO
六月 '260
在1个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在0个频道中
Get PRO
十一月 '250
在4个频道中
Get PRO
十月 '250
在21个频道中
Get PRO
九月 '250
在24个频道中
Get PRO
八月 '250
在20个频道中
Get PRO
七月 '25
+21
在20个频道中
Get PRO
六月 '25
+18
在17个频道中
Get PRO
五月 '25
+71
在24个频道中
Get PRO
四月 '250
在27个频道中
Get PRO
三月 '250
在24个频道中
Get PRO
二月 '250
在34个频道中
Get PRO
一月 '250
在24个频道中
Get PRO
十二月 '24
+111
在27个频道中
Get PRO
十一月 '240
在48个频道中
Get PRO
十月 '24
+88
在34个频道中
频道帖子
sticker.webp0.00 KB

2
برید پیششون..
20
3
375 بشیم عالی میشه
20
4
فور کنیـد به گـرو‌ه هایِ سـه نفـره تقـسیـم‌تون کـنم در نقـش‌هایِ ( قـاضـی ، مـظنـون ، شـاکـی ) و بگم جوابِ دادگاه به نفع کیـه و آیا قـاضی درسـت قضاوت کـرده یـا نه.
19
5
sticker.webp
20
6
🎁 ‘ پک بالا + این پیام رو فور کنین ازتون فور کنم +50 ویو تقدیمتون کنم . جوین نباشید فور صورت نمیگیره
23
7
没有文字...
22
8
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌◟ 𝗒𝗈𝗎 𝖼𝖺𝗇’𝗍 𝖾𝗏𝖾𝗇 𝖻𝖾 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖽𝗋𝖾𝖺𝗆𝗌 ‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ✉️y 𝗋𝗈𝗅𝖾 𝗆𝗈𝖽𝖾𝗅 | yamal
19
9
sticker.webp
22
10
در ستایشِ آنچه از ما باقی می‌ماند گمان می‌کنم آدمی، بیش از آن‌که از گذرِ عمر پیر شود، از انبوهِ خویشتن‌هایی فرسوده می‌شود که در امتدادِ سالیان، یکی پس از دیگری، در او می‌میرند؛ آن کودکِ ساده‌دل که جهان را به وسعتِ رؤیاهایش می‌پنداشت، آن جوانِ سرکش که خیال می‌کرد هیچ طوفانی توانِ خم کردنِ قامتش را ندارد، و آن دلِ بی‌پناه که هنوز باور داشت هر دستی که به سویش دراز می‌شود، قصدِ نوازش دارد. همه روزی در جایی از وجودِ ما جا می‌مانند؛ خاموش، فراموش‌شده و چشم‌به‌راهِ بازگشتی که هرگز اتفاق نخواهد افتاد. چه اندوهِ غریبی‌ست که آدمی، برای زنده ماندن، ناگزیر از وداع با بخش‌هایی از خویشتن است؛ باید از باورهایی که روزی مقدس می‌شمرد دل بکند، از آرزوهایی که شب‌های دراز به نامشان بیدار مانده دست بشوید و گاهی حتی دستی بر شانه‌ی گذشته‌ی خویش بگذارد و بگوید: دیگر از این‌جا به بعد، راهِ من از تو جداست. و چه کسی می‌داند در آن لحظه، کدام‌یک بیشتر رنج می‌کشد؛ آن‌که می‌رود یا آن‌که می‌ماند و باید با جای خالیِ رفتن خو بگیرد؟ ما گمان می‌کنیم زمان، مرهمِ زخم‌هاست؛ حال آن‌که زمان، بیش از آن‌که درمانگر باشد، آموزگارِ سکوت است. به ما می‌آموزد چگونه نامی را بی‌لرزش بر زبان بیاوریم، چگونه از کنارِ خاطره‌ای عبور کنیم بی‌آن‌که در برابرش زانو بزنیم و چگونه لبخند بزنیم، هنگامی که در دورترین گوشه‌ی جانمان، اندوهی کهنه هنوز چراغی کم‌سو روشن نگه داشته است. زخم‌ها همیشه التیام نمی‌یابند؛ گاهی تنها آن‌قدر با ما مأنوس می‌شوند که دیگر حضورشان را از جنسِ درد نمی‌شماریم، درست همان‌گونه که گوش، پس از سال‌ها هم‌نشینی با باران، صدای چکیدنِ قطره‌ها را از سکوت بازنمی‌شناسد. و با این همه، چه شگفت‌انگیز است این سرشتِ آدمی؛ این تواناییِ محزون برای دوباره برخاستن، برای رویاندنِ شکوفه بر شاخه‌هایی که زمستان، مغزِ استخوانشان را سوزانده است. گویی در ژرفای هر ویرانی، بذرِ کوچکی از آفرینش نهفته است؛ بذرِ چیزی که هنوز نامی ندارد، هنوز شکل نگرفته و هنوز از رسیدنِ بهار بی‌خبر است. شاید زندگی همین باشد؛ نه رهاییِ کامل از اندوه، نه پیروزیِ همیشگی بر تقدیر، بلکه هنرِ آهسته‌ی زیستن با آنچه از دست رفته و شهامتِ دل سپردن به آنچه هنوز نیامده است. من گاهی می‌اندیشم که اگر آدمی می‌توانست یک‌بار، تنها یک‌بار، تمامِ زندگیِ ازدست‌رفته‌اش را از بلندای سالخوردگی تماشا کند، چه می‌دید؟ آیا برای روزهایی که با شتاب از کنارشان گذشته بود اشک می‌ریخت؟ آیا دست بر چهره‌ی جوانی می‌کشید که این‌همه بی‌رحمانه از او انتظار داشته بود؟ آیا به آن دلِ عاشق، به آن روحِ خسته و به آن انسانی که در آینه‌ی سالیان، هزار بار فرو ریخته و دوباره برخاسته بود، اندکی مهربان‌تر می‌نگریست؟ شاید بزرگ‌ترین حسرتِ ما همین باشد؛ اینکه تا زمانی که در میانِ روزها زندگی می‌کنیم، قدرِ گذرِ آرامشان را نمی‌دانیم و هنگامی که به گذشته بدل می‌شوند، تازه درمی‌یابیم چه ثروتِ بی‌صدایی را از کف داده‌ایم. ما اغلب در انتظارِ لحظه‌ای بزرگ، زندگی را از یاد می‌بریم؛ در انتظارِ رسیدن، از راه غافل می‌شویم و در جست‌وجوی خوشبختی، از کنارِ هزاران لحظه‌ی کوچک می‌گذریم که می‌توانستند معنای خوشبختی باشند. و شاید هیچ حقیقتی تلخ‌تر و در عین حال رهایی‌بخش‌تر از این نباشد که هیچ‌چیز برای همیشه از آنِ ما نیست؛ نه آدم‌ها، نه روزگار، نه جوانی و نه حتی آن کسی که امروز در آینه می‌بینیم. ما رهگذرانِ اقلیمی هستیم که پیوسته تغییر می‌کند؛ می‌آییم، دل می‌بندیم، می‌سازیم، ویران می‌شویم و سرانجام، چیزی از خود در جهان باقی می‌گذاریم که شاید حتی نامی از ما بر آن نباشد. پس شاید باید آموخت که به‌جای چنگ زدن به ماندگاری، معنای گذر را دریابیم؛ که بدانیم زیباییِ شکوفه، در گروِ جاودانگی‌اش نیست و ارزشِ سپیده‌دم، به این نیست که شب را برای همیشه از جهان براند. بعضی چیزها درست از آن رو عزیزند که رفتنی‌اند؛ درست از آن رو در جان ریشه می‌دوانند که می‌دانیم روزی باید با خاطره‌شان ادامه دهیم. و من نمی‌دانم در پایانِ این راه، از ما چه باقی خواهد ماند؛ نامی فراموش‌شده بر سنگی سرد، خاطره‌ای محو در ذهنِ غریبه‌ای دور، یا لرزشِ محبتی که سال‌ها پیش، بی‌آن‌که بدانیم، در قلبِ انسانی کاشته‌ایم. اما دوست دارم باور کنم که هیچ‌چیزِ راستینی یکسره به نیستی نمی‌پیوندد؛ که هر محبتی، هر رنجی و هر لحظه‌ای که با تمامِ وجود زیسته‌ایم، جایی در بافتِ ناپیدای جهان رسوب می‌کند و به شکلی دیگر، در هیئتی ناشناس، به هستی ادامه می‌دهد. شاید ما نمی‌مانیم؛ اما ردِ عبورمان، گاه تا سال‌ها پس از خاموشیِ قدم‌هایمان، بر خاکِ زندگی باقی می‌ماند. و مگر معنای زیستن، جز این است که در این جهانِ گذرا، چیزی بیافرینیم که رفتنِ ما نتواند تمامِ معنایش را با خود ببرد؟ — بیون بکهیون، از حاشیه‌های یک عمرِ نازیسته.
13
11
+4
没有文字...
11
12
sticker.webp
16
13
sticker.webp
14
14
ㅤ💒ㅤ 𝖠 𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾 𝖲𝗍𝖺𝗋 #Melody ㅤㅤㅤㅤ𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 #animation 's 𝖮𝖼𝖾𝖺𝗇
14
15
sticker.webp
19
16
没有文字...
15
17
غارت دل سهل باشد، غارت جان کرد و رفت. - هلالی جغتایی.
17
18
sticker.webp
19
19
همه‌ی اون چیزهایی که یه موقعی تلاش می‌کردی به خودشون رنگ بگیرن و معنایی برای وجود بگیرن؛ ناپدید می‌شن. در نهایت این تویی و گودال سیاهی که درونش گیر افتادی و هیچ‌وقت از اون تو بیرون نمیای. اینجاش، حس خفگی داد؛ چون شاید زیادی درکش کردم.. متنِ کوتاه ولی عمیقی بود، زیادی باهاش ارتباط گرفتم و احساسات پشتشون رو لمس کردم. خسته نباشی دختر..
31
20
چقدر مودبردش خوشگله..
28