𝐌𝐡𝟏𝟐𝟒
前往频道在 Telegram
« شما چی..شما غمگین میمونید؟! » t.me/HidenChat_Bot?start=6821659544 𝗂𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆 : https://www.instagram.com/imhsaedit?igsh=a3pkdXBxejQ1cXBk 🌠
显示更多537
订阅者
+124 小时
-147 天
-3330 天
帖子存档
537
مینشینی رو به رویم، خستگی در میکنی
چای میریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی، كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت، واژهها گل میکنند
یاس و مریم میگذارم، توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟
وقتِ رفتن میشود، با بغض میگویم نرو
پشتِ پایت اشک میریزم، در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم، با یادِ مهمانی که نیست
رفتهای و بعدِ تو این کارِ هر روزِ من است
باورِ اینکه نباشی کارِ آسانی که نیست!
بیتا امیری
537
سلیقه تو رو یادمه، هر چی تو دوست داشتی رو دوست داشتم. اون روز رو یادمه که خانم معلم پرسید: «هر کی بگه از چی توی زمستون خوشش میاد؟» همایون خله گفت از شیر سرد، لاله گفت از دماغ هویجی آدم برفی، آندرو گفت از برف، یاسمن گفت از هیچیش. ناهید گفت از سرما خوردن، علی گفت از صدای برف، من گفتم از تعطیلی مدرسه به خاطر برف، تو گفتی از بوی پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسط روز برفی. میدونستم تو یه چیزی میگی که شبیه بقیه نیست؛ تو فرق داشتی گلی.[در دنیای تو ساعت چند است؟]
