2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
کاش این ایده عملی بشه من خودم خیلی وقته دنبال یه پارتنر برای رول یائویی میگردم
آقا خدا خیرت بده ایده خیلی فوق العاده ایه مثل یه رول فم میمونه هرچه زودتر راه اندازی کن خدا به هم راهت💋💋
خب حالا نظرتونو بگید یا هر ایده ای که دارید
http://t.me/HidenChat_Bot?start=8348224920
و میتونید توی ریکت ها رندوم برید پی وی افراد و اشنا بشید و رول اون سناریو رو برید
سناریو هارو علاوه بر گپ ، داخل چنل هم میزاریم و ارکی که میخواد اون سناریو رو رول بره با توجه به پوزیشن ریکت میده
یه گروه بزنیم برای کسایی که واقعا میخوان رول برن و واقعا دنبال پارتنر میگردن
باتم دختری که لبخندش همیشه یکجور شیطنت توش بود.
از همون روزای اول دانشگاه، بین جمع، باتم همون کسی بود که جرقهی خندهها رو میزد، از بیرون به نظر میرسید بیخیال و رهاست، ولی هر کسی نزدیکتر میشد، میدید چقدر مراقب آدمهای مهم زندگیشه.
و یکی از اون آدمها تاپ بود تاپ که صاحب احساسات دوست صمیمیش بود؛ این رو به روی خودش هم نمیآورد، اما از وقتی که به یاد داشت، هر حرکت باتم رو با دقتی که حتی خودش رو هم میترسوند دنبال میکرد و همیشه با یادآوری اینکه فقط دوستن خودش رو محدود میکرد.
اما پشت این "فقط دوستیم"، هزار تا نگاه و حسِ ناگفته پنهون بود.
هیچوقت به زبون نیاورده بودن، ولی دل هر کدوم پیش اون یکی بود.
شبهای خاصی بود که بهش میگفتن «شبهای فرار» شبی که هر دو با هم میزدن بیرون، میرفتن بار، میخندیدن،
و بیتوجه به نگاه مردم، کل شب رو فقط با هم میگذروندن.
اما کمکم، شوخیها و شیطنتهاشون با بقیه ، باعث شد آتیش حسادت بینشون روشن بشه. تا شبی که باتم بیشتر از حد شیطنت کرد و تاپ نتونست سکوت کنه:
- بس کن دیگه، بذار شیطنتهات فقط برای من باشه.. t.me/PixieeHallow 〞#Lesbian
፥ 🍇 ˖ #Romance ,#FriendShip
