2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
بچه ها اونایی که خیلی وقته درخواستی دادن و هنوز گزاشته نشده یه بار دیگه درخواستیشون رو همراه با گرایش رول تو کامنت این میام بگن
درخواستی جدید ندید ، نمیزارم❌
فقط اونایی که قبلا گفتن و هنوز نزاشتم✅
تاپ باریستای یه کافه کوچیک تو حومه شهر ایتالیاست و باتم پیانیست اون کافه.
کافه کوچیکمشتریهای زیادی نداشت اما بعد از افتتاح شدن اکانت اینستاگرام مخصوص کافه، توی مدت کمی شمار مشتریها به قدری زیاد شد که برای رزرو یکساعت میز باید از ماهها قبل اون رو رزرو میکردی. فضای کافه دلنشین و اروم بود و صمیمیت و رفتا گرم کارکنها باهم مورد توجه تمام مشتریها بود و همچنین دخترک که با عشق، وسط کافه با دستاش روی کلاویههای پیانو میرقصید!
روزها میگذشتن و تقریبا همه متوجه رد و بدل شدن احساساتی میون باریستای اصلی و پیانیست شده بودن اما اون دوتا هیچکدوم قصد جلوتر رفتن برای این رابطه رو نداشتن.
تو یکی از روزهای بارونی و نسبتا سرد و خلوت کافه، تاپ یه فنجون لته گرم روی پیانوی باتم میزاره و روی یه نوت مینویسه:
- رسپی جدید؛امتحانش کن و نظرت رو بهم بگو^^قبل از اینکه باتم فرصتی برای دیدن کاپ روی پیانوش داشته باشه یکی از مشتریهای نسبتا ثابت کافه دستهگلی از گلهای موردعلاقه باتم بهش میده و از باتم میخواد که باهاش بره سرقرار. باتم که شدیدا دختر مضطرب و خجالتی بود ترجیح میده کمی به این قصیه فکر کنه و با کمال احترام این موضوع رو به اون فرد میگه و دسته گل رو روی پیانوی سفیدش میزاره.نگاهش به سمت کاپ لته روی پیانو سر میخوره و با دیدن تصویر گل موردعلاقش روی لته با ذوق برگه رو برمیداره و بعد از خوندنش یکم از نوشیدنیش میخوره و روی نوت برای تاپ مینویسه:
- مزه عشق میده؛عشق ما! t.me/PixieHalllow 〞#Straight
፥ ☕️ ˖ #Romance ,#Soft
باتم یه طراح کفس فوق العاده بود که کفس های بینظیری خلق میکرد و همیشه کارهاش مورد توجه عموم قرار میگرفت اما بخاطر پدر معتادش مجبور بود تمام روز رو کار کنه تا بتونه همزمان که پدرش بخشی از پولش رو میگرفت برای ساخت کفش هاش پولی نگه داره،
تاپ همسر سابق خواهر باتم بود که همیشه به باتم توجه زیادی داشت و کمکش میکرد ولی به تازگی اون مجبور به سفر کاری شده بود و نتوتسته بود باتم رو ببینه و در مورد خشونت های پدرش که بیشتر شده بود خبر نداشت، بعد از برگشتِ تاپ ، اون متوجه میشه که پدر باتم شروع به کتک زدن اون کرده؛ تاپ که درست بعد از ازدواج سنتیش با خواهر باتم شروع به دوست داشتن اونپسر کرده بود از این موضوع عصبی میشه و به مغازه ی کوچیک باتم میره و قبل از اینکه باتم بخواد توضیحی بهش بده بهش میگه
" پسر کوچولوم، بهم یه کفش بده که وقتی از روی خون افرادی که اذیتت میکنن رد میشم تا به قلبت برسم خراب نشه " t.me/PixieHalllow 〞#Gay ፥ 🎻 ˖ #Romance ,#Drama
بابت شرکت همتون تو شیپپارتی دیشب صمیمانه سپاسپگذارم
فکنم از اخرین باری که شیپپارتی داشتیم چهار ماه میگذره
خلاصه که کنارتون خیلی خوش گذشت🍓🍓
شیپ هارو از اینجا چک کنید
تا فردا طرفای ساعت 10 صبح تو چنل میمونن
شبتون خوش
زنم کفت دفعه دیگه شیپپارتی بزارم دیکمو میبره😂😂
من با تمام وجود از تهههههه دل از الستور و علی معذرت میخوام🙏🙏🙏 😂😂
خیلی پکارو بالا پایین کردم . تازه نیوزم دادم برای جفت کردنشون ولی از اونجایی که پیدا نشد و کسی گردن نگرفت من دیگه معذورم
