2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
باتم یه باریستا بود که کافه خودشو داشت و دوست پسرش عاشق ترامیسو هاش بود
روزی که اون با یه ظرف ترامیسو که خیلی زیبا تزئینش کرده میره سمت خونه کاپش ، ولی همون لحظه یه پسر دیگم سوار آسانسور میشه و باهاش میاد تو همون طبقه ، اون زودتر از باتم وارد پاگرد میشه و وارد خونه دوست پسرش میشه
باتم که این صحنه رو میبینه و نمیتونست باور کنه سریع زنگ واحد بغلی رو میزنه و بدون این که ببینه تاپ کیه وارد خونش میشه و چند ساعتی رو اونجا میمونه ولی صدای رابطه دوست پسرش با اون پسر غریبه از واحد بغلی دیوونش کرده بود
تاپ که دیده بود حال باتم چقدر خرابه بدون آشنایی اولیه اونو همون جایی که نشسته بود میخوابونه و برای پرت کردن حواسش باهاش میخوابه
بعد از اون روز باتم که مطمئن بود دیگه تاپو نمیبینه با دل شکستش مشغول درست کردن قهوه بود که صدای دوست پسرشو میشنوه ، سعی داشت وانمود کنه چیزی ندیده ولی با ورود تاپ و حلقه شدن دستش دور کمرش این شجاعتو پیدا میکنه تا با دوست پسرش کات کنه
- چرا یهو پیدات شد ، محل کارمو از کجا بلدی؟
+ اگه نمیخوای بفهمه من دوست پسرت واقعیت نیستم پس ضایع نکن و یکی از اون ترامیسو های محشرت برام بیار و بشین رو پام ﹙☕️﹚ t.me/PixieHalllow ﹙#Gay﹚
سیسی الان یکیو باید پیدا کنی با این سناریو باهاش رول برممشممقمینمیین
خیلی قشنگه اخه😭😭😭😭😭
