2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
تاپ علاقه زیادی به علم و اختراع های سیاه داشت ، اون همیشه آزمایش هاشو روی مغز و بدن انواع حیوانات انجام میداد
باتم دوست صمیمی تاپ و پایه ثابت همراهی کردنش توی آزمایشگاهش بود ، اون همیشه با حضورش به تاپ انگیزه میداد تا روزی که باتم تصادف میکنه و میره تو کما
باتم به هوش میاد ولی همه جای بدنش زخم و بخیه بود ، اون از وقتی به هوش اومده بود مدام خواب خیلی مات و مبهوتی از یه آدم بالاسرش میدید و این موضوع رو با تاپ درمین میزاره و تاپ فقط بهش میگه اونا پرستارا بودن
هرشب باتم با این خواب تکراری سر میکرد و هرشب چهره اون فرد براش واضح تر میشد ، تاپ خیلی میخواست باتم رو به زندگی قبلیش برگردونه ولی باتم خیلی تحت تاثیر تصادفش بود اون مدام بدنش زخم میشد یا یه تیکه از گوشتش کنده میشد بدون این که دردش بیاد و کل فکر و ذهنش شده بود پیدا کردن جواب سوال
شبی که باتم خواب تکراری میبینه ، برخلاف انتظارش چهره اون آدم واضح شده بود ، تاپ که بالاسرش وایساده بود حین انجام دادن آزمایشاتی ، چیزایی زیر لب زمزمه میکرد
- نمیزارم بمیری ، تو نیاز به بیمارستان نداری ، علم و الکتریسیته زندگیو بهت برمیگردونه قلب من t.me/PixieeHallow 〞#Gay
፥ 🫐 ˖ #Dark ,#Romance
قراره 8 شب به بعد بازی کنیم ، رول رفتنیه در حد دوتا پارت
https://t.me/+GTyqwBwN4kBkOTRk
