2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
تاپ خیلی وقت بود که با باتم وارد رابطه شده بود ولی قضیه از جایی شروع شد که باتم برای به جیب زدن پولای شهردار ، دست به دزدیدن پسرش میزنه و برخلاف انتظارش اون پسر براش دلبری میکنه و دلشو به دست میاره
تاپ عاشق باتم بود ولی به خاطر اخلاق سایکو و دیوونه اش همش فکر میکرد باتم قراره از دستش فرار کنه و چشماش احساسات اون پسر رو درست نمیدید ، اون باتمو بیشتر وقتا تو خونه زندانی میکرد. بهش عشق میورزید و کلی لوسش میکرد ولی یه عشق با رفتار های تاکسیک به درد باتم نمیخورد ، باتم بدون اطلاع تاپ پیش یه تراپیست میره تا ازش کمک بخواد و تاپ وقتی متوجه میشه به شدت به اون پسر کوچولو آسیب میزنه ولی وقتی اشک های مرواریدی باتم رو میبینه به خودش میاد
باتم تو بغل تاپ درحالی که بدنش پر زخم بود با گریه تمام مدتِ سختی که پیشش بود رو گلایه میکنه و با التماس ازش خواهش میکنه تا کات کنن
تاپ برای اولین بار صدای شکستن قلبشو میشنوه و تصمیم میگیره به رابطشون اعتماد کنه و باتم رو تو پر قو بزرگ کنه و اون شب رو با کلی بوسه و یه رابطه وانیلا برای باتم تموم کنه تا از دلش دربیاره
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🎧 ˖ #Psycho ,#Couple
باتم و تاپ از زمان دانشگاه باهم قرار میزاشتن ولی این یه رابطه مخفی برای خانواده هاشون بود
تاپ بعد از کارآموزی رفته بود سرکار و تو شرکتی که کار میکرد باعث شده بود کمی ارتباط عاطفیش با باتم کمتر بشه ولی باتم هنوز دیوونه وار عاشقش بود
باتم یه خانواده سختگیر داشت که اعتقاد زیادی روی ازدواج سنتی داشتن و جدیدا خاستگاری برای باتم پیدا شده بود که از همه نظر عالی بود
اون موضوع رو با تاپ درمیون میزاره و ازش میخواد تا اونم بیاد خاستگاریش ولی تاپ که قضیه رو جدی نمیگیره میدونست باتم ازدواج نمیکنه ، و زیاد اهمیتنمیده
باتم که اوضاع و حجم احساسات تاپ رو دید تصمیم گرفت رابطشو باهاش تموم کنه و به اون خاستگارش جواب مثبت بده و درست شبی که خانواده اون پسر به خونه باتم اومده بودن وسط مراسم تاپ سروکلش پیدا میشه و درحالی که نفس نفس میزنه روبه پدر باتم میگه دخترشو میخواد که این اوضاع باعث آتیشی شدن خانوادش میشه درحالی که باتم داشت ذوق میکرد و میدونست تاپ تنهاش نمیزاره
تاپ اون شب هرطور شد رضایت پدر باتم رو گرفت تا هرچه زودتر نامزد کنن و بتونه بدون مخفی کاری و خجالت باتمو بین بازو هاش بکشه
شبی که مراسم نامزدی تموم شد تاپ تمام دلتنگی این مدت رو با دو راندِ سختگیرانه با دختر کوچولوش برطرف کرد
t.me/PixieHalllow 〞#Straight
፥ 🪩 ˖ #Romance ,#Couple
تاپ باریستای یه کلاب بزرگ بود که یکی از قوانینش این بود که کارکنان حق رابطه با مهمون ها رو ندارن ، تاپ اوایل کارش داخل اون کلاب بود و زیاد این قانون رو جدی نمیگرفت حتی با وجود تاکید های زیاد روش . تاپ بلاخره اون قانون رو زیرپا میزاره و با یکی از مهمون ها داخل اتاق های وی ای پی رابطه برقرار میکنه، باتم که رئیس اون کلاب بود و بشدت روی این قانون حساس و سخت گیر بود با دیدن فیلم دوربین ای که مخفیانه روی تمام کارت شناسایی کارکنان طراحی شده بود متوجه میشه تاپ قانون رو زیر پا گذاشته ولی حرفه ای بودن تاپ داخل تخت توجهش رو جلب میکنه و تصمیم میگیره با یه روش دیگه تنبیهش کنه، باتم تاپ رو صدا میکنه تا به طبقه ی اخر کلاب بیاد و وقتی تاپ وارد اون طبقه میشه باتم رو درحال بازی کردن با خودش میبینه و شوکه میشه، باتم به تاپ میگه باید روی صندلیه جلوی تخت بشینه و اجازه ی هیچ کاری رو نداره. باتم به کارش انقدری ادامه میده که تاپ طاقتش رو از دست میده و بیخیال حرف باتم میشینه و تصنیم میگیره جای انگشت های باتم خودش جایگزینش بشه.
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🍷 ˖ #Smut ,#Bar
باتم، ملقب به سایه سیاه شهر، کسیه که دست به قتل مجرمینی که دولت به اندازه کافی مجازاتشون نکرده،میزنه. اکثر مواقع هم دلیل قتل مجرمین به «خودکشی،سکته و یا ایست قلبی» ختم میشه.بعد از قتل های فراوونی که حالا زیادی سر و صدا کرده بود مردم،به دو دسته تقسیم شده بودن!دسته اول؛کسایی که معتقد بودن کارش درسته و ازش حمایت میکردن و دسته دوم،کسایی که معتقد بودن دولت صلاح و مصلحت هرچیز رو تعیین میکنه؛نه آدما!
تاپ،جز دسته اول بود؛همیشه توی صحنههایحمایت از باتم رد و اثری ازش وجود داشت و به فن شماره یک باتم تبدیل شده بود.اما هنوز کافی نبود...تاپ بیشتر از یه فن بودن رو میخواست!
پس تاپ،شروع میکنه به انجام جنایت هایی از جنس تنبیههایی که باتم درنظر میگرفت،و هویت دروغینی براساس هویت اصلی باتم.
باتم ازین قضیه خوشخال نبود؛نصف جنایتهایی که حتی ردی از باتم توی اونها نبود داشتن به اسم باتم تموم میشدن و این خود ناعدالتی بود!
شبی که باتم منتظر فرصت برای دزدیدن دادستان فاسد سئول بود،متوجه خبر مفقود شدنش توی اخبار ملی میشه و توی سریعترین زمان ممکن به محل قتل از پیش برنامهریزی شده میره؛چون حدس میزد اینهم مثل خیلی از قتل های قبل،کار ورژن فیکش باشه.وقتی به لوکیشن مدنظر میرسه با جنازه دادستان و فردی دقیقا شبیه به خودش روبرو میشه و درست قبل ازینکه فرصت حرف زدن داشته باشه،تاپ ماسکش رو درمیاره تا هویت اصلیش رو به باتم،که آیدل محبوبشه،نشون بده.باتم از دیدن کراش سابقش جا میخوره و قبل از اینکه فرصتی به تاپ برای توضیحاتش بده لوکیشنو ترک میکنه و به مکان امنش برمیگرده.
صبح فردای اون جنایت،تمامی شبکه های خبری داشتن خبر به قتل رسیدن دادستان رو پوشش میدادن و فرضیاتشون از این پرونده ایست قلبی رو بیان میکردن؛اما باتم با نهایت خونسردی پشت میز کارش داشت پروژه معماری داخلی یکی از ساختمان های نسبتاً لوکس رو انجام میداد.و این خونسردی،دووم زیادی نیورد،چرا که تاپ دقیقا به واحد اداری مشترک با باتم،نقل مکان کرده بود...
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🎱 ˖ #Criminal ,#Romance
