2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
یکی از دوستان پشت صحنه یادم انداخت چوب بیسبال یه کارایی دیگه ام داره ، ری اکت ندین و بابایی منو ناراحت کنین ، اون مورد دوم رو هم روتون پیاده میکنم
لبخند شیطانی*
یه تفنگ چوب بیسبال دستم میگیرم و میگیرم بالا سرم واماده ی ضربه فیگور میگیرم*
یا ری اکت میدین یا با همین چوب بیسبال یکی یدونه ضربه میخورین
تاپ بعد از تصادفِ کل خانوادش پول دیه اونا بهش تعلق میگیره
اون زندگیشو با اون پول میسازه و میشه مدیرعامل یه شرکت ولی دچار افسردگی هاد شده چون پولی که اونو به اینجا رسونده در ازای مرگ خانوادش بوده
اون با پیگیری های کارمند هاش با یه روانشناس و تراپیست آشنا میشه و جلسات متعددی پیشش میره تا جایی که اون تراپیست خیلی به تاپ اعتماد میکنه ، به خاطر یه سمینار که باید میرفت خارج از کشور تنها پسر خودشو به تاپ میسپره
تاپ به وجود یه شخص دیگه تو خونش خیلی عادت نداشت ولی هیچ وقت با اون پسر بد رفتاری نکرد
با وجود افسردگی و حالات چهره و روحی روانی بد و رفتار آرومش برای باتم شبیه پدر بود و مراقبش بود
باتم یه پسر 19 ساله بود که اوایل از تاپ خجالت میکشید ولی بعد از عادی شدن اوضاع تاپ متوجه شد که اون پسر یه ساید لیتل داره و اونجا بود که بعد از چند سال متوجه شد وقتی با باتم وقت میگذرونه میتونه صدای تپش قلبشو بشنوه و این آغاز یه تحول تو زندگی تاپ بود
t.me/PixieHalllow 〞#Gay
፥ 🧸 ˖ #LittleSide ,#Romance
