2 954
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-2830 天
帖子存档
آپای من همینجوری بود... درطول تامیتونست اذیتم میکرد و اشکمو درمیاورد،آخرشب میومد میگفت عاشقتم و هرجور که شده بود میخواست که لمسم کنه.. ی بارم گفت اگه نزاری بهت دست بزنم و نزدیکت شم پیدات میکنم و میکشمت..
آخههه مرددددک... من پسرتم وحشیی.. البته بودم الان دیگه نیست نجات یافتم
https://t.me/c/2206033842/16935 من بابای واقعیم اینطوریه
چقد نمیتونم باهاش کنار بیام
میتونم با سناریوش گریه کنم
