283
订阅者
-124 小时
无数据7 天
-330 天
帖子存档
283
و اما پاییز مانند عاشقی که جرعت اعتراف ندارد ما را از پشت پنجره مینگرد و گهگاهی چندین قطره اشک از چشم او بر پنجره می افتد
283
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
283
تا كه خلوت می كنم با خود؛ صدايم می كنند
بعد؛ از دنيای خود، كم كم جدايم می كنند
گوشه گيری انتخابی شخصی و خودخواسته ست
پس چه اصراری به ترک انزوايم می كنند
مثل آتشهای تفريحم كه بعد از سوختن
اغلبِ مردم به حال خود رهايم می كنند
«ای بميری! لعنتی! كُشتی مرا با شعرهات»
مردم اين شهر اينگونه دعايم ميكنند
احتمالاً نسبتی نزديك دارم با خدا
مردم اغلب وقت تنهایی صدايم می كنند
مثل خودكاری كه روی پيشخوان بانكهاست
با غل و زنجير پايم، جابجايم می كنند
