ch
Feedback
اِسترانو.

اِسترانو.

前往频道在 Telegram

اینجا aesthetic نیست. Instagram: maryam_mahboobiyan Behkhaan: @strano Unknown: @stranocafebot

显示更多
92
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+130 天
帖子存档
ولی بحث اینجاست که هر وقت حتی تصمیم می‌گیرم که به سلامت روانم اهمیت بدم یهو خیلی بی‌نتیجه به نظر می‌آد. حس می‌کنم هر چی تلاش هم بکنم فایده نداره و هر چی کمتر زنده بمونم سود کردم. بعد از درس خوندن توی این رشته و آینده‌م ناامید می‌شم. بعد مامانم یهو می‌گه باید تمرین صبر و تحمل کنی خانوم روانشناس و بعد تنها راه چاره جیغ کشیدن، فرار کردن و پرت کردن خود در چاهه-

اینا رو هم توی پینترست‌گردی‌هام پیدا کردم.
+7
اینا رو هم توی پینترست‌گردی‌هام پیدا کردم.

نتیجه نهایی به همچین چیزی شد.
نتیجه نهایی به همچین چیزی شد.

از اونجایی که چند وقتی هست هیجان‌هام رو با شدن خیلی زیادی تجربه می‌کنم، قرار شد تکلیف این هفته‌م این باشه که یکم خودم رو مانیتور کنم ببینم اصلا چه خبره. ولی از سه گانه احساس فکر و رفتار خسته شده‌ام در نتیجه رفتم سراغ جذاب‌کردنش برای خودم. تصمیم گرفتم در طی روز برای ثبت، مخصوصاً وقتی در موقعیت‌های هولناک هستم یا جدی حالم بده، با همون Daylio پیش برم. ساده‌ست و اینجوری احتمال اهمال‌کاری می‌آد پایین. اما از اونجایی که چند وقتی هست از دفتر خوشگلم دور بودم و مغزم هم زیاد ور ور می‌کنه در طول روز، حس کردم به یه تخلیه ذهن طولانی‌تر هم نیاز دارم. ایده‌هام رو روی هم ریختم، یکم از پینترست کمک گرفتم و یکم از جی‌پی‌تی و تهش تونستم یه قالب شخصی‌سازی شده برای خودم درست کنم که هم تکراری نباشه و هم برای نوشتن شوق داشته باشم. ببینیم چی می‌شه این هفته.

راه می‌رم و استرس می‌پراکنم و استرس جذب می‌کنم.

کار سختی‌ه.

وقتی یه نفر راجع به یه موضوعی حرف زد و نوبت شما شد، برای همدلی، از خودتون مثال نزنید. بلکه با سوال، دوباره توپ بحث رو پاس بدید به خود اون آدم. این دو مکالمه رو نگاه کن: مکالمهٔ اول + من دیروز سبزی نشُسته خوردم و تا صبح مجبور شدم هی برم دستشویی و بیام. – آخ. آخ. می‌دونم چی می‌گی. منم چند وقت پیش این‌طوری شدم. حتماً خیلی اذیت شدی. مکالمهٔ دوم +‌ من دیروز سبزی نشُسته خوردم و تا صبح مجبور شدم هی برم دستشویی. – آخ. حتماً خیلی اذیت شدی. کجا خوردی؟ الان کامل خوبی؟ توی مکالمهٔ‌ اول، نیت فرد کاملاً همدلانه است. اما ناخودآگاه، خودش رو پررنگ کرده. توپ بحث رو مدتی دست خودش نگه داشته. اما توی مکالمهٔ دوم، توپ رو سریع پس داده به طرف مقابل. این مکالمه رو هم نگاه کن: مکالمه اول + دیروز این‌جا برق چند بار رفت. آخرین بار فایل رو روی کامپیوتر ذخیره نکرده بودم، اطلاعات فایلم پرید. – آره. خاک بر سرشون. دفتر ما هم همین‌طور شد. بچه‌ها عزا گرفتن. مکالمهٔ دوم + دیروز این‌جا برق چند بار رفت. آخرین بار فایل رو روی کامپیوتر ذخیره نکرده بودم، اطلاعات فایلم پرید. – آخ. آخ. چقدر براش کار کرده بودی؟ بعدش چی شد؟ تونستی دوباره درست کنی؟ حالا چی میشه؟ بازم این اتفاق افتاده بود توی دفترتون؟ مکالمهٔ‌ اول – غیر از بخش «خاک بر سرشون» – چندان همدلانه نیست. شنونده خیلی سریع پروژکتور رو گرفته و متمرکز کرده روی خودش. اما در مکالمهٔ دوم، دوباره نور رو انداخته روی نفر اول. گفته تو وایسا در مرکز صحنه. تو حرف بزن. #محمدرضا_شعبانعلی @shabanali_motamem

Repost from Yasin Lv

رؤیای صادقه فقط اینکه دیشب داشتم خواب می‌دیدم دارم نخود لوبیا می‌جوشونم و صبح دیدم مامانم داره این کار رو می‌کنه 🤲

سکته‌مون داد.

视频消息00:20

حتی نمی‌تونم انگشت‌هامو تکون بدم

photo content

Repost from N/a
Leonard Cohen - Dance Me to the End of Love.mp310.79 MB

دیدین وقتی لوبیا قرمز در حال جوشیدن و پخته شدنه چه بویی فضا رو در بر می‌گیره؟ الان تو اتوبوس هم همین بوئه 🙏

استرانوی تو هم دقیقاً چنین احساسی رو در من تداعی می‌کنه.

یه چیز بامزه و خوب توی تلگرام، کانال‌های کوچیک، روزمره‌نویس و نيمه‌خصوصیه. خیلی صادقن. جایی که "عمومی" نیست و "خصوصی" هم نیست، فضایی بین این دو رو کشف کردن. گاهی ده نفر یا چندده‌نفر عضون. لابد دوستان نزدیک. فقط در مدیومِ کانال (به‌قول اکثرشون چنل) مقدوره‌. یه دفترچه‌ی باز، که "شاهد" لحظه‌های فرده، بدون اینکه قرار باشه محتوای عجیبی داشته باشه. نوعی پرتره است. تک‌گویی طولانی. شبیه یک چتِ ابدی، بدون اینکه توقع پاسخی داشته باشی. بهتون خسته نباشید می‌گم❤️

وای واقعا از اینکه اتوبوس‌ها تو ناکجاآباد نگه می‌دارن متنفرم. داداش الان برّ بیابون با کلی سگ و آدم‌های اجق وجق چیکار کنم اینجا آخه.

آقایی رو موتور نشسته بود با موهای ژل زده و پیرهن مرتب، داشت برای خانومی یه دسته گل رز قرمز می‌برد:((((((( تازه کاغذ دورش هم یه سفید نازی بود-

ک-