𝐴𝑠𝑡𝑟𝑜𝑛𝑎𝑢𝑡 𝐷𝑎𝑣𝑖𝑑⋆。°
前往频道在 Telegram
510
订阅者
无数据24 小时
-57 天
+330 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '269月 '26
九月 '26
+25
在6个频道中
八月 '26
+49
在9个频道中
Get PRO
七月 '26
+40
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+30
在4个频道中
Get PRO
五月 '26
+24
在3个频道中
Get PRO
四月 '26
+5
在1个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+12
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+23
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+16
在3个频道中
Get PRO
十一月 '25
+7
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+458
在5个频道中
Get PRO
九月 '25
+10
在2个频道中
Get PRO
八月 '25
+7
在3个频道中
Get PRO
七月 '25
+137
在3个频道中
Get PRO
六月 '25
+120
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+70
在8个频道中
Get PRO
四月 '25
+75
在4个频道中
Get PRO
三月 '250
在2个频道中
Get PRO
二月 '250
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+30
在2个频道中
Get PRO
十二月 '240
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+11
在1个频道中
Get PRO
十月 '240
在0个频道中
Get PRO
九月 '240
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+15
在1个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 29 九月 | 0 | |||
| 28 九月 | 0 | |||
| 27 九月 | +1 | |||
| 26 九月 | +2 | |||
| 25 九月 | 0 | |||
| 24 九月 | 0 | |||
| 23 九月 | 0 | |||
| 22 九月 | +1 | |||
| 21 九月 | 0 | |||
| 20 九月 | 0 | |||
| 19 九月 | +1 | |||
| 18 九月 | +1 | |||
| 17 九月 | +1 | |||
| 16 九月 | +1 | |||
| 15 九月 | +3 | |||
| 14 九月 | 0 | |||
| 13 九月 | 0 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | +2 | |||
| 10 九月 | +2 | |||
| 09 九月 | 0 | |||
| 08 九月 | +1 | |||
| 07 九月 | +3 | |||
| 06 九月 | +1 | |||
| 05 九月 | 0 | |||
| 04 九月 | +1 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | +1 | |||
| 01 九月 | +3 |
频道帖子
| 2 | “If you came here. If you stayed. We’d drink tea and talk and one day, I’d tell you that I loved you. That I couldn’t imagine my life without you. You made me want more than I ever thought I could have. Such a funny little dream.” 𓇢𓆸 | 59 |
| 3 | همهی کاراکترا رو دوست داشتم. از هوگو و ولس گرفته تا می، نلسون و حتی اپولو که سگ کیوت و گوگولیشون بود. هرکدومشون یه چیزی به داستان اضافه میکردن و فقط برای پر کردن داستان اونجا نبودن. از بودنشون لذت بردم و کنار هم بودنشون دوستداشتنی بود.
رابطهی ولس و هوگو هم خیلی قشنگ بود. آروم و طبیعی شکل گرفت و بیشتر از اینکه فقط یه رومنس باشه، دربارهی این بود که چطور دو نفر میتونن کنار هم چیزهای جدیدی درباره خودشون و زندگی کشف کنن.
یه چیز دیگه که دوست داشتم این بود که چایفروشی کمکم برای ولس تبدیل به یه خونه شد. جایی که اولش فکر میکرد فقط قراره برای مدت کوتاهی اونجا باشه، کمکم تبدیل شد به جایی که آدمهاش براش مهم شدن. و found family کتاب واقعاً قلبمو گرم کرد.😭🤍
کلا این کتاب فقط یه داستان نبود که بخونمش و بذارمش کنار؛ یه حس خیلی خوب و گرم ازش برام مونده. واقعاً نمیدونم دیگه چی بگم جز اینکه خیلی دوستش داشتم.✨
حتما دوباره بخونمش، تا دوباره چند ساعتی برگردم به اون چایفروشی و پیش کاراکترا باشم.🫠🤍📖 | 60 |
| 4 | ୨୧Characters୨୧ | 57 |
| 5 | 𓇢𓆸
It’s never enough, is it? Time. We always think we have so much of it, but when it really counts, we don’t have enough at all.
Under the whispering doorೃ࿔*:・ | 58 |
| 6 | #review
من خیلی خیلی این کتاب رو دوست داشتم.🎀
خب، Under the Whispering Door یکی از اون کتابایی بود که خوندنش واقعاً حالم رو خوب کرد. بهشدت بامزه، کیوت، کوزی و قشنگ بود و کلاً یه وایب خیلی آروم و دلنشین داشت؛ از اون کتابایی که وقتی میخونی، دلت نمیخواد تموم بشه.
با اینکه موضوع اصلی کتاب مرگ و دنیای بعد از مرگه، اصلاً حس سنگین یا افسردهکنندهای نداشت. برعکس، خیلی گرم، شیرین و دوستداشتنی بود. کتاب دربارهی مرگه، ولی در واقع بیشتر دربارهی زندگیه؛ دربارهی اینکه وقتی زندهایم چقدر ممکنه غرق کار و روزمرگی بشیم و یادمون بره واقعاً زندگی کنیم، به آدمهای اطرافمون اهمیت بدیم و از چیزهای کوچیک لذت ببریم.
کلاً هم خیلی جاها میخندیدم و خیلی جاها احساساتی میشدم. چیزی که خیلی دوست داشتم این بود که کتاب تونسته بود دربارهی مرگ، فقدان و غم حرف بزنه، بدون اینکه فضا رو بیش از حد سنگین و غمگین کنه. حتی توی غمگینترین قسمتها هم یه حس آرامش و گرمای خاصی وجود داشت. انگار بیشتر از اینکه بخواد دربارهی پایان زندگی حرف بزنه، یادمون میانداخت که تا وقتی اینجاییم، باید واقعاً زندگی کنیم.🥹🤍 | 58 |
| 7 | “We don’t interfere with death. We can’t. Because it’s always there. No matter what you do, no matter what kind of life you live, good or bad or somewhere in between, it’s always going to be waiting for you. From the moment you’re born, you’re dying.”
Under the whispering doorೃ࿔*:・ | 56 |
| 8 | 📖خلاصه داستان:
ولس پرایس یه وکیل موفق، ثروتمند و بهشدت غرق کاره که تقریباً تمام زندگیش رو صرف کار کردن کرده و چندان به آدمهای اطرافش یا زندگی خارج از شغلش اهمیت نمیده. تا اینکه یک روز، ناگهان میمیره.👀
توی مراسم ختم خودش، والاس به شکل یک روح ظاهر میشه و اونجا دختری رو میبینه که میتونه اونو ببینه. اون دختر مسئول جمعآوری ارواح و بردن اونها به مقصد بعدیشونه؛ مقصدی که برای والاس چیزی نیست جز یک چایفروشی فوقالعاده زیبا و دنج.☕️
این چایفروشی رو مردی به نام هوگو اداره میکنه. هوگو در واقع مسئول کمک به ارواحه تا بتونن مرگشون رو بپذیرن، با زندگیای که پشت سر گذاشتن کنار بیان و برای عبور از این دنیا آماده بشن.
والاس که اصلاً حاضر نیست قبول کنه مرده و مطمئنه که حتماً یک اشتباهی رخ داده، تصمیم میگیره فعلاً توی چایفروشی بمونه. اما چیزی که نمیدونه اینه که این اقامت موقت قراره کمکم باعث بشه به چیزهایی فکر کنه که در تمام زندگیش ازشون غافل بوده؛ از معنای زندگی و مرگ گرفته تا آدمهایی که واقعاً براش اهمیت دارن.🫖✨ | 58 |
| 9 | Book: Under the whispering door
Author: TJ Klune
★★★★★
Never forget where you come from, but don’t allow it to define you.❀⋆。˚ | 59 |
| 10 | معرفی شبانه بذارم👀 | 59 |
| 11 | آپدیت جدید، ۴۸ درصد:
خب نستا ادم شد.✨️
البته هنوز از ریسند متنفره. ولی حداقل خوب داره رفتار میکنه الان و با دو نفر دیگه دوست شده، گوئن و امری. خیلی منتظر بودم گوئن بیاد. خیلی نازه. این کسین بدبخت هم قهوهای نمیکنه دیگه.🤣😔 | 85 |
| 12 | فعلا که تمومش نکردم، ۳۰ درصد خوندم کلا.
ولی اگه خواستین دانلود کنین، اینجا گذاشتمش واستون🤍 | 93 |
| 13 | نوشته خانم مرجان ساتراپی عزیز💔 | 95 |
| 14 | 没有文字... | 95 |
| 15 | بجاش the persepolis رو شروع کردم💔 | 97 |
| 16 | خب اینو نخوندم، بمونه بعدا | 96 |
| 17 | جلد دوم اینم قراره شروع کنم راستی.
میخواستم بخرم ولی خب فکر کنم...
همون با ادیو میخونم | 132 |
| 18 | کلا کتاب سوم شخصه، واسه اونه حتما | 105 |
| 19 | و اینکه گرافیک ادیوش کاش pov کسین با صدای خودش بود. فقط دیالوگاش با صدای خودشه🤦🏻♀️ | 105 |
| 20 | البته کلا تو این کتاب قراره روند کنار اومدن و درست شدن نستا رو ببینیم که امیدوارم زودتر شروع شه🤣😭 | 133 |
