.𝗥𝗲𝗰𝗶𝘁𝗮𝗹.
前往频道在 Telegram
‹ 🏷️ › ᥕᥱᥣᥴ᥆mᥱ 𝗍᥆ 𝗍һᥱ ᥣᥲᥒძ ᥆𝖿 s𝗍᥆rіᥱs. 𝄒 ˓˓ @ChoiKylebot ⸝ @xarchivew · ࣪ 𓈒
显示更多507
订阅者
-424 小时
-157 天
-3330 天
帖子存档
507
Repost from 𝖯𝗎𝗋𝗉𝗅𝖾 𝖡𝗎𝗍𝗍𝖾𝗋𝖿𝗅𝗒 ᶦⁿ ʰᶦᵇᵉʳⁿᵃᵗᶦᵒⁿ
+1
یونجون زخم داشت.
زخم های روی تنش...
اونها دربرابر زخم های روحش هیچ بودن.
یونجون از درون خالی بود.
مثل یک عروسک.
اون سالها کاری باهاش کردن که بمیره.
روح یونجون مرده بود.
و حالا جسمش با قلبی از سنگ برگشته بود.
برگشته بود پیش فرشتهی عذابش.
ولی اینبار فرق داشت.
اینبار یونجون برگشته بود تا انتقام بگیره..
_برگشتی ستاره ی من..
+برگشتم تا نابودت کنم..
_راحت باش ستاره کوچولو...تمام این جسم و روح مال توعه...هرچقدر میخوای از هم بپاشونش..فقط تا اخرین تپش قلبم پیشش بمون...بدون تو خیلی بهش سخت گذشته..
