کرگدن خونگی
前往频道在 Telegram
اینجاست، اون کرگدنِ خونگی که همیشه دنبالش میگشتم https://t.me/BluChtBot?start=63a0a905bfd8ab818940
显示更多未指定国家未指定类别
149
订阅者
无数据24 小时
-197 天
-2230 天
数据加载中...
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+5
在6个频道中
七月 '260
在10个频道中
Get PRO
六月 '260
在2个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+1
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+2
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+4
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+7
在7个频道中
Get PRO
八月 '25
+64
在5个频道中
Get PRO
七月 '250
在14个频道中
Get PRO
六月 '25
+21
在9个频道中
Get PRO
五月 '250
在6个频道中
Get PRO
四月 '250
在13个频道中
Get PRO
三月 '250
在5个频道中
Get PRO
二月 '25
+135
在8个频道中
频道帖子
| 2 | دیگه آدم تو خونه خودش راحت نباشه کجا باید راحت باشه؟ | 1 |
| 3 | *خونه = وطن | 4 |
| 4 | دیگه آدم تو خونه خودش راحت نباشه کجا باید راحت باشه؟ | 1 |
| 5 | چشم هایم را از کاسهاش جدا کن
قول میدهم که درد ندارد
آن ها را در ترشیِ سیرت بخوابان
هر چند سال که طول کشید، بکشد
هر چقدر که جا افتاد، بیوفتد
اما لطفا زمانی چشم هایم را به من بازگردان
که مثل امروز
امید
آرزویِ محالِ ما، نباشد. | 46 |
| 6 | امیدوارم حالتون خوب باشه... | 73 |
| 7 | جرم من خواستن دختر ارباب ده است مادر!
این جرم ، شبی بی پسرت خواهد کرد. | 87 |
| 8 | داستان های زیاد و غمگینی هست، دربارهی زیستن در جهانی شوم، اما هیچ داستانی_غمگین تر از داستانِ ما_نیست. | 137 |
| 9 | اینجا جوین شو و پیام و فور کن
تا فولدر بزنم +۱۰۰جذب بگیری. | 1 |
| 10 | Bella ciao.m4a | 86 |
| 11 | و ای کاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه... هر چند، راهی برای بخشیدن، نگذاشتهای، و نگذاشتهام. « استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. حال، موضوع این نیست، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ ایشان، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقات ایشان، برای شما گریه کردم. شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! شما، ایشان را الگوی خودتان میدانستید، و من هم شما را! بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط به دیوار نگاه میکردم، انگار که شما مُرده بودید، دور از جان.» بارِ دیگر، نمایش_آغاز میشود. تق، زدم زیر گریه | 85 |
| 12 | و ای کاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه... هر چند، راهی برای بخشیدن، نگذاشتهای، و نگذاشتهام. « استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. حال، موضوع این نیست، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ ایشان، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقات ایشان، برای شما گریه کردم. شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! شما ایشان را الگوی خودتان میدانستید، و من هم شما را! بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط به دیوار نگاه میکردم، انگار که شما مُرده بودید، دور از جان.» بارِ دیگر، نمایش_آغاز میشود. تق، زدم زیر گریه | 2 |
| 13 | و ای کاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه... هر چند، راهی برای بخشیدن، نگذاشتهای، و نگذاشتهام. « استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. موضوع این نیست، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ ایشان، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقات ایشان، برای شما گریه کردم. شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! شما ایشان را الگوی خودتان میدانستید، و من هم شما را! بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط به دیوار نگاه میکردم، انگار که شما مُرده بودید، دور از جان.» بارِ دیگر، نمایش_آغاز میشود. تق، زدم زیر گریه | 2 |
| 14 | و ای کاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه... هر چند، راهی برای بخشیدن، نگذاشتهای، و نگذاشتهام. « استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. موضوع این نیست، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ ایشان، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقات ایشان، برای شما گریه کردم. شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! شما
ایشان را الگوی خودتان میدانستید، و من هم شما را! بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط به دیوار نگاه میکردم، انگار که شما مُرده بودید، دور از جان.» بارِ دیگر، نمایش_آغاز میشود. تق، زدم زیر گریه | 2 |
| 15 | کاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه...« استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. این ها که هیچ، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بهرام بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ او، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقات ایشان از نزدیک، برای شما گریه کردم، شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! نه که به ایشان بی احترامی کنم، و نه که بگویم شما خودتان چیزی برای ارائه نداشتید، نه، هرگز، شما ایشان را الگوی خودتان میدانستید_من هم شما را... بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط دیوار را نگاه میکردم. انگار که شما مُرده بودید. دور از جان.» بارِ دیگر، نمایش، آغاز میشود تق، زدم زیر گریهکاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه...« استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. این ها که هیچ، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بهرام بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ او، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقتش، برای شما گریه کردم، شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! شما ایشان را الگوی خودتان میدانستید، و من هم شما را! بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط دیوار رو نگاه میکردم، انگار که شما مُرده بودید، دور از جان.» بارِ دیگر، نمایش_آغاز میشود. تق، زدم زیر گریه | 1 |
| 16 | Bella ciao.m4a | 1 |
| 17 | کاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه...« استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. این ها که هیچ، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بهرام بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ او، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقتش، برای شما گریه کردم، شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! شما ایشان را الگوی خودتان میدانستید، و من هم شما را! بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط دیوار رو نگاه میکردم، انگار که شما مُرده بودید، خدایی ناکرده.» تق، زدم زیر گریه | 1 |
| 18 | Bella ciao.m4a | 1 |
| 19 | Bella ciao.m4a | 1 |
| 20 | کاش میتوانستم دعوتت کنم یه یک گفتگوی دوستانه...« استاد، با شما هستم، به یاد دارم که هر وقت با تیمِ عزیزمان میرفتیم کافه برای تمرین، شما چای ماسالا سفارش میدادید، من و صدا هم هاتچاکلتِ آماتور و همیشگی. این ها که هیچ، میخواهم بگویم با شنیدن خبر مرگ استاد بهرام بیضایی، بیشتر از گریه برای رفتنِ او، و از دست دادن شانسم برای حداقل یک بار ملاقتش، برای شما گریه کردم، شما، که برای من، حلولِ استاد بیضایی در همین نزدیکی بودید! شما ایشان را الگوی خودتان میدانستید، و من هم شما را! بعد از شنیدن مرگِ استاد بیضایی، ماتم زده و با دهان باز چند دقیقهای فقط دیوار رو نگاه میکردم، انگار که شما مُرده بودید، خدایی ناکرده. تق، زدم زیر گریه | 1 |
