ch
Feedback
الاکلنگ|دیار طلایی🌤

الاکلنگ|دیار طلایی🌤

前往频道在 Telegram

نوشتن برای زنده ماندن در میان مرگ‌هایی با احتمال بالا. نوشتن از زبان، آنچه آدمی بدان مبتلاست، رشد شخصی و فرهنگ عامه.

显示更多
313
订阅者
+124 小时
+47
+2230

数据加载中...

吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+30
在1个频道中
六月 '26
+17
在1个频道中
Get PRO
五月 '260
在1个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+10
在2个频道中
Get PRO
一月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+34
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+17
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+16
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+32
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+26
在4个频道中
Get PRO
七月 '25
+25
在3个频道中
Get PRO
六月 '25
+36
在3个频道中
Get PRO
五月 '25
+22
在2个频道中
Get PRO
四月 '25
+78
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+15
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+20
在2个频道中
Get PRO
十一月 '240
在3个频道中
Get PRO
十月 '240
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+52
在0个频道中
Get PRO
八月 '240
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+46
在3个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
31 七月0
30 七月+1
29 七月+1
28 七月+1
27 七月0
26 七月0
25 七月0
24 七月+2
23 七月+1
22 七月+1
21 七月+2
20 七月0
19 七月0
18 七月+2
17 七月+1
16 七月+2
15 七月+2
14 七月0
13 七月0
12 七月+4
11 七月+2
10 七月+1
09 七月+1
08 七月+2
07 七月0
06 七月0
05 七月+1
04 七月0
03 七月+1
02 七月+1
01 七月+1
频道帖子
ما که مشهوریم به گشودن به گشودن راه به گشودن خودمان سربازان نبردیم؛ که از ته هم باز شدیم گذشتگان ندانستند آیندگان هم بدانند یا نه به هیچ‌ورمان نیست تنها خودمان بدانیم و سپاس بگذاریم که دوام آوردیم که پیچو‌گردوا‌‌یچ آب رودخانه را دوام آوردیم که غذای حلال خوردیم حتی وقتی سخت بود که به مال دنیا نچسبیدیم وقتی کسی حواسش نبود که آدم‌ها را و رنجشان را انسان دیدیم وقتی که همه پول دیدند که دوام آوردیم که از کوچه‌های بن‌بست با بالهای اندیشه راه فرار یافتیم که صبر را دانش‌آموز خود کردیم و هر بار خطای شناختی‌مان را منهای احتمال مقابل کردیم و اندکی بیشتر پررو ماندیم تا دوام بباوریم. لوندی کردیم سحر و‌ جادو آموختیم تا دوام بیاوریم. ترک کردیم؛ تنهایی کشیدیم ولی در آغوش حریصان نخوابیدیم و سپاس‌گذاردیم خودمان را که پول را گرامی شمردیم و برایش به ارزش‌ها چنگ زدیم و انسانگونه بالا رفتیم که آزاد باشیم تا کرامت آدمی را زندگی کنیم که بنده‌ی دولت‌ها نباشیم و شیاطین را سر سفره نیاوریم تا طریق بندگی غیر خدا را نکنیم و آدم‌ها و آدم‌ها اولین و آخرین دارایی ما شدند و خودمان را سپاس‌گذاردیم که راه را برگزیدیم هر چند سخت بود و صبرطلب و اینگونه از کوچه‌های بن‌بست، به تدبیر، راه پرواز یافتیم و دوام آوردیم و دوام آوردیم و دوام آوردیم

2
تمام چیزهایی که الان داریم، حاصل سه مرحله‌ی: خواستن، اقدام کردن و بها پرداختن است. هر چیزی را که هنوز نداریم، پشت در یکی از این مراحل منتظر تصمیم ماست. اونی که مخالفت کرده کاش بیاد بگه از چه میانبری به چیزایی که داره رسیده. فرمول شما را به بالاترین قیمت خریداریم 🤝 جهان، جهان عدم قطعیت هست. و ما از قطعی بودن رسیدن نمیگیم .از الگو گفتیم و از سه تا دلیل اصلیه به دست نیاوردن. وگرنه که بله کیه که ندونه صبح پامیشی لباس میپوشی ماشینو بنزین میکنی خرج سفرت رو جور میکنی و سر اولین چهارراه یه بلوک از ساختمون در حال کار می‌افته روت و شانس بیاری نمیری ماشین یک‌ هفته میره تعمیرگاه؛ تازه پول سفر رو هم باید خرج تعمیرات کنی. نیروهای دیگری در جهان در حال برنامه‌ریزی هستند که انسان نه به آنها احاطه داره. و نه اصلا حد و مرزشون رو‌ میشناسه نه فقط این نیست خیلیا هستن تو مسیر های مختلف تلاش میکنن تا آخرین توانشون هم اما دلیل نمیشه چون تلاش کردن یا خواستن بتونن به اون جایگاهی که لایقشن دست پیدا کنن مثل کنکور ، مسابقات المپیک ، و ...
1
3
اونی که مخالفت کرده کاش بیاد بگه از چه میانبری به چیزایی که داره رسیده. فرمول شما را به بالاترین قیمت خریداریم 🤝
73
4
تمام چیزهایی که الان داریم، حاصل سه مرخله‌ی خواستن، قدم برداشتن و بها پرداختن است. هر چیزی را که هنوز نداریم، پشت در یکی از این مراحل منتظر تصمیم ماست.
74
5
زبان برای من، برای تو چه شکلیه؟ زبان به مثابه ابزاری برای تثبیت قدرت، تعیین چهارچوبهای بودگی بازتعریف واقعیت، ساختن، پنهان کردن، تحریف یا افشای حقیقت. کنش‌گری، اتهام‌زدن، دفاع کردن، فریفتن، یادآوردن، مقاومت کردن، گفتگویی دوسویه، برخورد روایت‌ها ‌ البته که نه همیشه برای ختم شدن به توافق. و هرگاه نوشتن چیزی جز اینها باشد، ننویسم به حال خاننده رحم آورده‌ام.
126
6
میگوید چرا به زبان خودت نمینویسی؟ چگونه از این خشکینگی سبزی بروید؟
159
7
دماغم را حساس کرده‌ام به بوییدن و شنیدن و شکار سوژه برای سال‌واژه‌ام. دیروز حین صحبت کردن از اینکه بی‌شک خوش‌خطی و بدخطی یک ویژگی‌ای هست که از زمان تولد با ماست از دو واژه‌ی ارثی و ژنتیکی استفاده کردم و همانجا شفاف شدم که بله بله یکی کشف کردیم. در مکالماتمان همینطوری ارثی و ژنتیکی را با هم و کنار هم به کار میبریم ولیشامه‌ی تیز‌شده‌ام در لحظه دریافت که این دو یکی نیستند. ژنتیکی صفتی‌ست مربوط به ژن‌ها و دی‌ان‌ای که نه تنها از زمان تولد با ماست که در طول حیات هم میتوانند رخ دهند مانند جهش زنتیکی بر اثر نور آفتاب و ابتلا به سرطان پوست. اما ارثی چیزی است که از نسل قبل در ژن‌های ما قرار گرفته و زمان تولد با ما هست هر چند که ممکن است بعدا ظهور پیدا کند. پس هر چیز ارثی‌ای ژنتیکی است ولی هر چیز ژنتیکی‌ای ارثی نیست. در منطق میگویند رابطه‌ی عموم و خصوص مطلق دارند. فعلا
184
8
语音消息
167
9
دنبال پاسخم یا دیدنِ بیشتر؟ پاسخ نه؛ دست‌کم حالا نه. می‌پرسم: زبان تو چیست؟ زبان چیست؟ همین سی‌ودو حرف؟ اگر زبان نماینده‌ی چیزی کمتر زبانی است، کلام من نمودِ چیست؟ آیا منظور از سؤال «زبان مواجهه‌ی تو چیست؟» این نیست که آن چیزِ کمتر زبانی، من چیست؟ روزهاست به این سؤال فکر می‌کنم و دریافته‌ام که فعلاً پاسخی ندارم؛ اما پرسش را که دارم: زبان چیست؟ چند تا زبان داریم؟ آن چند زبان را می‌شناسم؟ اگر بگویم زبان من ایکس است، ایکس چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد تا بشود به آن گفت زبان؟ نوشته‌های بچه‌ها را می‌خوانم، اما نمی‌دانم با چه سنجه و توضیحی فکر می‌کنم راه خطا رفته‌اند. شاید به سبب همان ازپیش‌تعیین‌شده‌ای که این مادر‌پدر‌بوق‌ها در مدارس کرده‌اند تا ماتحت ذهنم. شاید باید ابتدا متد خودم را برای بررسی بشناسم. شاید با خط‌زدن چیزهایی که نیستم. آیا چه‌بودن و چه‌نبودن، خودش یک افسانه نیست؟ همین حالا اگر جلوی چشمم یک تصادف رخ بدهد، من با چه فیلتری درباره‌اش صحبت می‌کنم؟ چت‌جی‌پی‌تی زبان‌ها را به این شکل دسته‌بندی می‌کند: اگر منظورت این است که «از کجا بفهمم با چه زبان یا چارچوب ذهنی جهان را تفسیر می‌کنم؟»، پاسخ این است که هر انسان با ترکیبی از چند «زبان» به دنیا نگاه می‌کند، نه فقط زبان گفتاری. چند نوع زبان یا لنز رایج برای دیدن جهان عبارت‌اند از: زبان منطقی: همه‌چیز را با دلیل، رابطه‌ی علت و معلول و تحلیل می‌سنجد. زبان احساسی: احساسات، همدلی و تجربه‌ی درونی معیار اصلی درک جهان هستند. زبان علمی: دنبال شواهد، آزمایش و مشاهده است. زبان فلسفی: مدام درباره‌ی معنای وجود، حقیقت، آزادی و اخلاق سؤال می‌کند. زبان معنوی یا عرفانی: جهان را شبکه‌ای از معنا، آگاهی یا امر مقدس می‌بیند. زبان هنری: جهان را از طریق تصویر، استعاره، موسیقی یا زیبایی تجربه می‌کند. زبان عمل‌گرایانه: می‌پرسد «این چه فایده‌ای دارد؟» و بر نتیجه تمرکز می‌کند. اگر بخواهی بفهمی خودت بیشتر با کدام زبان جهان را می‌بینی، به این سؤال‌ها فکر کن: وقتی با یک اتفاق روبه‌رو می‌شوی، اولین واکنشت چیست؟ تحلیل، احساس، معنا یا اقدام؟ بیشتر از چه نوع کتاب‌ها، فیلم‌ها یا گفت‌وگوهایی لذت می‌بری؟ وقتی با یک پدیده‌ی طبیعی، مثل غروب خورشید، مواجه می‌شوی، آیا به توضیح علمی آن فکر می‌کنی، زیبایی‌اش، معنایش یا احساسی که در تو ایجاد می‌کند؟ اگر منظورت از «زبان» چیز عمیق‌تری باشد، می‌توان گفت هر فرد جهان را با مجموعه‌ای از باورها، تجربه‌ها، فرهنگ، زبان مادری و مفاهیمی که در ذهنش شکل گرفته‌اند می‌بیند. این‌ها مانند عینکی هستند که واقعیت را برای او تفسیر می‌کنند. تا اینجا دریافته‌ام که من با زبان تحلیل، ربط‌دادن پدیده‌ها به یکدیگر و نهایتاً، کارکردگرایی جهان را می‌بینم. دائم در حال یافتن الگوها هستم تا از آن‌ها در جاهای دیگر استفاده کنم؛ تا برایم کار کنند. البته که احساس هم بخش مهمی از نحوه‌ی ارتباط‌گیری‌ام است. مثلاً چیزی ممکن است تنها کارکردش لمس‌کردن احساساتم باشد و من آن چیز را وارد زندگی‌ام کنم. یک زبان دیگر من، بعد از مواجهه با پدیده‌ها، یافتن علت و معلول‌هاست؛ تا در نهایت بتوانم الگوی کنش و برهم‌کنش آنها را کشف کنم و آن را به کار ببندم تا برایم کارکردی داشته باشد. همان وقتی که نقاشی‌کاوی می‌کردیم و به آن سبک از هنر رسیدیم که می‌گفت هنر باید وارد معماری، سازه و بهترکردن ابزارآلات شود، متوجه شدم که من نه طرفدار «هنر برای هنر»، که طرفدار این هستم که هنر چه کاربردی در زندگی دارد. حتی خواندن هر کتاب هم باید کاری برایم بکند؛ یک کار ملموس، نه فقط چیزی از جنس «خیلی باحال بود». و شاید همین دیدگاه باشد که چندان طرفدار ادا نیستم؛ چون کاری که یک ماگ معمولی می‌کند برایم کافی است و مثلاً صورتیِ چرک، ست با عینک و توربان، برایم کاری و نتیجه‌ای ملموس و احتمالاً قابل‌اندازه‌گیری ندارد. و جدیداً حتی پدیده‌هایی که صرفاً بخش احساسی‌ام را لمس می‌کنند هم برایم کمرنگ‌تر شده‌اند و باز می‌پرسم: خب، چه نتیجه‌ای دارد؟ چقدر پول توی آن است؟ چقدر زندگی را آسان‌تر می‌کند؟ چقدر به سلامت بدنم کمک می‌کند؟ چقدر به شناخت خودم منتهی می‌شود؟ می‌توانم یک نتیجه‌ی وابسته به زمان بگیرم و بگویم تا این لحظه، محتمل‌ترین پاسخ برای این سؤال این است که زبان من، منطق، تحلیل و کارکردگرایی ًو زبان رابطه(نه دقیقاً نتیجه‌گرایی) است؟
263
10
دوای دلتنگی چیست؟ جرعه‌ای مرگ بیا نمیریم شاید اتفاقی مسیرمون به هم خورد نه نه شاید و این چیزا اگه باشه همون مرگ
167
11
اگر علل وضع دستورها را دریابیم اونوقت راحت‌تر دورشون میزنیم. روشون تعصب نداریم. قادریم هدف وضعشون رو در شکل‌های دیگر هم پیاده کنیم از دگم‌اندیشی دور و به تنوع نزدیک میشیم اصلا اگر با اون علت حال نکنیم، واسه سرپیچی و وضع قواعد جدید توجیهات قدرت‌مند‌تری خاهیم داشت. پس شاید شناخت علل وضع به ما آزادی هم بده. آزادی برای خلق فرم مورد علاقه و پسند خودمان.
150
12
گفت میخوام خودمو بکشم گغت به تخمم. گفت واه ‌ویلتا این چه طرز رفتار با یه آدمه در معرض خویشتن‌کشیه؟ گفتم عه عه! به به! اینو من میخوام یه کم بی‌ادبه ولی جان جانان کلام رو ‌گفت. میدونی چرا؟ چون اون تا تهشو رفته. اون روزای زیادی نقشه‌ی مردن کشیده و تا ته استخونش میدونه کسی که میخواد خودشو خلاص کنه عز و التماس و ‌گریه و زاری مخاطب اصلا به تخمشم نیست. اون پیرمرد تا تهش رفته و فهمیده که افسردگی عجز و لابه سرش نمیشه. اونی ‌که میخواد کار خودشو ‌یکسره کنه نمیدونه مامان داره؟ نمیدونه مامانش دق میکنه؟ نمیدونه بچه‌اش چشم‌ انتظارشه؟ نمیدونه جهنمیه؟ نمیدونه مرگشو همه میکنن توی چشم باباش که تحقیرش کنن؟ بله که میدونه. ولی افسردگی ‌وقتی مییاد طوری آدم و احساساتش رو‌ سر میکنه که ملاحضه رو‌ میزاره کنار. غم کی به تخمشه؟ عجز کی به سبیلشه؟ شادیه کی به یه ورشه؟ افسردگی و تصمیم مرگ عین عزارییلن، عین مرگن، عین حقیقتن. اصلا براشون مهم نیست نگاه ناظر چطوریه؟ اصلا مهمه کسی ازشون متنفره؟ اصلا احساس کسی براشون مهمه؟ اونی که می‌خواد با توجیه و امید دادن تو رو به زندگی امیدوار کنه داره گه میخوره. میدونی چرا؟ چون داره تلاش میکنه چیزی رو حالیه تو‌ کنه که هیچ وقت توش نبوده اونی که توش بوده‌ و باهاش زندگی کرده میدونه که توی اون وقتا هیییچ ‌چیزی، هیچ عامل خارجی، دست‌کم با تحریک احساست، نظرت رو عوض کنه. دفعه‌ی بعد که کسی گفت قصد خودکشی داره سعی نکن با سانتیمانتالیسم منصرفش کنی‌‌ چون اون در برابر هر حسی بی‌حسه؛ یه راه دیگه پیدا کن واسه نجاتش. و من ستایشگر پیرمردی هستم که وقتی جوانی به او‌ گفت میخواهم خودم را بکشم گفت به تخمم
178
13
اگر توییتر دارید لطفا، لطفا و لطفا @forooghak اکانت دوست من رو ریپورت کنید. از اطلاعات براش مشکل پیش اومده و خودش به توییترش دسترسی نداره و برای دی‌اکتیو کردنش راهی جز ریپورت نداریم. ممنونم واقعاً. اگه توییتر دارید ریپپورتش کنید.
75
14
و اگه توییتر داری ریپورتش کن
2
15
اگر توییتر دارید لطفا، لطفا و لطفا @forooghak اکانت دوست من رو ریپورت کنید. از اطلاعات براش مشکل پیش اومده و خودش به توییترش دسترسی نداره و برای دی‌اکتیو کردنش راهی جز ریپورت نداریم. ممنونم واقعاً.
1
16
در یک واژه وضعیت الان خودتان را توصیف کنید. اخته. شما هم به تمرین بپیوندید.
180
17
语音消息
210
18
نوشتن به چه قیمتی؟ نوشتن به هر قیمتی؟ گند و گه و حماقتانه؟ ها گند و گه و حماقتانه. بابا به خدا دیگه نمیدونم چی خوبه چی بد. اجازه بده بنویسم. داشتم نبات سیاه رو میخوندم. راستی سیاه‌ترین نباتی که خوردین چی بوده؟ لبهای یه زن آفریقایی؟ نه والا . شمال رفتنی نزدیکای بابلسر و اینا بودیم. توی بهنمیر کارگاه کف و شکر سرخ و نیشکر دیدیم و اونجا با شکر قبل از فرآوری کارخونه‌ای نبات درست کرده بودن، سیاه. و آره منحرف بدبخت. این کتاب نبات سیاه بهمن فرسی قبل از اونکه یه کتاب داستان باشه یه دایرت‌المعارف واژه‌های نوظهوره و کم‌تربه‌کاربرده‌هایی رو هم داره که اگه شکارچی واژه هستید بنده به شما اکیدا اوصیکم به خاندنش. جونم براتوون بگه حتمن که نباید فیلم هندی و فارسی باشد با یک عالمه گره و نیروهای متضاد و اوج و فرود. میشود مثل داستان آندیانا یک برش باشد خیلی نازک، روزمره و فقط دو‌سه‌تا مکالمه ولی کیه که ندونه نویسنده توی همین سه تا صفحه هم جهان‌بینی، نوع نگاهش به پدیده‌ها و آدم‌ها رو میچپونه؟ نه میگنجونه؟ نه میتپونه؟ شما مفهوم را لحاظ کنید. داستان از این قراره که یه یاروی مهاجری، جلال اجباری، که نمیدونیم به کجا مهاجریده، یه معرکه‌ای رو میبینه و فکر میکنه شاید چیزکی در خور دندان میفروشند نزدیک میشود و میبینه اجتماع هم خریدار نیستند و با خودش میگه اشتباه کردم و یاروی خارجی معرکه‌گیر چش‌ت‌چش بهش میگه همه اشتباه میکنن. اهل کجایی؟ جلال اجباری میگه از جهنم. یارو میگه از جهنم اومدی، ولی قصد نداری به جهنم برگردی. چرا با من نمییای به بهشت؟ میگه نمییام چون منو دوچرخه‌ام توی ماشینت جا نمیشیم. یاروی ماشینی بهش یه جزوه میده که با خوندنش جلال رو راهی بهشت کنه. اجبارب، چند فرسخ بعد دفترچه رو میندازه یه وری. توی مسیر رفتنی دوچرخه‌ش میشکنه و جلال به خودش میگه دیدی با یارو نرفتم بهشت چی به سرم اومد؟ میره دوتا خال جوش میندازه روی دوچرخه‌اش و توی دلش شروع میکنه به دعا و ثنای یارو جوشکاره که اونم میپره توی ذهنش میگه میشه واسه دوتا خال جوش ما رو نکشی و نبری اون دنیا؟ ما هنوز اینجا خیلی کار داریم. جلال هم رکاب میزنه میره تا برزخ؛ تمام. گمونم هر گونه تلاش برای بار کردن معنای بیشتر روی این داستان هم پاره کردن خودمان است هم‌ مضبوخانه‌مضحکانه و هم شاید حتی کار به تهمت به جناب فرسی هم برسد و فرداروزی ایشان مدعی شوند که الاکلنگ‌نویس ناگرامی ما کی همچین قصد و معنایی کرده بودیم که خودمان خبر نداشتیم؟ واقعا زیاد تلاش نکنید از منظر روانشناسی، معناگرایی، کارکردگرایی، چیستی و این چیزها تمام آثار را ملاحظه و تحلیل کنید. بچه باشیم بهتره. هر چند همش داریم معنا ‌میسازیمو فلسفه میبافیم.
235
19
برگردید و ‌کارهای قبلی‌تان را با الان مقایسه کنید تا روند رشدتان را ببینید. بازگشتم فقط پسرفت دیدم.🤷‍♀️
210
20
کتابچه‌ی «شعر من، اسب بال‌دار من» شعر و متن‌هایی برای شعر لادن شایان‌فر *ساجده حق‌پرست، طراح کتابچه دوست نازنین و هنرمند منه و کار باهاش خیلی خوبه @ladanshayanfar
150