ch
Feedback
اتاق زیر شیروانی .

اتاق زیر شیروانی .

前往频道在 Telegram

اتاقی زیرشیروانی با عطر چوب سوخته و قهوه؛به سبزیِ زیستنی شیرین، توأم با رنج! (برای کنار هم یاد گرفتن، به صرف یک فنجان چای) http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199 درباره ی من: @greangablesbiu

显示更多
601
订阅者
无数据24 小时
-17
-130
吸引订阅者
五月 '26
五月 '260
在1个频道中
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+5
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+61
在5个频道中
Get PRO
十月 '25
+84
在6个频道中
Get PRO
九月 '25
+36
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+75
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+55
在6个频道中
Get PRO
六月 '25
+10
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+95
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+54
在8个频道中
Get PRO
三月 '25
+57
在10个频道中
Get PRO
二月 '25
+79
在3个频道中
Get PRO
一月 '25
+107
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+216
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+103
在3个频道中
Get PRO
十月 '24
+131
在4个频道中
Get PRO
九月 '24
+150
在7个频道中
Get PRO
八月 '24
+10
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+8
在7个频道中
Get PRO
六月 '24
+234
在6个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
19 五月0
18 五月0
17 五月0
16 五月0
15 五月0
14 五月0
13 五月0
12 五月0
11 五月0
10 五月0
09 五月0
08 五月0
07 五月0
06 五月0
05 五月0
04 五月0
03 五月0
02 五月0
01 五月0
频道帖子
دخترک بادبادک به دست به دل دشت زده باد بدو، دخترک بدو ، بادبادک برو .. چه خیال که شهر غرق سکوت است و سکون که سیل وقایع، خشم شب میزند به جان مردمان آشوب زده .. که طوفان با خود می‌برد هر چه سبزی و خرمیِ ساخته به دست های پینه زده .. به هر قدمِ دخترک سبز می‌شود دوباره هر بذر در خاک نشسته و سنوبر میدهد جوانه‌ی به گِل رفته .. به هر خنده‌ی او پرستویی از خواب بیدار شود و هلهله کنند بلبلان .. به شوق نگاه او جان دوباره بگیرد این خاک و ابر، اشک شوق بریزد که به هر گوش بادبادک چند امیدی رنگ و وارنگ حلقه زده .. بیایید قاصدک ها بیایید که دخترک آمده خبر ها را نَقل و نُقل کنید به سر مردمان بریزید و گرد مرده بتکانید از جانِ بی جان شهر ... • آنا نوشت

2
Mohammad Darabifar - هناسهی سرد.mp3
52
3
+1
没有文字...
52
4
没有文字...
86
5
没有文字...
85
6
🎞 Shelter, 2026. #movie
🎞 Shelter, 2026. #movie
85
7
اخیرا چه کتابی خوندین یا چه فیلمایی دیدین؟ دوست داشتین ازشون بگین http://t.me/HidenChat_Bot?start=1154039199
25
8
انگار زمان از وقتی کم اومد که حوصله مون سر رفت از تیک و تاک عقربه ها همون آواز خوش آخر شب، وقتی خونه رو سکوت گرفته بود و اگه دست بر قضا خونه‌ی مادربزرگ بودی احتمالا این اجرا با سوت کم جون سماور و قلنج شکوندن های یخچال تکیمل می‌شد میدونی... انگار که حس میکرد داریم میشنویمش، دلبرانه به قدم های آروم و شمرده شمرده خودش دست به کمر ادامه میداد و ارزش میداد به هر ثانیه ... تا ازش گرفته شد این موهبت و غم گرفت دلش رو، پس گفت چیکار کنم چیکار نکنم؟ بذار حالا که کسی حواسش نیست همچین قدم تند کنم .. پس هم ما و هم عقربه ها تن دادیم به این گذر زود هنگام میپرسی مگه عقربه و ثانیه ام حس و دل دارن؟ بهت میگم: مگه نه که وقتی حالمون خوش نیست دیر میگذره و وقتی اتفاق خوشی درجریانه به چشم به هم زدنی میگذره..؟ پس وقتی اوضاع بهم ریخته اس نای تند رفتن رو نداره و زانوی غم بغل میگیره و وقتی هم که برعکس باشه، انگار که قلبش تند میزنه و یه جا بند نمیشه .. • آنا نوشت
126
9
sticker.webp
106
10
sticker.webp
1
11
Jony - Красивая.mp3
107
12
سختی کار اینجاست که من همیشه جذبِ حرف های عمیق، آدم های اصیل و کارهای بزرگ بوده ام! تمام جزئیات را دیده ام؛ دست ها، لبخندها، اندوه پنهان در چشم ها ... و همین، زندگی را برایم سخت تر کرده است. عزیزم من برای اندکی «زندگی کردن»، ریشه‌ی تک تک لحظه ها را بوسیده ام ... ـ حاتمه ابراهیم زاده
179
13
没有文字...
161
14
مرجان فرساد-خونه ی ما [Persian].mp3
174
15
چند وقت پیش با یکی از دوستام حرف میزدیم و بهش گفتم: مثل کلی آدم دیگه، زندگی منم همیشه پر از چالش های عجیب بوده که فکر میکردم اون شب یا تموم نمیشه یا فقط باید بخوابم تا تموم شه! چیزی که فکر میکنم سر پا نگهم داشت توی بدترین شرایط این بوده که، منتظر بودم تا فقط کمی شرایط اروم شه تا مغزم شروع کنه به ادامه ... انگار که امید و ذوق همیشه با من بوده و زنده نگهم داشته. شاید بشه تشبیهش کرد به یه زخم و مدت زمانی که لازم داره تا ترمیم بشه، و این برای من به پلک زدنی بوده و گاهی شاید وجه تمایزم با اطرافیانم هم بوده و مورد قضاوت قرار گرفتم! اما بعد تر متوجه شدم این فقط یعنی بخشی از منن که متفاوته و باید بپذیرمش هرچند که ماهیت منفی یا آسیب زننده ای هم نداره .. اما پیش اومد که دیدم که امیدم نه، اما ذوقم نیم سوز شده .. با خودم گفتم: من بدون اینا زنده نمیمونم، فقط نفس میکشم و این بار داره طولانی میشه! شاید از جایی شروع شد که به خودم گفتم "بعدا" و اون بعدا هیچ وقت نیومد .. چون همون لحظه زمانش بود. همچین وقتایی شاید نسخه ای از خودت مقابل چشم هات قرار بگیره که اولش بگی "نه این من نیستم..." اما واقعیت اینه که، اون هم بخش دوست داشتنی ای از وجودته و باز هم باید بپذیریش! میدونی .. میخوام‌بگم هیچ ورژن قوی یا ضعیفی از ما وجود نداره که بخواییم یکی رو دوست داشته باشیم و یکی دیگه رو طرد کنیم، همه ی اینا بخشی از ما ان که تکمیلمون میکنن. یا خودشون، یا دیدی که بهمون میدن و درباره ی اون ذوق ..! قرار نیست هیچ وقت از بین بره، اما باید حواسمون باشه که کِی، کجا یا حتی کنار چه آدمایی نشونش میدیم .. چون جنسش از محبته. #یادداشت
279
16
+1
没有文字...
229
17
شب بخیر💖
1
18
بگیرید بخوابید
1
19
خوشحال شدم
1
20
از دست شما وای
1