𝑹𝒆𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 ☽︎
前往频道在 Telegram
289
订阅者
无数据24 小时
+27 天
+630 天
帖子存档
289
Repost from 𓏲 𝐴𝑝𝑎𝑟𝑡𝑚𝑒𝑛𝑡 ⁴⁰²
به او که دیگر کنارم نیست، اما هنوز تمام جانم با اوست… هیونم نامهام را از دل شب مینویسم؛ شبی که مثل نبودنت تاریک است،و مثل خاطراتت، بیخواب. نمیدانم از کجا شروع کنم. از کدام لحظه که هنوز در من زندهای؟ از لبخندهای نصفهشب که بیدلیل روی صورتم مینشستند چون تو آنجا بودی؟ یا از سکوتهایی که این روزها بین من و هر چیز دیگر افتاده، چون تو دیگر اینجا نیستی؟ یاد گرفتهام بیتو بیدار شوم، یاد گرفتهام چای را برای دو نفر دم نکنم، یاد گرفتهام با خودم حرف بزنم، ولی هنوز یاد نگرفتهام چطور به عکسهایت نگاه نکنمو نلرزم. نو چشمم ، رفتنت، شبیه مرگ نبود. شبیه آتشی بود که خاموش نشد، فقط آموخت چطور بیصدا بسوزاند. تو رفتی، اما من در جای خود ماندم؛ با دیوارهایی که صدای تو را حفظ کردهاند، با پنجرهای که هنوز هر غروب، چشمبهراه بازگشت توست. هیچکس نفهمید که بعد از تو چهطور همه چیز تغییر کرد. خندههایم، رنگِ تو را از دست دادند و زمان، دیگر نه جلو رفت و نه عقب. فقط ایستاد... تا من هر روز در همان لحظهای که رفتی، جا بمانم. دلم برای صدای آرامت تنگ شده. برای آن لحظههایی که با نگاهت میفهماندی «همهچیز درست میشه». امروز... همهچیز درست نیست. نه من، نه این خانه، نه حتی آسمان. امروز از خودم پرسیدم: چطور میشود کسی نباشد، اما هنوز اینقدر باشد؟ چطور میشود یک صندلی خالی، از هزار حرف بلندتر باشد؟ چطور میشود یک خاطره، اینقدر زندهتر از آدمها باشد؟ بکهیون، تو دیگر نیستی، اما هنوز هر روز کنارت صبح میکنم، هر شب با تو به خواب میروم، و هر خاطرهای را آهسته در آغوش میگیرم، مبادا چیزی از تو کم شود. اگر هنوز گاهی به یادم میافتی، اگر هنوز گوشهای از شبهایت شبیه من است، بدان که اینجا کسی هست که هنوز تو را با همان صدای آرامِ دوستت دارم، صدا میزند؛ با همان دلی که رفتی و جا گذاشتی. با تمام دلتنگیهایی که هیچوقت گفته نشد،با قلبی که هنوز در نبود تو میتپد، چانیول.
289
این پیام + پستیڪہ مشخص شده از اینجا رو فور ڪنین◞🪄◜و یڪ پستڪہ دوست دارین فور بشہرو مشخص ڪنین تا منم فورڪنم اینجا ✨
289
این پیام + پستیڪہ مشخص شده از اینجا رو فور ڪنین◞🪄◜و یڪ پستڪہ دوست دارین فور بشہرو مشخص ڪنین تا منم فورڪنم اینجا ✨
289
این جملهی امیلی دیکنسون رو با تموم وجودم حسش کردم :
یک روز خودم را خواهم بخشید
از آسیبی که به خویش روا داشتم
از آسیبی که اجازه دادم
دیگران بر من روا دارند
و چنان محکم خویش را در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم.
289
+میدونی چی درخت و دوست دارم؟ ریشه اشو که زیر زمینه و به بزرگی خود درخت مثل تصویری که در آینه پنهانِ ،پس ما دوتا درخت میبینم ،درختی که میبینیم و درختی که پنهان مثل یک راز🌱✨
289
+میدونی چی درخت و دوست دارم؟ ریشه اشو که زیر زمینه و به بزرگی خود درخت مثل تصویری که در آینه پنهانِ ،پس ما دوتا درخت میبینم ،درختی که میبینیم و درختی که پنهان مثل یک راز🌱✨
289
+میدونی چی درخت و دوست دارم؟ ریشه اشو که زیر زمینه و به بزرگی خود درخت مثل تصویری که در آینه پنهانِ ،پس ما دوتا درخت میبینم ،درختی که میبینیم و درختی که پنهان مثل یک راز🌱✨
289
+میدونی چی درخت و دوست دارم؟ ریشه اشو که زیر زمینه و به بزرگی خود درخت مثل تصویری که در آینه پنهانِ ،پس ما دوتا درخت میبینم ،درختی که میبینیم و درختی که پنهان مثل یک راز🌱✨
289
+میدونی چی درخت و دوست دارم؟ ریشه اشو که زیر زمینه و به بزرگی خود درخت مثل تصویری که در آینه پنهانِ ،پس ما دوتا درخت میبینم ،درختی که میبینیم و درختی که پنهان مثل یک راز🌱✨
289
آنا کارنینا : "او احساس میکرد که همه چیز پایان یافته، اما در همان لحظه، درد تازهای آغاز شد. دردی که نامش زندگی بود."
