𝘊𝘰𝘭𝘰𝘳𝘴.
关闭频道
Fic / Au • 🦋 Unknown: https://t.me/+1SgVnUz7gDwxNWY8 • 🦋 GP: https://t.me/+-QB8ydb4KldlMzQ0 • 🦋 Wattpad ID: fercansso Sec ch fic: @fercansso • 🦋 Daily: @rainydayswithoutyou • ~ 🦋 ~ • @Fercanssobot http://t.me/HidenChat_Bot?start=840106795
显示更多215
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-1030 天
帖子存档
215
Repost from 𝗀𝖺𝗒𝗍𝖾𝖾𝗇.
نظرم اینه باعث شدی حتی از سر جام هم بلند نشم !!! اینقدر خوب نوشته بودی و واقعا دقیق بود که نمیتونم حتی بگم اشتباهی داشتی 😭😭😭😭
و واقعا کالرز مورد علاقم شد و قراره کلی بخاطر صبرکنم و بخونمشون واقعا هم خودت دوست داشتنی هستی هم کالرز و طوریکه به شخصیت های داستان توجه کردی و قشنگ یک کرکتر ساختی محشر بود من واقعا واقعا عاشق ماشقش شدم و دلم میخواد کلی با ذوق و انرژی بنویسی و اول باید غذا بخوری و استراحت کنی بعدش چون خودت مهم تری :(( کلی هم خسته نباشی فرناز جونم 💗
215
Repost from N/a
حالا میفهمی چرا دارم میرم؟! آره دارم فرار میکنم ! چون که نمیتونم ببینم چطور کنار من عذاب میکشی.»
#فرناز_کالرز
215
بچه ها ایندفعه ۱۲۰ تا ناشناس من ازتون گرفتم!
من عاشقتونم و میمیرم واستون و انگشت هاتون رو میبوسم.
بچه ها من میتونم براتون گریه کنم، بعد از چپتر چهارده خیلی هوای منو داشتید و این عشق، احترام و محبت شما رو نشون میده.
خیلی ازتون ممنونم، خیلی قدردانم.
حال بد من رو شما خوب میکنید.
دوست دخترای منید.💗
215
واقعا خوندن کالرز بعد کلی درس و مدرسه، کلی بهم انرژی میده
مثل همیشه عالی بود و همونطور که همیشه گفتم عاشق نوشته هاتم 💘
215
https://t.me/fercanssofic/8834
فک نکنم کسی مثل فرناز برام پیدا بشه انقدری که حرف زدن باهاش حال ادمو خوب میکنه
215
https://t.me/fercanssofic/8834
جوری که همیشه حرف زدن باهاش حس خوبی میشه
یه حسی مثل اینکه بیرون باشی و سرما رو تحمل کنی
بعدش بیای خونه و با اغوش گرم روبه رو شی
نبنینینس
215
خوندن کالرز 🤝 حرف زدن با فرناز راجع بهش.
چندتا فیکشن داریم که هم خودشون وایب خوبی میدن هم نویسندشون؟
215
چیزی که سونگچول میشنید ... این ادم بیشتر از چیزی که ممکنه فکرشو بکنه درگیر جونگهانه
البته که جونگهان بهش نیاز داره سونگچول دقیقا مصداق ادمیه که هرکی تو زندگی بهش نیاز داره ادمی که همه جوره بتونی بهش تکیه کنی و ترسی از این کار نداشته باشی اون ادم برای جونگهان سونگچوله
215
حسی که این پارت بهم داد احساس همون جونگهان مست و تب کرده ای بود که سونگچول سعی داشت لباس بپوشونه بهش و نزاره که بیشتر این سرما بهش برخورد کنه
حس خوردن یه چایی گرم وسط یه خیابون سفید پوش آسمون قرمز و قدم زدن رو میداد بهم
