175
订阅者
无数据24 小时
-2207 天
-34030 天
帖子存档
175
توی 17 سالگي بزرگترین ضربه رو وقتی خوردم که احساسات خودم رو نشون دادم و حرف دلم رو به یسری آدما زدم...
شاید اگه برگردم عقب هیچوقت احساسات خودمو ب اون آدم نشون ندم و راحت ازش بگذرم :)
تا ابد پشیمونم...
175
توی 17 سالگي بزرگترین ضربه رو وقتی خوردم که احساسات خودم رو نشون دادم و حرف دلم رو به یسری آدما زدم...
شاید اگه برگردم عقب هیچوقت احساسات خودمو ب اون آدم نشون نمیدم و راحت ازش میگذرم...
تا ابد پشیمونم...
175
فکر میکردم هرچی بزرگتر بشم میتونم خودم کارامو انجام بدم و خودم برا خودم تصمیم بگیرم
ولي هرچی میگذره خونوادم دارن تو زندگیم تصمیم گیری میکنن☺️🤣
175
تاوقتی با خونوادم زندگی کنم نه مستقل میشم نه روابط اجتماعی خوبي میگیرم فقط هرروز مضطرب تر میشم ...
روز ب روز آسیب میبینم و نمیتونم آدمای دوروبرمو بشناسم
میشم یه آدمِ بی ارزش و بی هدف🙂
175
تاوقتی با خونوادم زندگی کنم نه مستقل میشم نه روابط اجتماعی خوبي میگیرم فقط هرروز مضطرب تر میشم ...
یه آدمِ بی ارزش و بی هدف🙂
175
تاوقتی با خونوادم زندگیم کنم نه مستقل میشم نه روابط اجتماعی خوبي میگیرم فقط هرروز مضطرب تر میشم ...
یه آدمِ بی ارزش و بی هدف🙂
175
ولی قلب اگ بدونه مغز بخاطرش چه افکار احمقانه ای رو تحمل کرده و حرف نزده به احترامش زانو میزنه
175
حس میکنم درونم چند نفر وجود دارن:
- ی بچه هفت ساله که نمیتونه احساساتشو کنترل کنه
- ی نوجوون هجده ساله که مدام تصمیمای اشتباه میگیره
- ی پیرزن هشتاد ساله که همیشه خستس
