𝐌𝐚𝐝𝐦𝐚𝐧
前往频道在 Telegram
چیزی نیست جز تُهی A man who sold the world https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-ruO9SteJov Anything here Pv: @nerve_op
显示更多250
订阅者
无数据24 小时
-27 天
+430 天
帖子存档
250
من خیانت کردم
اون خودم بودم
به خودم خیانت کردم
به زندگیم
فقط به سیگار توی دستم خیانت نکردم بعد از مصرف کردنش میندازمش
خیلی وقتا خواستم ترکش کنم
اما نمیشه
با خودم که فکر کردم دیدم خیلی بهم وفاداره تو همه لحظاتم هست
بهم اسیب شدیدی میزنه ها
ولی هست
250
سیگاری روشن میکنم
گالریمو باز میکنم،از اول گالریم شروع میکنم به مرور کردن
دیوانه ام نه؟
کی اخه میاد خاطراتشو ثبت کنه که بعدا یروزی بیاد با نگاه کردنشون عذاب بکشه
البته از حق نگذریم بعضی وقتا هم نگاه کردنشون حال میده ها!
چه زود بزرگ شدیم نه؟
مثل برقو باد میگذره
،،،،،،،،،،،،،
میرسم به ته گالریم
صدای ساعت مچیم در میاد ساعت ۴ بامداد شده!
سیگارو میندازم
“ توی پاکت به نخ مونده پس مثل اینکه موقع خوابیدنه “
250
یه فکت دیگم هست درموردم
من عاشقشم
عاشق صدای سوختن سیگار
شاید به نظر کسی که اینو میخونه مسخره باشه
ولی لذت میبرم از صدای سوختنش
از صدای بارون با یه چایی و سیگاری که میسوزه
دوست ندارم ترکش کنم بهم حال میده،علاقه ای هم به ترکش ندارم،حداقل فعلعلافه ای به ترکش ندارم
اصلا ادم مگه عشقشو ترک میکنه؟ صرفا سیگارو بخاطر پنهون کردن غمم نمیکشم
نمیدونم چطور توصیف کنم ولی به طور واقعی عاشقشم
250
ادمارو دیدی میدونن یه کاری اشتباهه و قدرت تشخیص درست و غلط رو دارن ولی باز غلط رو انتخاب میکنن؟
مثل این میمونه میدونی سیگار چیز خوبی نیست برات ولی باز میکشیش
میدونی دندوناتو خراب میکنه لباتو تیره تر میکنه احتمال به سرطانتو بیشتر میکنه
ولی باز میکشیش
معتادشی دیگه حالا یا غماتو پنهون میکنی پشتش
میخوای فرار کنی
قبلا هم گفتم فرار کردن هیچوقت جواب نداده بالاخره یجایی پاتو میگیره با مشکلات بیشتر
250
شب شد
باری از فکرا بعد از خاموش کردن پیسی بهم حجوم پیدا کرد
از خودم راضی نیستم
همه بهم میگن بابا به این خفنی ای تو و من درجوابشون
چیزی نمیگم
هرروز یه عده خاطرات برام زنده میشن و واقعا هم چه حالی میداد واقعا زندگی میکردیم
همه رفیقام غرق مشکلاتشون شدن
همش سعی میکنم بهشون انرژی بدم،اون ادم بد فازه نباشم شایدم خیلی وقتا باشما ولی باز سعیمو میکنم.
اینجا تنها جاییه که تکسامو مینویسم بیشترم برا خودمه تا بعدا بیام بخونمشون و به خودم بخندم که اووو این بود مشکلت
گذشت که اون لحظاتم
250
Repost from N/a
تا حالا برای اینکه تو، تویی گریه کردی؟ من تو خودم نیستم، خودم خودش روتوی خودش پیدا نمیکنه،انگار همه جا هستم ولی نیستم، من ساختن بلد نیستم. اینه ها من رو به خودم یاد اوری نمیکنن. من تو نور و سایه اشتباهم.نفر سوم داستانم ، دیده نمیشم، من خوب زیستن بلد نیستم
در واقع نبودنم موثر تره تا بودنم .در واقع وقتی نیستم بهتر میتونم کنار بقیه باشم.
250
خیلی خوبه که به این نتیجه رسیدم
دیگه اتفاقات بزرگ بیدمو نمیلرزونه
مثل یه بادیه که داره برگای بید رو نوازش میکنه
