3
订阅者
无数据24 小时
-1 1327 天
-1 31230 天
帖子存档
Repost from ڪرآنہ
+1
تو از آزگاری پروانکهای دشت روحِ من، چه میدانی؟
زمانی تو را معشوق خود مینامیدم اما با گذر عمر به ناگه زمانه غریبه بودنت را آشکار کرد. آری، شروع بند جدیدی از داستان زندگی ما ناآشنا بودنِ نزدیکترین من بود، داستان زندگیِ ما؟ از گفتنش اطمینان ندارم. به نظر میرسید هیچگاه مایی وجود نداشت و تنها من بودم و من، من و حسرتهای بیپایان زندگیام؛ من و تاریکیِ مطلق. تاریکی مطلق؟...از متعلق بودن خود به تاریکیهای اعماقت اطمینان خاطر دارم، چرا که هر شب گودال حسرتهایم عمیق تر میشوند. من و غریبگیِ معشوقهای پرستیدنی به حد پرستیدگیِ همان ماهِ در آسمانی که به اُقیانوس تعلق میگیرد.. تنها تو را از خالق تو و آن قهوهی چشمانِ رخشانت، آن رایحهی یاسمانندِ تنت، طلب کردم. اما پاسخ نگاه منتظر منِ عاشقِ گمگشته، تنها رقصِ ساقطِ خاکسترِ غمناکِ نخی سیگار بود.
Repost from N/a
♨️ این پست + این تکست رو فور کنید
یک پست مشخص کنید فور کنم
بهش نمره بدم.
Be join
💫 𝗋𝗎𝖻𝖻𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝗋𝅭𝗈𝗎𝗀𝗁 𝗒𝗈𝅭𝗎𝗋 𝖼𝗅𝗈𝅭𝗍𝗁𝖾𝗌
﹕ ﹙так жарко﹚ .➖
Repost from 𝚨𝖻𝖽𝗂𝗍꤀𝗋𝗒
چندتا نخود میان پیشمون از این عدد دور بشیم؟
پیوی وایب/پک تقدیم میشه
پروموت میشید
