3
订阅者
无数据24 小时
-1 1327 天
-1 31230 天
帖子存档
پسری که هر روز به کتابخونه قدیمی میرفت نه برای خوندن اون کتاب های قدیمی که همشون رو ی دور کامل خونده بود میرفت نویسنده رو ببینه که خیلی وقت قلبشو و افکارش رو تسخیر کرده بود..اون تو نگاه اول عاشق اون مرد شده بود موهای شکلاتی پوست گندمی لبای سرخ عینک دایره شکل اون مرد..قلب هر کسی رو میلرزوند یعنی میشد ی روز عشقش رو بهش اعتراف کنه؟
@kelarxa
خودی گشاد کرمی و شلوار کارگو مشکی که تو تن این پسر به هر چند ساده ولی به زیبایی میدرخشید امروز هم مثل روزای دیگه به سمت کافه همیشگی میره تا خودشو مهمون فیوش یعنی کیک شکلاتی همراه آیس آمریکانو بکنه با کمی تفاوت که هدفون رو گذاشته و آهنگ را تا آخرین حالت بلند کرده و در حالی که از پیاده رو با سرخوشی و قر ریز رد میشه و اصلا اهمیت نمیده مردم چی دارن در موردش میگن
گذشتس که آینده رو می سازه این تصمیم رو خود انسان ها میگیرن که با وجود زخمی که خوردن خوب باشن یا بد چی میشه ی نفر هر دوی اون ها باشه بد بچی که با ظاهر سایکوش و رفتار ترسناکش قلب مهربونی داره ، هر کاری میکنه که حق به حق دار برسه و مراقب عزیزاشه حتی اگر بهاش مرگ باشه
@yohanxco
گذشتس که آینده رو می سازه این تصمیم رو خود انسان ها میگیرن که با وجود زخمی که خوردن خوب باشن یا بد چی میشه ی نفر هر دوی اون ها باشه بد بچی که با ظاهر سایکوش و رفتار ترسناکش قلب مهربونی داره ، هر کاری میکنه که حق به حق دار برسه و مراقب عزیزاشه حتی اگر بهاش مرگ باشه
@yohanxco
پسری که از قوی ترین موانع زندگیش گذر کرده بود و اهمیت به سختی هر کدوم از مشکلاتش نداده بود الان روی زمین افتاده زیر بارون تندی که به بی رحمی روی تن اون پسر میبارید نمیدونست به خاطر درد قلبش یا به خاطر درد رفتن اون فرد گریه میکرد شایدم چون تنها کاری که میتونست بکنه همین بود کاشکی حداقل میتونست به خاطر رفتنش بهش لعنت بفرسته ولی حتی تو این مورد هم در برابر عشقش ضعیف بود...
Repost from ㅤㅤ
چی با خودت فکر کردی قلب ؟
چی باعث شد فکر کنی از پس نبودنت بر میام ؟ کمرم از نبودنت شکسته ، چیزی که تبر زدن بهش ولی نشکست اما تو با دور شدن ازش ، بریدن نفساش و گرفتن تپش قلبت ازش خیلی راحت انجامش دادی ..
این صدای خاطرات مجنونیه که لیدیش کنارش نیست ... هنوز هم به اون عکس های قدیمی نگاه میکنه و لبخند میزنه آهنگ دو نفرشون رو پلی میکنه و تنها میرقصه هنوزم برای سرو غذا برای نفر دومی که هیچوقت نیستش ظرف میاره اون مسواک دو نفره گوشه اون جا لیوانی جا خوش کرد هنوز اون بالشت رو نفس میکشه که شاید اون بوی عطری که قلبش رو آروم میکرد استشمام کنه و دریغ از اینکه همه اینا پاک شده بود .. هر کسی دیگه جای اون مرد بود شاید از این عشق دست میکشید شاید شکست رو قبول میکرد شایدم تحمل نمیکرد ولی اون برای داشتنش جنگیده بود الان تنها کاری که میتونه بکنه صبره و امید به برگشت معشوقی که هیچوقت نمیاد !!
