ch
Feedback
( closed )

( closed )

前往频道在 Telegram
3
订阅者
无数据24 小时
-1 1327 天
-1 31230 天
帖子存档
خیلی ممنونم زیبا رو

+1
✍️ 𝖨𝗆 𝖩𝗎𝗌𝗍 𝖲𝗈 ‹𝖥𝗎𝖼𝗄𝗂𝗇𝗀🚬› 𝖨𝗇𝖼𝗋𝖾𝖽𝗂𝖻𝗅𝖾😒 .

sticker.webp0.00 KB

پسندِ؟

او
از هرکس درمورد عشق بپرسی معشوقه اش را برایت توصیف میکند؛ یکی میگوید شیرین، یکی تلخ، یکی زیبا، اما من میگویم خال کنار لبش الهام زندگی من شد . چشمانش ستاره های شب های تیره ام شد . آغوشش مرحمی برای زخم‌های تنم شد و وجودش دلیلی برای پرواز کردنِ قلبِ نو زاده‌ام شد .

sticker.webp0.00 KB

‌ چشمانش بسته بود و باز هم میتوانست پشت پلکانش سیاهی مطلق را حس کند، انگار امروز مهمان دائمیش بود، دیگر ازش فرار نمی‌کرد، سیاهی جزء از خودش بود و او باید برا محافظت از پسرکش هم که شده ان را برمیگرداند، ان تیرگی را که مدتی بود با نگاه دردانه‌اش ارام گرفته بود، باید دوباره برمیگشت.. تا به اتش بکشد کسانی را که حال خودش و دوردانه‌اش را به گند بکشند درست مثل همان خونه‌ی‌ شعله‌ور روبرویش.. ‌

sticker.webp0.00 KB

Repost from لف بدید.
فور کنید بگم وایب چه فصلی رو میدید .
جوین باشید آنجل'ز limit: 323 .

Repost from لف بدید.
photo content

sticker.webp0.00 KB

مثل وجود ت

خاص

𝕻𝖚𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖕𝖊𝖉𝖆𝖑 𝖙𝖔 𝖙𝖍𝖊 𝖋𝖑𝖔𝖔𝖗 𝖜𝖍𝖊𝖓 𝖎 𝖍𝖎𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖉𝖔𝖔𝖗
+4
𝕻𝖚𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖕𝖊𝖉𝖆𝖑 𝖙𝖔 𝖙𝖍𝖊 𝖋𝖑𝖔𝖔𝖗 𝖜𝖍𝖊𝖓 𝖎 𝖍𝖎𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖉𝖔𝖔𝖗

sticker.webp0.00 KB

خیلی ممنونم لطفِ عزیز

واو مثل همیشه قوی و زیبا

#wound چشمانش را با درد گشود ، دستانش را بالا اورد و به زخم هایش خیره شد، خواست نفس عمیقی بکشد که از درد زخم های ریز و درشت ب
+1
#wound
چشمانش را با درد گشود ، دستانش را بالا اورد و به زخم هایش خیره شد، خواست نفس عمیقی بکشد که از درد زخم های ریز و درشت بدنش نفسش پس رفت و آسمان چشمش بارانی شد . با کمی مکث دستانش را اهرم زمین کرد و بدون توجه به درد بدنش از زمین بلند شد نگاهی به سرتا پای خود انداخت ، خونین و خاکی بود. خسته آهی کشید و به غروب آفتاب خیره شد باد ملایم لابه لای موج موهایش میرفت و موهایش را به بازی میگرفت انگار داشت دست نوازش به سر او میکشید. لبخند تلخی روی لبهایش نشست و ارام زمزمه کرد: «  دیدی همه رفتن و باز خودت موندی و خودت با تنی خسته و زخمی و این جاده ی طولانی و بی پایان» اهسته قدمی برداشت از زخم هایش خون چکه میکرد و باز فکرش حوالی ان کسی میگشت که زخم زد و رفت : « کجایی ؟ قول دادن و شکستنش انقد راحته » ان شخص نه تنها قول هایش را بلکه خود او را هم در هم شکسته بود.... ⋆