1 266
订阅者
-324 小时
-127 天
-1630 天
帖子存档
1 266
برادر افسرده نیستم و روحیه ام را نباخته ام. زندگی در همه جا زندگی است. زندگی در درون ماست و نه در بیرون. آدمهایی نزدیک من خواهند بود و انسانی در میان انسانها بودن و همیشه انسان بودن صرف نظر از هر مصیبتی که به سر آدم بیاید افسرده نشدن و وانداد زندگی یعنی همین رسالت زندگی در همین است...
1 266
Repost from N/a
...
این متن را در کانال تان فارود کنین
میخواهم ازتان سوال های قشنگی بپرسم🎀😁
1 266
چند روز پیش به تئاتر رفته بودم آنجا مستندی از آثار میکلآنژ به نمایش گذاشته بودند. وقتی به هنرهایش نگاه میکردم، برای نخستینبار با خود گفتم انسان تا کجا میتواند هنرمند باشد و تا کجا میتواند در هنر خویش به جنون برسد. میکلآنژ میتوانست ماهها خودش را از جهان جدا کند تا آنچه در ذهن داشت از دل سنگ بیرون بیاورد. روایت کردهاند که در برابر یکی از مجسمههایش چنان از زندهبودن آن به وجد آمده بود که خطاب به آن گفت: «سخن بگو!» اما آنچه بیش از همه ذهنم را درگیر کرد، سالهای پیری او بود زمانی که دیگر دستهایش مانند جوانی فرمان نمیبردند و گاهی آنچه میساخت چون به کمالی که در ذهنش داشت نمیرسید نابود میکرد.
آنجا بود که اندکی خودم را در او دیدم در عظمت هنرش در این عطش بیرحمانه برای کاملبودن. با خود فکر کردم شاید بسیاری از چیزهایی که من در آثار او بینقص میبینم در چشم خالقشان پر از نقص و خلأ بودهاند. شاید سرنوشت آدمی نیز همین باشد دیگران از بیرون به تو نگاه میکنند و تصویری کامل میبینند بیآنکه بدانند صاحب آن تصویر بیش از هرکسی ترکهایش را میشناسد شاید من نیز در چشم دیگران به کمالی رسیده باشم که خود هرگز احساسش نکردهام زیرا من بهتر از هرکس میدانم کجای وجودم تاریک است، کجایم هنوز ناتمام مانده و در کدام گوشهی خویش، خلائی هست که هیچ نگاه بیرونی قادر به دیدنش نیست. شاید کمال چیزیست که تنها از دور وجود دارد هرچه به خویشتن نزدیکتر میشوی بیشتر ناتمامیات را میبینی.
1 266
٬٬ از نوشتههای فروغ فرخزاد ៹
از دست زندگی خسته شدهام، هر قدر که به مسخرگی میگذرانم میبینم نمیشود که نمیشود.
1 266
میلِ وسواسگونه به شناختنِ خویشتن خود نوعی بیماری است. آنگاه التیام نمییابی که خودت را به تمامی فهمیده باشی بلکه زمانی التیام مییابی که دیگر خودت اینهمه برای خودت مسئله نباشی. بهبود زمانی آغاز میشود که عمیقاً دریابی باید برای چیزی بزرگتر از خویشتن مبارزه کنی برای خانوادهات، برای عشق، برای هنر، برای معنا. شاید برای تغییری سیاسی بجنگی یا شاید نویسندهای شیفته و سرسخت باشی یا دانشمندی که تمام وجودش را وقف کارش کرده است. هدف حقیقی روانکاوی، بهطرزی متناقض دقیقاً رها ساختن تو از خودت است رساندنت به جایی که سرانجام بتوانی خویشتن را از مرکز جهانِ خود کنار بگذاری خود را فراموش کنی و برای آرمانی بزرگتر از خودت زندگی و تلاش کنی
1 266
چه مهر بزرگی را در واژههایت گذاشتی، مهربان. نمیدانم در برابر چنین لطفی چه میتوان گفت جز اینکه از صمیم قلب سپاسگزارم. اینکه نوشتههای من جایی در خاطر کسی پیدا کنند و حتی برای لحظهای مایهی آرامش دل خستهای باشند، برایم از هر ستایشی ارزشمندتر است. شاید ما یکدیگر را از نزدیک نشناسیم، اما گاهی واژهها فاصلههایی را طی میکنند که آدمها از پیمودنشان عاجزند. محبتت را با حرمت میپذیرم و من نیز برایت از خداوند دلی آرام، روزگاری روشن و رسیدن به هر آنچه خیر و زیباییست آرزو میکنم
1 266
بانوی خوش قلب و مهربان واقعاً نمیدانم چطور بگویم که چقدر به تو و نوشتههایت دلبسته شدهام. شاید هیچگاه از نزدیک ندیدمت، اما عجیب است که همیشه در فکر و ذکر منی. نوشتههایت برایم آرامشی دارند که هیچ جای دیگری نمیتوانم پیدایش کنم انگار هر کلمهات گوشهای از خستگیهای دلم را آرام میکند.
از خداوند میخواهم همیشه موفق و سربلند باشی، به تکتک آرزوهای زیبایت برسی و لبخند از روی لبانت هیچوقت کم نشود
و امیدوارم چشم هر کسی که با حسادت به تو و موفقیتهایت نگاه میکند، کور شود و خداوند تو را از هر بدی و حس بد دور نگه دارد
1 266
مهربانی شماست عزیز!
بلی خوشه ادبیات من اندکی از دیگران بیگانه است آرزومندم بیشتر بنویسم و شاید حتی بهتر بنویسم برای شما خوبان.
1 266
من اگر به تلگرام سر بزنم، کانال نرگس صرافیان میدیدم تازه چه پست کرده باشد، اما مدت شده کانال تان پیدا کردم میبینم شما از نویسنده ایرانی کرده عالی تر مینویسد برتان افتخار میکنم.
میدانید
شبیه نویسنده های بزرگ جهان هستید بیشتر تمرکز تان مخاطب های تان است، نه فالور های تان که چقدر شده یا هم از زندگی شخصی...
موفق باشید!
1 266
همین نفرک.
اگر اینقدر غیرت، شخصیت، اصالت و مردانگی داشتی، پشت واژههای کودکانه پنهان نمیشدی؛ با نام و هویت خودت میآمدی و حرفت را مردانه میزدی، نه با جملهها آدم کودن و بیهویت.
از این مردان صفت زنانه دارند متنفرم از مردانی که مردانگی را با وقاحت اشتباه گرفتهاند و جرئت ایستادن پای حرف و هویت خود را ندارند.
بیزو. آخرالزمان شده؛
دختران افغانستان بار مردانگی را به دوش میکشند و بعضی مردانش هنوز از سایهٔ خودشان هم میترسند.
🤨🤣
