ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

بازمانده‌‌ای از یکم دسامبر

前往频道在 Telegram

فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"

显示更多
149
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-730 天
帖子存档
هنگامِ گام نهادن بر خاکِ سرزمین دیگری؛ حرف‌های مادربزرگ، خانه‌ی کوچکِ دایی جان، ساندویچ های خاله گلی، کوچه‌های شیراز، روز اولِ دیدار با حرم امام غریب‌ها، خیابان‌ِ ولیعصر، چشمانِ همان عشقِ نوجوانی‌اش ، آغوشِ دوست های کودکی‌، بوی غذاهای همسایه‌شان، لبخند های بابا، دستپخت مامان، صدایِ آن دخترک گل‌فروش، بوی بهارنارنج، خاکِ هرمز، آغوشِ خواهرش، خاطرات ابتدایی، یادگاری‌هایِ دوستان راهنمایی، جای زخمِ دبیرستان، صدایِ خنده هایش، کوچه‌های محل زندگی‌شان، آن دوستِ قدیمی که قرار بود یک روز او را ببیند و در آخر خاک وطنش را برای همیشه در میان آغوش سرزمین مادری رها کرد و برایِ همیشه از کنار خاطراتش رفت تا شاید برایِ سا‌ل‌های پایانِ عمرش بتواند دوباره به آن سرزمینِ یادگاری‌ها بازگردد"

هنگامِ گام نهادن بر خاکِ سرزمین دیگری؛ حرف‌های مادربزرگ، خانه‌ی کوچکِ دایی جان، ساندویچ های خاله گلی، کوچه‌های شیراز، روز اولِ دیدار با حرم امام غریب‌ها، خیابان‌ِ ولیعصر، چشمانِ همان عشقِ نوجوانی‌اش ، آغوشِ دوست های کودکی‌، بوی غذاهای همسایه‌شان، لبخند های بابا، دستپخت مامان، صدایِ آن دخترک گل‌فروش، بوی بهارنارنج، خاکِ هرمز، آغوشِ خواهرش، خاطرات ابتدایی، یادگاری‌هایِ دوستان راهنمایی، جای زخمِ دبیرستان، صدایِ خنده هایش، کوچه‌های محل زندگی‌شان، آن دوستِ قدیمی که قرار بود یک روز او را ببیند و در آخر خاک وطنش را برای همیشه در میان آغوش سرزمین مادری رها کرد و برایِ همیشه از کنارمان رفت"

هنگامِ گام نهادن بر خاکِ سرزمین دیگری، حرف‌های مادربزرگ، خانه‌ی کوچکِ دایی جان، ساندویچ های خاله گلی، کوچه‌های شیراز، روز اولِ دیدار با حرم امام غریب‌ها، خیابان‌ِ ولیعصر، چشمانِ همان عشقِ نوجوانی‌اش ، آغوشِ دوست های کودکی‌، بوی غذاهای همسایه‌شان، لبخند های بابا، دستپخت مامان، صدایِ آن دخترک گل‌فروش، بوی بهارنارنج، خاکِ هرمز، آغوشِ خواهرش، خاطرات ابتدایی، یادگاری‌هایِ دوستان راهنمایی، جای زخمِ دبیرستان، صدایِ خنده هایش، کوچه‌های محل زندگی‌شان، آن دوستِ قدیمی که قرار بود یک روز او را ببیند و در آخر خاک وطنش را برای همیشه در میان آغوش سرزمین مادری رها کرد و برایِ همیشه از کنارمان رفت"

احساس می‌کنم که من توی بخش عظیمی از این پادکست خلاصه می‌شم.

جانآ؛ کیست که بداند چه بر تو می‌گذرد؟!

جانآ؛ کیست که بداند بر تو چه می‌گذرد؟!

جانآ؛ کیست که بداند چه بر تو می‌گذرد؟!

من میگم "اشکالی نداره" و بابتش ساعت‌ها به یک نقطه خیره میشم.

سیوش کردم [عـمقِ خاطِـرات] بیشتر بابت اینکه اکثر خاطره‌های خوب و بد زندگیمو با اون دارم.

خوشحالم میشم نظرتون رو درموردش بشنوم‌.

در خط‌های آخر نامه‌ی خداحافظی اش نوشت: « عزیزِ جانم من می‌روم، این بار دیگر برایم پشت درِ خانه‌ی عشق‌مان کلیدی نگذار تا توان بازگشت نداشته باشم، هرکس نبودنم را پرسید او را بگو که باعث و بانی همه‌چیز من بوده ام، اگر بوسه‌ی چشمانت تمام شد هنگام باران به آسمان نگاه کن؛ من قطره‌ای می‌شوم بر روی چشمانت، بانویِ بهشت خواهشی هم از تو دارم، آن هم اینکه دلت را دستِ دیگری ندهی و نگذاری شکوفه‌های قلبِ بهاری‌ات را خشک کنند، اگر توانستی من را هم فراموش کن تا بتوانی از این زندگانی عبور کنی دخترکِ مهربانم و در آخر امیدوارم نبودن حالت را بهبود ببخشد، مواظب لبخندت باش نورِ من..»

در خط‌های آخر نامه‌ی خداحافظی اش نوشت: « عزیزِ جانم من می‌روم، این بار دیگر برایم پشت درِ خانه‌ی عشق‌مان کلیدی نگذار تا توان بازگشت نداشته باشم، هرکس نبودنم را پرسید او را بگو که باعث و بانی همه‌چیز من بوده ام، اگر بوسه‌ی چشمانت تمام شد هنگام باران به آسمان نگاه کن؛ من قطره‌ای می‌شوم بر روی چشمانت، بانویِ بهشت خواهشی هم از تو دارم، آن هم اینکه دلت را دستِ دیگری ندهی و نگذاری شکوفه‌های قلبِ بهاری‌ات را خشک کنند، اگر توانستی من را هم فراموش کن تا بتوانی از این زندگانی عبور کنی دخترکِ مهربانم و در آخر امیدوارم نبودن حالت را بهبود ببخشد، مواظب لبخندت باش نورِ من..»

در خط‌های آخر نامه‌ی خداحافظی اش نوشت: « عزیزِ جانم من می‌روم، این بار دیگر برایم پشت درِ خانه‌ی عشق‌مان کلیدی نگذار تا توان بازگشت نداشته باشم، هرکس نبودنم را پرسید او را بگو که باعث و بانی همه‌چیز من بوده ام، اگر بوسه‌ی چشمانت تمام شد هنگام باران به آسمان نگاه کن؛ من قطره‌ای می‌شوم بر روی چشمانت، بانویِ بهشت خواهشی هم از تو دارم، آن هم اینکه دلت را دستِ دیگری ندهی و نگذاری شکوفه‌های قلبِ بهاری‌ات را خشک کنند، اگر توانستی من را هم فراموش کن تا بتوانی از این زندگانی عبور کنی دخترکِ مهربانم و در آخر امیدوارم نبودن حالت را بهبود ببخشد، مواظب لبخندت باش نورِ من..»

در خط‌های آخر نامه‌ی خداحافظی اش نوشت: « عزیزِ جانم من می‌روم، این بار دیگر برایم پشت درِ خانه‌ی عشق‌مان کلیدی نگذار تا توان بازگشت نداشته باشم، هرکس نبودنم را پرسید او را بگو که باعث و بانی همه‌چیز من بوده ام، اگر بوسه‌ی چشمانت تمام شد هنگام باران به آسمان نگاه کن؛ من قطره‌ای می‌شوم بر روی چشمانت، بانویِ بهشت خواهشی هم از تو دارم، آن هم اینکه دلت را دستِ دیگری ندهی و نگذاری شکوفه‌های قلبِ بهاری‌ات را خشک کنند، اگر توانستی من را هم فراموش کن تا بتوانی از این زندگانی عبور کنی دخترکِ مهربانم و در آخر امیدوارم نبودن حالت را بهبود ببخشد، مواظب لبخندت باش نورِ من..»

نامِ بعضی نفرات رزقِ روحم شده است؛