1 721
订阅者
无数据24 小时
-267 天
-11630 天
帖子存档
1 721
دیگر توانیی برای ادامه نمانده
خسته ام
خسته ایم
دیگر توانی نمانده
جز اشک هایمان دیگر سپری برای حفظ جان خود نداریم
آدما رفتنه اند
تنهاییم و تنها میمانیم
دیگر منی نمانده درمانده ام
آنقدر به توفکر کرده ام که دیگر از وجدودیتی به نام من باقی نمانده هرچه از افکاره تو دوری میکنم اما دوباره در دام زیبایی چشمایت می افتم کاش چاره ای بی اندیشم برای فرار از تو و گاهی فرار از خود زیرا دیگر منی نمانده
تو به اشتباه شدی همه ی من اما هيچ وقت اشتباه نبودی.
1 721
مگر میشود که چشمانمان چنان به یکدیگر بنگرند که گویی دیگر نه خالقی هست و نه مخلوقی و فقط من و تو در این گوشه ای از جهان باشیم که گویی دیگر نیست کسی که بخواهد فاصله ای بی اندازد و بی هراس از اتمام وقت فقط بگذاریم چشمان حرفای ناگفته را گفته کنند....
