ch
Feedback
٭ سفینه 𝟐𝟖𝟗 ٭

٭ سفینه 𝟐𝟖𝟗 ٭

前往频道在 Telegram

Welcome to the black galaxy🥂 Anonymous: @Erikss_bot @Ericlanshers_bot

显示更多
655
订阅者
-1524 小时
-337 天
-3330 天
帖子存档
3 days until Jinx😭

00:01 good night

- قول!؟ + یعنی چیزی که نمیتونی بشکونیش.
+1
- قول!؟ + یعنی چیزی که نمیتونی بشکونیش.

🧃این پیام+ این عکس و متن پایینش رو فور کنید یه پست مشخص کنید فور کنم.

پسر کوچولو با پاهای کوچکش بر روی برف می دوید و برف گرومپ گرومپ صدا می کرد. پسر کوچولو می دوید، اما چرا؟ به کجا می رسید؟ نه خبر از منزل داشت نه از مقصد تنها، می رفت. پسرک دوید و دوید تا به درختی رسید. درخت شاخه طویلش را دراز کرد و پسرک را با گرفتن کلاه ژاکتش، متوقف کرد. پسرک ناگهان هراسان به پشت نگاهی انداخت؛ چرا می بایست در هوا معلق باشد؟ چرا کلاهش بر روی هوا در حال پرواز بود؟ گویی چیزی کلاهش را سفت گرفته بود. پسرک دست و پا می زد تا از هوا فرار کند. صدای تقی آمد و ناگهان پسرک با صورت به سمت برف ها سقوط کرد. سرپا شد و سرش را به چپ و راست تکان تکان داد تا دانه های پشمکی سفید از روی موهای پر کلاغی اش به روی زمین فرود بیایند. پسر کوچولو دویدن را از سر، آغاز کرد. دوید و دوید تا در هوای سفید یخی غرق شود. پسر کوچولو می دوید؛ به یاد قندیل های روی پشت بام خانه مادر بزرگ، به یاد شال گردن قرمز مادرش، به یاد فرشته های برفی، به یاد آدم برفی ای که جای دماغ هویجی، دماغی فلفلی بر صورت داشت. صدای گرومپ گرومپ دیگر شنیده نمی شد. پاهای پسرک ایستاده بودند؟ اما چرا؟ چطور ممکن است، او عاشق بود..! اما عاشق چه بود؟ تنها دانسته این بود که او عاشق است. پسر کوچولو هیچ‌گاه راجب معشوقه ش سخنی بر لب نیاورده بود. برف ها دیگر پشمکی و مرواریدی رنگ نبودند. برف ها قرمز بودند. سرخی به رنگ شال گردن مادر سرخی به رنگ پشت بام مادر بزرگ سرخی به رنگ دماغ فلفلی آدم برفی سرخی به رنگ خون چشمه ی فلفلی رنگ با دانه های سپید آمیخته می شد، الیاف سرخ شال گردن با مروارید ها آمیخته می شد، سرخ با سپید آمیخته می شد. سپید تمنا می کرد التماس پسرک بی تحرک، می کرد؛ سرخی اتمام نداشت. سرخ فلفلی تا زمانی که تمام گیتیِ یخی را در بر نگیرد، نمی میرد. پسرک بی جان شده بود و سفیدی، قرمز. شاید پسرک خیلی هم خوشحال نبود؟! شاید پسرک درخت را می دید؛ اگر که عنکبوتی در گلویش لانه نکرده بود شاید سرخی ای وجود نمی داشت، اگر که عنکبوتی درون طفل نبود. شاید معشوقه پسر برف نبود شاید معشوقه پسر سرخ کردن برف بود. دیگر صدای گرومپ گرومپ نمی آمد.. #یوزوکی

Red snow🩸❄️ 𓍢ִ໋
Red snow🩸❄️ 𓍢ִ໋

سوکونا: شاید تو با مهربونی و دلگرمی بتونی بکشونین سمت خودت ولی چه بخوای چه نخوای اون باز جلوی من زانو میرنه توجی: خواهیم دید
سوکونا: شاید تو با مهربونی و دلگرمی بتونی بکشونین سمت خودت ولی چه بخوای چه نخوای اون باز جلوی من زانو میرنه توجی: خواهیم دید

مگومی: هی توجی بسه ولم کن توجی: تقصیر خوردته که انقدر کیوت شدی مگومی: ولی من که..هی مارک نزار مرتیکه توجی: هیس هیس سوکونا:...
مگومی: هی توجی بسه ولم کن توجی: تقصیر خوردته که انقدر کیوت شدی مگومی: ولی من که..هی مارک نزار مرتیکه توجی: هیس هیس سوکونا:......

چقدر خوشگله

Repost from N/a
╰ ۫ ֢ ִ꒰ @hosekis ꒱ ֢ † ֺ︩ 𝇂𝇄ִ 𝆬ׄ🎧 For : https://t.me/httpsblachmorld
╰ ۫ ֢ ִ꒰  @hosekis  ꒱ ֢ †  ֺ︩ 𝇂𝇄ִ  𝆬ׄ🎧 For :  https://t.me/httpsblachmorld

🦦🦦این ناشناسات جالب میزنن

سلام Hold Me Tight

https://t.me/httpsblachmorld/29002?single سلام فرمانده🫡 ببخشید اسم ایشون چیه؟

امشب باز قراره براتون مگومی و سوکونا بزارم

نصف گالریم پر شده از اسکرین شات اینا

بنظرم که اروم باش

اشک...