(Rest) ٭ سفینه 𝟐𝟖𝟗 ٭
前往频道在 Telegram
Welcome to the black galaxy🥂 Anonymous: @Erikss_bot @Ericlanshers_bot https://t.me/HarfgoBot?start=T0j3opel
显示更多640
订阅者
-1224 小时
-407 天
-3930 天
帖子存档
فکر کن از تئاتر اومده باشن و تورو بهشون معرفی کنن و وقتی میان ازت تست بگیرن تو به علت مریضی نیستی و اصن حال نداری بری
Repost from 𐔣ᤊᤂ𐔏 𐔂𐔜𐔛𐔘
پست ریپلای شده+این پیام رو فور کنید،دو پست مشخص کنید فور کنم ازتون بمونه اینجا.
Repost from 𝑓𝑖𝑐𝑡𝑖𝑜𝑛𝑎𝑙 ˡⁱᶠᵉ
"سرشار"
مدت ها بود همو ندیده بودن و دلتنگیشون از مقدار تارهای روی سرشون بیشتر شده بود..قرار بود بعد از ماه ها همو توی یه هتل ویژه ببینن..
رفتی و گوشه میز بیلیارد نشستی..فکر کردی هنوز نیومده اما یه دفعه با قد بلندش و چوب بیلیارد تو دستش جلوت ظاهر شد و روی میز هلت داد و روش پخش شدی.."چویای عزیزم..هاه خیلی وقته ندیده بودمت بیب..این حرکت خفنو حال کردی کوتوله ی من؟" نگاهتو برگردوندی ولی کل بدنت و صورتت سرخ شده بود..."مرتیکه بانداژی..بیلیاردت از من مهمتر بود.هاها جالبه...." "چیزی نمیتونه جای تورو بگیره..فقط اینو بدون اگه کسی به جز تو بود که این حرفو میزد همین چوبو میکردم توی کو-" صحبتشو قطع کردی و بعد با نگاهی لوس پایینارو دید زدی و.."بسه بسه..فهمیدم! " همینو که گفتی توی لبت گرما فوران کرد و چوب بیلیارد افتاد روی زمین..زبونش بند بند دهنتو بلد بود و بهترین حس رو بهت داد...حالا دیگه سرشار از عشق بودید..
+ دلم برای موهای مشکیم تنگ شده..
- ولی تو که موی مشکی نداشتی!
+ موهای مشکیم:)
