.pastel dream.
前往频道在 Telegram
شاید اینجا واسم مثل یه استودیو و تیکه هایی از روزمرگی هام باشه بین این همه شلوغی. . .
显示更多273
订阅者
无数据24 小时
+27 天
无数据30 天
帖子存档
ژورنال:
-چه عطرت خوشبوعه
-خداکنه زود برسیم به تایم برنامه
-جای پارک حالا مگه پیدا میشه!
-امروز دو بار و هر دوبار به مدت دو ساعت برق نداشتیم جدول خاموشی برق عالیه!
-آهنگ های نوستالژی
-دختر ایرونی مثل گلِ...
-کاش میزاشتن عکس بگیریم
-بمرانی هم کنسرت گذاشته اصفهان، -آره و غمم گینه
-این مستند رو ببین جالبه
-کارهای تیم برتون
-سریال وقتی زندگی بهت نارنگی میده تموم شد و من به پهنای صورت اشک ریختم
.
Repost from کتابخونه ذهن ما
استاد ادبیاتمون چیز جالبی یادم داد، تفاوت بین دیدن و نگاه کردن رو گفت و متوجه شدم تا الان در زندگیم قبل از اینکه عکاسی و فیلمبرداری ، طراحی و نقاشی رو شروع کنم فقط میدیدم ، در دیدن اختیاری وجود نداره و برای انجامش کاری نمیکنید صرفا بی عمل در برابر زیبایی ها مینشینید و میبینید ولی زمانی که این هنر ها رو استارت زدم متوجه شدم دنیا چقدر زیباست، شروع کردم به نگاه کردن و دنیام رنگی تر شد، یکی از دوستام که عکاسی میکرد میگفت "تا قبل شروع عکاسی همه چیز خیلی جالب تر بود، الان همه چیز رو حتی تو رو پویا، ی فریم از عکس میبینم" این نشون میداد که دوستم توی نگاه کردن غرق شده بود نگاه کردن انرژی میخواد، نگاه کردن هنر میخواد و باید بلد باشی در عین حال از این انرژی درست استفاده کنی چون نگاه کردن فوق العاده سخته و برای همینه که کارگردان ها، نقاش ها فیلم سازان هنرمندان دانشمندان جایگاه بزرگی دارن، چون کارشون دیدن نیست بلکه نگاه کردنه، این موضوع زیباست.
+2
دیشب که عکس هام رو انتقال میدادم به لپ تاپ یهو این عکس ها رو دیدم، ایشون گربه نارنجی و گربه موردعلاقم تو دانشگاه بود
رندوم از گالری/*
.
این رو پارسال خودم از یکی از دوست هام پرسیدم و چندوقت پیش خیلی رندوم یکی از خودم پرسید، گفت اگه بخوای به این سوال جواب بدی چی میگی؟ براش نوشتم راستش خیلی وقته معنای خونه برام متفاوت شده خونه دیگه صرفا اون مکانی که لفظ اش بهش تعلق میگیره نیست؛ برام خلاصه شده تو آدم هایی که دوستشون دارم و برام باارزش ان، خلاصه شده تو همون بیرون رفتن هایی که چندوقت یکبار با دوست هام میرم، خلاصه شده تو کار و هنری که انتخابش کردم، خلاصه شده تو دو سه تا از وسایلم که هرروز باهاشون سر و کار دارم، خلاصه شده تو اسکچ بوک هام، میدونی خونه برای من چیزی که نجات دهنده است.
این سایت های کتاب فروشی که بخشی از کتاب رو میزارن تا بیشتر باهاش آشنا بشی رو بیشتر دوست دارم.
ژورنال:
-دم در گالری میبینمت
- الو من رسیدم، کجایی؟!
-ولی ای کاش اسم هر اثر رو کنار تابلو می نوشتن
-عاشق این معاشرت های رندومم
-استیکر های مغازک
-عه کارهای موسی ربانی
-به مرور زمان دایره دوستی ها کم میشه اصلا دیگه حوصله اش مثل سابق نیست با آدم جدید آشنا بشی همین ها که هستن بسه
-نظرت چیه املت بخوریم؟
-مدادشمعی
-آواز
-عکس های بی شمار
-نزدیک بود یه دوچرخه زیرمون بگیره
-قراره برام پکیج هاول بگیری؟
-کلکسیون ماگ
-شب های بهاری
.
