ch
Feedback
ׄ ɴᴇʀᴏ; sᴇᴄᴛɪᴏɴˑ ׄ

ׄ ɴᴇʀᴏ; sᴇᴄᴛɪᴏɴˑ ׄ

前往频道在 Telegram

𝗧𝗵𝗶𝘀 is yaya 𝗗𝗮𝗶𝗹𝘆. Oᴡɴᴇʀ - @Ysthanaa Mᴀʏ 𝟷, 𝟸𝟶𝟸𝟺

显示更多
277
订阅者
无数据24 小时
-17 天
无数据30 天
吸引订阅者
五月 '26
五月 '26
+2
在0个频道中
四月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+7
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+81
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+30
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+22
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+13
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+23
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+1 240
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+27
在11个频道中
Get PRO
十二月 '24
+53
在3个频道中
Get PRO
十一月 '24
+30
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+73
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+198
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+285
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+465
在1个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
18 五月0
17 五月0
16 五月0
15 五月0
14 五月0
13 五月0
12 五月0
11 五月+1
10 五月0
09 五月0
08 五月0
07 五月0
06 五月0
05 五月0
04 五月0
03 五月+1
02 五月0
01 五月0
频道帖子
احتمالا یه روزی از دلتنگیت میمیرم، اما حرفم هنوزم همونه، دیگه نمیخوامت.

2
گفت: رشد درد دارد و تو دلت نسوزد برای کسی که از دردهای خودخواسته‌ی هدفمند گریخته و در چنگ دردهای ناخواسته‌ی بی‌هدف اسیر شده و حالا توقع دارد تویی که تن دادی به دردها، غنیمت تلاش‌های خودت را با او سهیم شوی! گفت: تصور کن دریا طوفانی‌ست، تو به هزار زحمت و آسیب، تکه چوبی یافته‌ای و روی آن سوار شده‌ای. تقصیر تو نیست اگر در حوالی تو کسی منفعلانه غرقه‌ی دریاست و حتی به خودش زحمتی نمی‌دهد و دست و پایی نمی‌زند و توقع دارد تو دست‌های او را بگیری! که اگر بگیری، خودت هم غرق می‌شوی!!! اتفاقا گاهی باید آدم‌ها را ناامید کرد، تنها گذاشت و نجات نداد. به خاطر خودشان! تا در اوج تاریکی، ناگزیر شوند بگردند و نور جهان خودشان را پیدا کنند.
20
3
ICTY Acccrd.mp3
19
4
没有文字...
17
5
语音消息
17
6
Jenaaze - Pidar.mp3
19
7
آدم بودن عبارتِ قشنگیه ! چون فرقی بینِ زن و مرد نمیگذاره قلب و مغزِ آدم‌ ها جنسیت نداره ! - اوریانا فالاچی
21
8
没有文字...
26
9
زخم‌هایم پنهان و عمیق‌اند؛ دردشان را تنها خودم می‌شناسم. می‌دانم تحمل و نادیده‌گرفتن درمان نیست، اما در برابرشان جز سرگردانی و ناتوانی در تصمیم‌گیری نصیبی ندارم. هرچه نزاع افکارم شدیدتر می‌شود، بیشتر به بی‌پناهی خودم واقف می‌شوم و می‌بینم ناامیدی چگونه شمشیرش را بر گلوی آرزوهایم می‌رقصاند. از سرزنش‌ها و یادآوری تقصیر خسته‌ام؛ نه راه گریزی از هجوم خاطرات هست و نه آرامشی در کشتزار آشوب ذهن. مدام به خود زهر می‌ریزم و با رنج‌هایم به سوی پرتگاه می‌روم، گویی در پس هر کامیابی کوتاه، اندوهی تازه کمین کرده است. پس دوباره همه‌چیز را در صندوقچه‌ی قلبم پنهان می‌کنم تا شبی دیگر به آن بیندیشم؛ اما پرسش‌ها همچنان مقابلم می‌مانند: چرا از یافتن پاسخ این‌همه عاجزم، و چرا ناتوانی چنین سنگین بر جانم سایه انداخته است؟
25
10
من به پایان دنیا اهمیت نمی‌دهم، چون دنیای من بارها تمام شده و صبح روز بعد دوباره از نو آغاز شده است .. - بوکوفسکی
28
11
گاهی به خودم می‌گویم که قوی‌ام، که می‌توانم از پس این دنیا برآیم، اما در اعماق وجودم، افکار بی‌پایانی همچون طوفان در جریانند. گذشته همچون سایه‌ای مرا تعقیب می‌کند و هر روزم را با افسوس و درد پر می‌کند. فریادهای درونم، نه به گوش کسی می‌رسد و نه به خودم تسلی می‌بخشد. شب‌ها هیچ گاه آرامش نمی‌آورند؛ خواب هم فقط تکرار بی‌پایان روزهای گذشته است. روزها به دنباله‌ی شب‌ها کشیده می‌شوند، گویی زمان برای من معنا ندارد. حس می‌کنم نامرئی شده‌ام، هیچ‌کس نمی‌تواند مرا ببیند یا بشنود. در این دنیای خالی، تنها مانده‌ام، با افکارم، با دردم، و با این واقعیت که هیچ راه فراری نیست.
30
12
+می‌دونی، یه زمانی فکر می‌کردم پاک بودن یه جور قدرتِ. فکر می‌کردم اگه دلم پاک باشه، تقدیر هم یه جوری هوامو داره. -و حالا چی؟ هنوزم همین‌طور فکر می‌کنی؟ +حالا؟... حالا می‌دونم که دنیا برای آدم‌های پاک ساخته نشده. اینجا جای کثافته، جای دروغ، جای خیانت. آدمِ پاک توش یا له می‌شه یا باید خودش رو عوض کنه. -یعنی تسلیم شدی؟ +نه تسلیم... می‌گن تقدیر هر کسی رو همون‌جوری که هست می‌سازه. شاید تقدیر من این بود که با همه‌ی تلاشم برای خوب بودن، تبدیل بشم به چیزی که ازش می‌ترسیدم. -ولی این تو نیستی... +چرا، این همون منم. منِ واقعی. منِ شکسته. منِ آلوده. دنیا همینو می‌خواست، و منم دیگه چیزی برای جنگیدن نداشتم.
49
13
بارها گفته‌اند که سرد و بی‌احساسم، گویی سنگی‌ام بی‌روح. اما حقیقت چیز دیگری‌ست. نه سردم، نه بی‌احساس، بلکه تنها در برابر زخمی که از جهان و آدمیان بر جانم نشسته، به ناچار این‌گونه شده‌ام. من، نه از روی بی‌اعتنایی، بلکه از سر خستگی، از باور کردن آدم‌ها دست کشیده‌ام. هر دستی که به سویم دراز شد، خنجری در دل داشت. هر چشمی که نگاهم کرد، پشت پلک‌هایش دروغ پنهان بود. به راستی، آیا می‌توان در چنین جهانی همچنان ساده و بی‌دفاع باقی ماند؟ من زخمی‌ام. زخمی از دوستی‌هایی که وجودشان تنها سرابی بود و از عشق‌هایی که به مثابه شعله‌ای بی‌دوام، هر لحظه خاموش شدند. حالا دیگر چیزی جز سکوت برایم باقی نمانده است، سکوتی سنگین‌تر از هر فریاد، تنهایی‌ای عمیق‌تر از هر جمع. می‌گویند بی‌احساس شده‌ام؟ شاید. اما این بی‌احساسی، همان زخم کهنه‌ای‌ست که تنها کسی که آن را به دوش می‌کشد، می‌تواند عمقش را بفهمد. و آن کس، جز خودِ من، هیچ‌کس نیست.
46
14
گفتی برو ، رفتم ، دگر حرفی نمی ماند شاید کسی دیگر، برایت شعر می خواند
38
15
این متنو بخونید... این یه فراخوان نیست ، بهونه‌ی «اغتشاش»💩 هم برای دولت نیست. یک فرم از اعتراضه که اگر همگانی شه کمترین کاری
این متنو بخونید... این یه فراخوان نیست ، بهونه‌ی «اغتشاش»💩 هم برای دولت نیست. یک فرم از اعتراضه که اگر همگانی شه کمترین کاریه که از دستمون برمیاد نگه داشتن یاد جاویدنام هایی که بخاطر اینده ما خودشونو فدا کردن ، و همچنین صدایی بودن برای فریاد زندانی هایی که هرلحظه خطر کشته شدن توسط این رژیم کنارشون پرسه میزنه وظیفه ماست سعی کنید اسم جاوید نام ها و معترضین اسیر رو توی کاغذ های کوچیک اما پر تعداد سراسر شهر وقتی که کسی نباشه و نبینه پخش کنید یا به در و دیوار بچسپونید اگه چنلی یا گروهی یا جایی دارید (ترجیحا بجز اینستا) این ایده رو نشر بدید که کار من و چندنفر از دوستام نباشه ، کار یه ایران باشه به امید ازادی
38
16
از سرو قامت پسران از ساقه‌های نازک اندام دختران غسال‌خانه‌ها شده مالامال، باید پی کدام‌یک از پاره‌های تن مبهوت و لال با قامتی خمیده بگردم؟ با چشم کور خویش چگونه دنبال نور دیده بگردم؟ نام یکی از این‌همه فرزندان چون در شناسنامه‌ی من نیست، پنداشتی که خاطرم آسوده‌ست؟ پنداشتی که یک سر سوزن توان و تاب باقی است در تنم؟ نام مرا در صدر کشته‌ها بگذارید صاحب‌عزا منم!
41
17
没有文字...
37
18
没有文字...
37
19
پدر عزیزم .mp3
33
20
آه مظلومان اگر روزی بگیرد در زمین خانه ملت سوزد خانه ی خان نیز هم
33