ch
Feedback
DEVELOPING ✨🤍

DEVELOPING ✨🤍

前往频道在 Telegram

DEVELOPING | درحالِ تکامل 29 January 2024 🎉 دعوتت میکنم به صرفِ یک فنجون قهوهٔ گرم..☕️ «کنارِ چیزی که هنوز نیست، ولی می‌تونه باشه.» اینجا یک آلبوم درحال ضبط هست از: نوشته‌هایی که صدا می‌شوند و تصاویری که با تو حرف میزنند...🤍✨ صحبت‌: @BAD_zbvld8999Bot

显示更多
436
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-930 天
帖子存档
از اینجا چنل هارو چک کنید و از همدیگه حمایت کنید🫶🏻✨

پایان.

Repost from N/a
    ‌‌∿ 📜 ﹒ ☆ . 🕰 ♫ -سومِ‌شهریورِهزار‌و‌سیصدوبیست ، بندرِ انزلی ؛ "کلمات همه قاصر و سرگردان دمی می‌آیند و می‌روند . همه‌ی ذهنم پر شده از تو ؛ از رفتار و کردار و گفتارِ تو. هرطرفِ این مهلکه را که می‌نگرم جان دادنِ گوشه‌گوشه‌ی زندگی و روزهای از دست رفته‌مان در نظرم می‌آید . این ساحل برای ما مأمنِ عشق بود . این دریای سرخ پر شده از ماهی‌های جان داده ، ساحل بوی مرگ میدهد . صداها ، شب‌های پر از رقص و آواز را به یاد می‌آوری ؟ همه‌آن شب‌ها در نظرم بی‌رنگ و بی‌جان‌اند . اینجا پر شده از درد ، پر شده از فغان و فریاد . همه از درد ناله‌ میکنند و گلوله‌های پر سروصدای دشمن تمامِ وجودم را می‌لرزاند .ترس پررنگ‌تر از هر چیزی هستی‌ام را دربرگرفته . این کلماتِ بی‌دروپیکر شاید آخرین حرف‌های من به تو باشد ای زیبای مشرق زمین. دیگر سویی برای چشم‌هایم نمانده . همه‌ی امیدِ رفتنِ من دیدارِ روی تو بود اما با حسرتِ نگاهِ شادِ غرق در اشک‌هایت چشم فرو خواهم بست . آخرین نفس‌های این سربازِ وطن در این نامه میماند. با همین نفس‌های بی‌رمق به تارِ موهایت بوسه میزنم ای غزالِ قفقازی‌ام. " #حرف‌های‌ناگفتنی ؛ #از_من

Repost from N/a
هرچی بهش میگم تو آزادی دیگه میگه من دوست دارم تو می‌دونی ! .🌚🎤 #صدای‌من

گزارشی میدانی درباره‌ی وجوه شباهت نساجی و عشق اگر چهار ستون بدن ما دار قالی باشد، قلبمان همان تار و پودش است. عشق می‌آید و گل قالی می‌شود، در رأس همه چیز قرار می‌گیرد و نقش تنش می‌شود ولی معشوق است که آن را می‌بافد. اگر طرح دلخواهتان آهوست، شکار عشق شوید! یا اگر سرو و صنوبر دوست دارید، آزاده و رها در طریقت عشق باشید. اگر هم از آن دسته هستید که خانه‌تان را بی‌نیاز از فرش می‌دانید این نوشته را نخوانید. حالا پای بافنده -معشوق- را به ماجرا می‌کشانم که اگر نباشد یا اگر فرش ابریشم دیگری پیدا کند، آتش می‌شود و می‌افتد به جان بافته و نبافته‌مان. رفتن و نبودش سر دار قالی، یا -همانطور که گفتم- آتش می‌شود یا که یاد و خاطرش موریانه می‌شود؛ بند بندمان را به آرواره می‌کشد. پس یا آهویمان را خرامان به صیدش می‌فرستیم که دلش پیش چشم آهو گیر کند و بماند، یا که استقامت سرو و صنوبر را نشانش می‌دهیم! یا که نه... ریشه‌هایمان را می‌بافیم، مثل بافتن خیال و زنجیرش می‌کنیم به پایش! که اگر هرکجا خواست برود، یک قالیچه‌ی قرمز نخ نما هم دنبال پای خودش بکشاند تا این ابریشم‌های اعلا بدانند که او بافنده‌ی قالی دیگری بوده. حالا ما فرض را بر این می‌گیریم که نرود، آتش نشود، موریانه نیاید، ما نیازی به نشان دادن استقامت نداشته باشیم و ابریشمی هم در کار نباشد. آنوقت است که می‌شود بر آرامش خاطر تکیه داد و به او گفت یار. وقتی که زنگ سماور و خروش آب، چای‌ها را دم آورد، زیر آسمان خدا با هم می‌نشینیم به چای خوردن و بازی پلک‌ها. ریشه‌هایمان را به پایش نبسته‌ایم، به دور قلبش پیچیده‌ایم و گره زده‌ایم. او هم همانطور که چای می‌نوشد و زل میزند به آهو یا سرو و صنوبر، دست نوازش می‌کشد به تن سرخ کهنه‌مان و هردو آسوده‌ می‌شویم. در آخر بگویم که عشق آنست که تن‌ نخ‌نما شده‌ات را رفو بخشد، نه آنکه تو را در انباری تنگ و تاریک بیاندازد تا خوراکت خاک شود.

‌ ‌ ‌ این چنین نوشته شد: ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌عشق در تار و پود ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ این چنین نوشته شد: ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌عشق در تار و پود ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ رخنه می‌کند. ‌‌ 🖋 تہیه گزارش: @miladslist @Iranisstar

Repost from پـ🪽رواز
به قول ان یک نفر به جمجمه ی من خوش آمدید ،در اینجا میلیون ها درد از استخوان های گردن تا سلول های مغز درد وجود دارد. کامیونی از رنج هر روز بارش را در آغوش ما رها می کند ، راه های کج و معوجی در سرم لو لو میزند که هر کدام از آنها مسیرشان به نا کجا آبادِ غم یا حتی شادی ختم می شود ، حتی عجیب تر از ان انفجار هایی در اینجا رخ می دهد که انفجارش از آتش فشان های فعال هم بیشتر است ، اینکه با هر کلمه ای سنگین که قلب توان درک ان را ندارد مغز می پاشد و آنگاه است که بدن عکس العملی مثل زلزله ای درون زمین نشان می‌دهد ، زلزله ای که ویرانی اش از آبادی اش بیشتر است یا حتی گاهی افراط در ان دیده می‌شود . چه می‌شود کرد این هم جمجه ی من است…
-هانآبی

Repost from پـ🪽رواز
آبی تر از آنم که از عشق بگویم یا شاید هم سفید تر از آنم که از دوری اش داستان ببافم حتی گاهی سیاه تر از ان می شوم که نزدیکی اش را لمس کنم . شاید نیست . شاید هم قرار نباشد در خانه ما را بزند یا شاید هم قرار است همسایه بدخلقمان باشد، نمی‌دانم شاید هم نزدیک ترینم باشد و من عینک قلبم ضعیف است و او را نمی بینم…
-هانآبی

Repost from N/a
photo content

Repost from N/a
سلف لاو یعنی من مجبور نیستم آدمی رو ببخشم تا به آرامش برسم ، چون مسئولیت میاره،نمی بخشم ولی باز هم به زندگی ادامه میدم .

Repost from N/a
قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست… (از روز هایی که جمله”میجنگم چون منِ آینده نیاز دارد به جنگیدن و دوام آوردنم” پناه ام شد)

Repost from N/a

«تو خودِ بهار نارنجی!» به طراوت بهار و به آشناییِ غریبِ غروب‌های نارنجیِ جمعه...
-بیست‌ویک‌وپنجاه‌و‌پنج./معشوقه‌ای با رایحه‌ی بهارنارنج _ #ابهام

انگار تدبیرِ مشکلاتِ دلِ من، از سلسله تدابیر پروردگار جا مانده! تو را چُنان نمکین خلق کرده، که شاه نشینی‌ات بر سریرِ دلم، دل را شور ساخته و دلشوره را همیشگی!
کم‌تر نمک بریز یاقوت؛ روحم پوست را شکافته می‌خواهد به تو نزدیک‌تر باشد. زخمی‌ام کرده، کمتر نمک بریز...
- شوریده‌ی تـو - #ابهام

ما به پای هم پیر نمی‌شویم به دست هم پیر می شویم 🍂 _افشین یداللهی #عکاسی
ما به پای هم پیر نمی‌شویم به دست هم پیر می شویم 🍂 _افشین یداللهی #عکاسی

_ ادامه ی متن بالا 👆 این که می‌گویند که کتاب دوست خوب و مهربانیست راست است کتاب دوستی است که آنجا منتظر نشسته است تا بخوانی
_ ادامه ی متن بالا 👆 این که می‌گویند که  کتاب دوست خوب و مهربانیست راست است کتاب دوستی است که  آنجا منتظر نشسته است تا بخوانی اش و تجربه اش کنی کتاب دوستی است که به تو امید می دهد و جرعت . کتاب به تو جرعت این را می‌دهد که امتحان کنی که کشف کنی . _به نوشته ی خودم📖🌷

کتاب چیست؟! از نظر من کتاب یک رویاست هر کتاب را که میخوانی یک زندگی را از زبان یک نفر می‌خوانی و وارد آن میشوی تعداد کتاب های
+1
کتاب چیست؟! از نظر من کتاب یک رویاست هر کتاب را که میخوانی یک زندگی را از زبان یک نفر می‌خوانی و وارد آن میشوی تعداد کتاب هایی که خوانده ای تعداد زندگی هایی است که تجربه کردی از هر زندگی یک نصیحت از هر زندگی یک تجربه من چه موقع کتاب می خوانم ؟! موقعه ای که دلم می‌خواهد چیز های جدید را کشف کنم و ببینم که در این جهان چه چیزهایی نهان است . حالا نوشتن کتاب چطور است ؟! همان طور که گفتم وقتی کتاب می‌خوانی رویا ی دیگران رو از زبان خودشان می‌خوانی و وقتی هم که کتاب مینویسی رویا ی خودت را برای بقیه می‌گویی . در رویای خودت می توانی ماجراجوی خودت را بسازی و برای ماجراجوی ات یک ماجراجویی بسازی و راهی اش کنی که در رویایت قدم بزند و چیز های نهان آن را کشف کند. _به نوشته ی خودم📚❤️ اگر چه که این متن طولانی است اما خیلی ممنونتان میشوم که حوصله کنید و بخوانیدش و نظرتان را بهم بگوید. اگر از این متن خوشتون اومد خوشحال میشم که از من حمایت کنید و اکت بدید🫶✨

Repost from -*Bad boy*-
#moein :))❤️‍🩹

Repost from -*Bad boy*-
کاش بجای جدا شدن ها با هم بودن هارو تمرین میکردیم .