آیدایِ شاملو...
前往频道在 Telegram
•همانند دیدن باریدن باران از پنجره ی سبز رنگِ کوچکِ اتاق به همراه صدای فرهاد ، کتاب و چای داغ…🦆🧺🪷☕️ :) لینک ناشناسِ ما https://t.me/paym_nashenasBot?start=LgtB2eDqKj
显示更多224
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-130 天
帖子存档
اگر روزی غمگین روبهروی تو ایستادم،
فکر نکن که چه ضعیف و کمتوان هستم،
به این فکر کن که من تو را امن دیدم
و روی تو حساب کردم که روی غمگینم را نشانت دادم.
و امشب مثل هر شب…
اشک ریختم به یادِ تک تک شما..!
به یاد شمایی که دیگه نیستید
به یاد شمایی که حتی نمیشناسمتون
به یاد شمایی که حتی هیچوقت ندیدمتون..!❤️🩹
دیگه جدیدا عادت کردم شبا با گریه بخوابم..
قلبم داره آتیش میگیره برای این همه جوون،
برای این همه امید و آرزو ،
برای این همه خواهر و برادر..!
بمیرم براتون ، اخ بمیرم برای تک تکتون.
|فرزندانِ ایران|
من از قصههایی که دخترها منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفید هستند واهمه دارم؛ من شیفتهی قصههایی هستم که در انتهای راه، زنها خودشان، خودشان را نجات میدهند...
ما چیزی بیشتر از غمگینیم... بیایید باهم قراری بگذاریم و یکجایی همه باهم بنشینیم و گریه کنیم. ما نیاز داریم به گریستن، به جیغ کشیدن، به واکنش نشان دادن. ما نیاز داریم به سوگواری کردن. حال ما، حال داغدیدگان خاموشیست که بغض و فریادشان را بلعیدهاند و نگریستهاند! هفتههاست زل زدهاند به دیوار، به زمین، به خیابان، به هوا... و نگریستهاند. ما اگر شانههامان سبک نشود، اگر قلبهامان بیرون نریزد و اگر چشمهامان سرریز نکند، دق خواهیمکرد. بیا قرار بگذاریم، قراری فقط برای گریستن...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@narges_sarrafian_toofan
من مقایسه میکنم؛ جوانان آنان را با جوانان خودمان، نوجوانان آنان را با نوجوانان خودمان، کودکان آنان را با کودکان خودمان، زندگیهای آنان را با زندگیهای خودمان. چرا ما اینقدر ناعادلانه زیستیم؟؟ چرا هیچ زمانی کاملا شاد و بیاندوه نبودیم؟ چه کسانی خواستند؟ چه کسانی تلاش کردند که ما رنج بکشیم و خوشبخت نباشیم؟؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
@narges_sarrafian_toofan
امروز باز اکسپلور بودم
و دقیقا عین روز اولی ک نت وصل شده بود اشک ریختم
این غم تکراری نمیشود :)
سلام، نگران ما نباشید. ما خوبیم. حتی آنهایی از ما که بودیم ولی نیستیم، حتی آنهایی از ما که هستیم، ولی نیستیم... ما خوبیم و خبری نیست، به جز کمی بوی آشنای خون که در کوچهها و خیابان پیچیده، به جز کمی بوی فریاد، بوی رنج، بوی بغض و بوی حرفهای فرو خورده... نگران ما نباشید، ما خوبیم، نفس میکشیم و راه میرویم و حرف... حرف... حرف.. نمیزنیم! مدتهاست که سردرگم و مبهوتیم و حرفمان نمیآید. ما فقط به رسم عادت و جبر زیستن، ادامه میدهیم و دوام میآوریم و لعنت به این ادامه دادن و لعنت به اینگونه دوام آوردن...
ما خوبیم، هنوز هم زندهایم و زندگی نمیکنیم... هنوز هم هستیم اما حضور نداریم؛ شبیه به نهنگهای به ساحل زده و نمرده و مرگ همراهان و عزیزان خویش را دیده... ما به چشم دیدیم که مردیم و به گور شدیم و نمیدانیم کابوس آنیست که قرار است پشتسر بگذاریم، یا آنی بود که پشتسر گذاشتیم...
نگران ما نباشید، ما خوبیم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@narges_sarrafian_toofan
