ch
Feedback
𝑬𝒎𝒕𝒆𝒅𝒂𝒅 :'')

𝑬𝒎𝒕𝒆𝒅𝒂𝒅 :'')

前往频道在 Telegram

باشد که بماند از من و افکارم ^-^ بات اختصاصی: @My_Emtedad_bot

显示更多
709
订阅者
无数据24 小时
无数据7
-630
帖子存档
سه روزِ آینده جمنای ، ویرگو ، سجتریس ، پایسیز
⭑ ممکنه ببینی کسی که یه زمانی بهت خیانت یا بدی کرده، بالاخره داره نتیجه کارهاش رو می‌بینه و به نوعی کارماش بهش برمی‌گرده. ⭑ احتمال داره یه نفر توی محیط کار یا تحصیل یهو بهت ابراز علاقه کنه یا باهات لاس بزنه ، مخصوصاً برای متولدین یا افرادی که انرژی پایسیز دارن. ⭑ بعد از کلی استرس و فشار، دلت می‌خواد یه روز کامل رو به خودت اختصاص بدی ، رسیدگی به خودت یا هر چیزی که حالت رو بهتر کنه. ⭑ ممکنه تصمیم بگیری برای همیشه یه نفر رو از زندگیت حذف کنی، چون بارها ثابت کرده که نه ثبات داره و نه باهات منصفانه رفتار می‌کنه. ⭑ احتمال داره یه مدت از شبکه‌های اجتماعی فاصله بگیری چون حس می‌کنی روی روحیه و حال خوبت تأثیر منفی گذاشته.

شاید باید رویه را عوض کنم، مثلا با تمام غم و سنگینیِ عظیمی که روی دوشم حس می‌کنم و رویاهایی که در سر دارم، صرفا برای اینکه همین امروز و این ساعت را هم به غصه‌ی بسیار نگذرانم، با خریدن یک خوراکیِ خوشمزه و یا یک هدیه‌ی کوچک، طفلِ پژمرده‌ی درونم را کمی سرزنده نگه دارم.

مسئله این است که من آنچنان در خود فرو رفته و پژمرده هستم که حتی اشتیاقم به ارتباط با آدم‌ها هم، باعث نمیشود خود را در گودالِ تنهایی‌ام حبس نکنم. اما این را خوب می‌دانم که هرچه هست این کسی که در ظاهر سرد و بی حس آدم‌ها را از خود دور می‌کند منِ واقعی نیست.

من پذیرفته‌ام که گاهی ممکن است ما برای آدم‌ها تنها پناهگاهی باشیم تا زمانی که یک خانه‌ی امن پیدا کنند و بروند.

این زندگی اصلا در شان کسی که توی بچگی‌ لپ تاپِ عمو فردوس داشته نیست.

نه بچه جون، نه. اشتباه می‌کردی.

باز شروع شد، بااااااااااز شروع شدد...

+please sleep, he's move on. -No he still thinking about me, i can feel it.

شاید زندگی همین است. تاوان راه‌های رفته و حسرت راه‌های نرفته.

پس جوانیمان چه؟ مچاله خواهد شد لا به لای درزهای غربت و رنج عمیقی که وطن در تنهایی به دوش می‌کشد و ما نیز از درد متحمل بر او پژمرده خواهیم ماند.

I miss you, but there's nothing I can do.

نشخوار فکری خیلی کار ناچیزیه در مقابل کاری که من با مغزم انجام میدم.(خصوصا شب‌ها)

در این جهان که نشد شاید روزی، میانِ دنیای دیگری، در نقش یک پروانه‌ی آبی هنگامِ شاد ترین لحظه‌ی زندگی‌ات اطرافت پرواز کردم و شاهد لبخند از ته دلت بودم. کسی چه میداند.

ترانه‌ها و صدای پر سوزِ تو شریک غم‌ها و اشک‌هایمان بود. این رسمش نبود آقای چاووشی، این رسمش نبود.

کاش همان شب بی فکر به آینده چشمانم را می‌بستم و تکیه داده به آغوشت میگفتم مرا ببر کافه درخت.

Repost from پریچهره
بچه‌ها می‌دونستید من عاشقتونم؟ کاش همه‌ی کانال‌ها دوباره هر روز پست بذارن، کاش حرف بزنیم با هم، کاش همه‌جا نوتیفیکیشن‌ها خیلی زیاد بشه، وای عاشق حضور آدم‌ها هستم.

عشق وجود دارد. اما بعضی‌ها مثل آیدا می‌مانند و شاملو می‌سازند، بعضی‌ها مثل ثریا می‌روند و شهریار را می‌کشند. بعضی‌ها شاملو می‌شوند؛ با اینکه آیدا را دارند، باز هم خیانت می‌کنند. و بعضی‌ها شهریارند؛ با اینکه دل‌شکسته‌اند، تا آخر عمر، به ثریا وفادار می‌مانند.

همچو اشک از چشم افتادند آنان که نه سر حرفشان ماندند و نه پای قولشان. نه حسرتی باقیست و نه دلتنگی تنها پشیمانیست. پشیمان از آن که روزی باور کردیم، کسانی را که سعی داشتند با چشمانشان ما را فریب دهند و حیف از ما که با آنها رو بازی کردیم و چیزی جز دروغ نسیبمان نشد.

ما آدم‌ها تنها تر از چیزی هستیم که نشان می‌دهیم. با آدم‌هایی که شاید حتی ماهی یک بار باهم صحبت هم نمی‌کنیم کافه می‌رویم و به آنها دوست می‌گوییم. تمام روابطمان وابسته به تکرار و محیط است. می‌دانی دیگر از این داستان تراژدیِ تکراری بیزارم. تا وقتی مدرسه می‌رفتیم با کسانی که هر روز می‌دیدیم دوستان صمیمی بودیم و بعد در دانشگاه دوستی‌های به نسبت پراکنده تری تجربه کردیم و حتی در محیط کار به واسطه‌ی روزمره دیدنِ هم چیزی شبیه به دوست شدیم. مدتی به کسی که هیجان زده تلاش می‌کند دلت را به دست آورد دل می‌دهی و بعد که هیجانش فروکش کرد تو می‌مانی و ذوق کور شده و دل و اعتمادی که شاید دیگر با حرف‌های زیبای یک هیجان زده‌ی دیگر به آن راحتی‌ها هم نرم نشود. لیست کسانی که برای مراسم تولد، عروسی و یا ختم قرار است دعوت شوند به اندازه‌ی هوادارانِ یک خواننده مشهور است و اما اگر روزی از غم کنجی نفس بریده و غمگین بمانیم معدود آدم‌هایی هستند که بعد از گذشت ساعت‌ها تنها متوجه نبودنمان شوند نه حتی نزدیک به چیزی که از سر گذرانده‌ایم. می‌دانی؟ ماجرا این است که روابطِ پیچیده‌ی آدم‌ها خارج از آستانه‌ی تحمل من به شخصه است و ترجیح می‌دهم با چیزی راه شنوایی‌ام را ببندم و شاید (از هم گسستم | نامجو) پلی کنم و اجازه دهم از درون، احساسات و منطقم هردو زار زار برای نتیجه‌ی تصمیماتی که باعث شدند بگیرم گریه کنند و تنها کسانی باشند که برای من و احساساتِ پرپر شده‌ام دل می‌سوزانند.

غم همراه با آدمی در این خاک زاده شده و وفادارانه تا لحظاتِ آخرِ عمر، روی قلبشان سایه خواهد انداخت.