748
订阅者
无数据24 小时
+77 天
-430 天
帖子存档
747
هيچ گاه دست هايت را نگرفته ام،
اما نمىدانم چرا دلم اينقدر براى گرفتنشان تنگ شده است.
هيچ وقت شانه به شانهات راه نرفته ام،
هيچ وقت انگشت هايت ميان انگشتهايم گره نخورده، و هيچ وقت گرماى دستت را حس نكردهام،
اما گاهى دلم براى تمام اين نداشته ها تنگ مى شود، انگار جايى در زندگیام
همهى اين ها را با تو تجربه کردهام و حالا فقط خاطرهشان را به ياد نمى آورم.
من حتی نمىدانم اگر دستت را مى گرفتم، چه حسى داشتم...
فقط مىدانم دلم مى خواست بگيرمش و ديگر رهايش نكنم.
شايد عجيب باشد،
اما من بيشتر از آنكه دلتنگ چيزى باشم كه بين ما
گذشت،
دلتنگ چيزهايی هستم كه هيچ وقت فرصت نکرديم بین ما اتفاق بیفتند.
747
هيج كاه دست هايت را نكرفتهام،
اما نمى دانم جرا دلم اين قدر براى كرفتنشان تنك شده است.
هيج وقت شانه به شانهات راه نرفتهام،
هيج وقت انكشت هايت ميان انكشت هايم كره نخورده، وهيج وقت كرماى دستت را حس نكردهام؛
اما كاهى دلم براى تمام اين نداشته ها تنك مى شود، انكار جايى در زندكام
همهى اين ها را با تو تجربه كردهام و حالا فقط خاطره شان را به ياد نمى آورم.
من حتى نمى دانم اكر دستت را مى كرفتم، جه حسى داشتم...
فقط مى دانم دلم مى خواست بكيرمش و ديكر رهايش نكنم.
شايد عجيب باشد،
اما من بيشتر از آنكه دلتنك جيزى باشم كه بين ما
كَذشت،
دلتنك جيزهايي هستم كه هيج وقت فرصت نكرديم بین ما اتفاق بیفتند.
747
امشب واقعا به طور واقعی اینو پذیرفتم که عجیب دلم برات تنگ شده عزیزم، فقط توی این مدت به روی خودم نمیوردم.
