ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

هَلالوش

هَلالوش

前往频道在 Telegram

هَلالوش به معنیِ آشفته و آشوب.

显示更多
665
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-330 天
帖子存档
نه گذاشت نه برداشت.. قَالَتْ يَا ابْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ لَيْسَتْ أُمُّكُمَا نَائِمَةً قَدْ فَارَقَتِ الدُّنْيَا فرزندان رسول خدا... مادرتون نخوابیده... مادرتون دنیارو ترک کرده.. فوت کردن.. فَوَقَعَ عَلَيْهَا الْحَسَنُ يُقَبِّلُهَا مَرَّةً وَ يَقُولُ يَا أُمَّاهْ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِي بَدَنِي قَالَتْ امام حسن علیه السلام رو بدن مبارک مادر افتاد... بدن و تکون داد.. میفرمودن مادر جان.. تا جان ندادم با من صحبت کن.. وَ أَقْبَلَ الْحُسَيْنُ يُقَبِّلُ رِجْلَهَا وَ يَقُولُ يَا أُمَّاهْ أَنَا ابْنُكِ الْحُسَيْنُ كَلِّمِينِي قَبْلَ أَنْ يَتَصَدَّعَ قَلْبِي فَأَمُوتَ امام حسین جلو اومد.. پاهای مبارک مادر و تکون میدادن..صورت به کف پای مادر گذاشتن.. بوسیدن... فرمودن مادر جان من پسرت حسینم... تا جان ندادم جوابم و بده..

لحظات آخر بود... به اسما گفت جبرئیل برا پدرم کافور بهشتی اورده بود.. پدرم سه قسمتش کرد... یک قسمت برا خودش... قسمتی برا من... و قسمتی برا علی...  تو فلان جا گذاشتمش... برو مقداریش و بیار... اسما میگه اوامر خانم جان و انجام دادم... کافور و زیر سر خودشون گذاشتن.. پارچه ای روی صورتشون کشیدن... فرمودن بعد لحظاتی من و صدا کن.. اگر جواب ندادم بدان نزد پدرم رفتم و دنیا رو ترک کردم.. بعد لحظاتی صداشون کردم... جواب ندادن... پارچه رو کنار زدم... دیدم دنیارو ترک کردن.. فَوَقَعَتْ عَلَيْهَا تُقَبِّلُهَا وَ هِيَ تَقُولُ فَاطِمَةُ إِذَا قَدِمْتِ عَلَى أَبِيكِ رَسُولِ اللَّهِ فَأَقْرِئِيهِ عَنْ أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَيْسٍ السَّلَامَ خانم جان و در آغوش گرفت... صورت کبود و بوسیدن... عرض کردخانم جان سلام اسما رو به پدرتون برسونین.. ▪️آخ بمیریم... تورو خدا برا خودت مجسم کن... دوتا کودک خردسال با بدن بی جان مادر روبرو شدن.. فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ در همین حین امام حسن و امام حسین علیهم السلام وارد شدن.. فَقَالا يَا أَسْمَاءُ مَا يُنِيمُ أُمَّنَا فِي هَذِهِ السَّاعَةِ فرمودن اسما چیشده... مادر ما در این ساعت نمیخوابید..

و صلی الله علیک یا سیدتی ومولاتی یا فاطمه... السلام علی فاطمه صدیقه الکبری... لعن الله قاتلیک و ظالمیک و ضاربیک وغاصبی حقک.. هجران یک مادر عزایش فرق دارد... اشک و غم و سوز و نوایش فرق دارد بسیار گفتیم از در و دیوار اما هربار اما ناله هایش فرق دارد.. بانوی خانه در هجومِ آتش و خون فریاد یا فضه بیایش فرق دارد... از ضربت سیلی یک نامرد، ناگاه یک زن بی افتد ماجرایش فرق دارد بهبود اگرچه آرزوی هر مریضی است زهرا ولی گویا دعایش فرق دارد.. هی میگفت خدا دیگه مرگ من و برسون... قطعا غم مادر برای اهلِ خانه باهر غمی حال و هوایش فرق دارد این بیت آخر شعر هم آتش گرفته بااینکه میسوزد صفایش فرق دارد..

یکی دیگه از خشونت هاش و بگیم...  آمد در خانه ی مولا برای گرفتن بیعت.. خب بی شرف بیعت میخوای بگیری صبر کن...  تو که میدانی علی در شهر رفت و آمد میکنه بالاخره... اونجا بیعت بگیر... میخوای بیعت بگیری چرا خانه رو آتش میزنی... میخوای به زور وارد بشی چرا اونجور با ضرب به در میزنی...   خود حضرت زهرا سلام الله علیها میفرمایند همونجا پسرم ازدست رفت... حالا زدی... وارد شدی...خانم و زدی.. عبور کردی.. علی درخانه است.. چرا دوباره برمیگردی سمت زهرا... یه کاری کرد که خیالش راحت بشه خانم دیگه بلند نمیشه... بعد به سمت خانه رفت... باز خانم پاشد، اومد جلوش... مانع شد... قنفذ و صدا کرد... گفت قنفذ بزن... هی جلو اومد.. هی خانم عقب رفت... تا جایی که چسبید به دیوار... دیگه جای عقب رفتن نبود... تازیانه رو بلند کرد...

امام صادق علیه السلام فرمودن مادرمون با سند فدک از مسجد خارج شدن... دومی جلوی راهشون و گرفت... گفت این سندی که تو دستت هست چیه؟ خانم فرمودن سند فدک هست... خواست سند و بگیره که خانم مانع شدن... امام صادق علیه السلام میفرمایند اول با لگد به مادر زد... بعد با سیلی به صورت حضرت زد.. خود حرومزادش میگه فصفقت صفقة علی خدیها من ظاهر الخمار فانقطع قرطها و تناثرت الی الارض... یه جوری از روی مقنعه سیلی زدم که گوشواره ش کنده شد و به زمین ریخت..

یکی از کارایی که این فرد در دوران حکومت اولی داشت،  مسئول ضرب مهرهای خلیفه بود... اسناد و او مهر میکرد.. تو برخی نقل ها هست اولی حکمی میزد،  زمینی به کسی میداد،  طرف حکم خلیفه رو می اورد تا او مهر کنه ولی اینکارو نمیکرد!  سند و حکم خلیفه رو ازش میگرفت! یا با آب دهان حکم و پاک میکرد! اینجا مشخص میشه چرا آمد سند و توی کوچه از حضرت زهرا سلام الله علیها بگیره.. ▪️رفقا... کاش با مادر ماهم همین رفتار و میکرد... کاش فقط سند و میگرفت.. ▪️کاش خانمی و که نمیتونن راحت راه برن و سیلی نمیزد که دیوارهم جواب بده... ▪️سیلی نزد... با دو دست به دو طرف صورت زد..

خود اهل تسنن نقل کردن او شکنجه گر مسلمانان بوده... چون میدونین او در اواخر شعب ابی طالب ایمان میاره... قبل اون این فرد برای کسانی که اسلام می اوردن شکنجه گر بوده.. احمدبن حنبل درفضائل الصحابه نقل میکنه یکبار یک کنیز زن که اسلام اورده بود رو اونقدر شکنجه کرد که خودش خسته شد واون وقت فرد ورها کرد... #نهج_البلاغه ، #خطبه_شقشقیه

در امامه و سیاسه این قتیبه در جلد اول صفحه ۲۶ به نقل از عمر بن میمون اومده: قتل فلانی قلانی و کشتن شهدت فلانی  يوم طعن من شاهد بودم روزی که کشتنش وشکمش و پاره کردن فما منعني أن أكون في الصف الأول إلا هيبته هیچ چیز مانع از حضور من در صف اول نشد مگر هیبتش(ازترسی که از او داشتم صف دوم بودم) چرا میترسیدی؟ وكان فلانی لا يكبر حتى يستقبل الصف المتقدم بوجهه دومی تکبیر نمازش و نمیگفت مگر اینکه برمیگشت پشتش و نگاه میکرد.. فإن رأى رجلا متقدما من الصف أو متأخرا ضربه بالدرة اگه کسی کمی جلوتر یا عقب تر از صف بود با شلاقش اورو میزد.. #نهج_البلاغه #خطبه_شقشقیه

من نمیدونم با دلت چکار میکنه... نمیدونم کجا میبرتت این عبارت.. ولی اصلا ضرب المثل اعراب شده بود این عبارت که درة فلانی اهیب من سیف حجاج... ▪️تازیانه و شلاق دومی مهیب تر از شمشیر حجاج بن یوسفه.. #خطبه_شقشقیه #نهج_البلاغه

دیدید یه فوتبالیستی یه کم خوب کار میکنه بهش مثلا میگن این مسی آینده است.. تشبیه میکنن به مسی... یعنی شبیه او بازی میکنه ▪️حجاج خیلی شقاوت داشت... خیلی بداخلاق و خون ریز و جانی بود... تو برخی نقل ها هست  کان حجاج یتشبه بزیاد... حجاج شبیه زیاد بن ابیه بود..  یعنی در شقاوت، زیاد ابن ابیه دست اورو ازپشت میبست.. حجاج بن یوسف ثقفی به تعبیر برخی  بزرگان اهل تسنن رذل ترین و بدترین انسان تمام ادوار هست..  یعنی کاندید کسب نفر اول حرامزادگان عالمه.. کسی هست که تا یه کم خُلقش میگرفت میگفت یه شیعه بیارید بکشید جلوم،  من سر حال بیام!  این حرومزاده نوزاد که بود شیر نمیخورد،  بنا به برخی نقل ها سقش و با خون برداشتن تابعد شیر خورد.. اینو میخوان بگن چقدر بدهست میگفتن شبیه زیاد بن ابیه بوده.. ▪️حالا خودِ زیاد شبیه کی هست؟ ▪️و کان زیاد یتشبه به فلانن... زیاد دیگه خودش شبیه دومی بود.. #نهج_البلاغه #خطبه_شقشقیه

آقا یعنی چی خلافت و در ناحیه ای سخت و خشن وتندخو قرار داد؟ ▪️اینها دقیقا وصف اخلاقیات دومی هست که به جامعه هم سرایت میکرد... ▪️در جلد ششم شرح ابن ابی الحدید صفحه ۳۴۳ آمده:  قال الزبير و كان فلانن إذا غضب على بعض أهله لم يسكن غضبه حتى يعض يده عضا شديدا... (در شرح و متن اصلی نام برده از دومی ما تمایلی نداریم اسم این شخص و تکرار کنیم) ▪️زبیر گفت وقتی دومی به اهلش... به اعضای خانوادش غضب میکرد آرام نمیشد تا اینکه انگشتش و گاز میکرد و آسیب میزد.. اینجوری روانش خراب بوده... #خطبه_شقشقیه #نهج_البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم ▪️مطالبی وخوندیم باهم... در ادامه مولا شرحی بر آنچه که در زمان دومی بر مسلمین تحمیل شد میفرمایند.. ▪️فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ.. اولی بعد خودش خلافت و در دایره و حوزه ای سخت وتندخو قرار داد.. ▪️يَغْلُظُ كَلْمُهَا.. که جراحت های او بسیار عمیق وغلیط بود(سطحی نبود) ▪️يَخْشُنُ مَسُّهَا.. حتی لمسش خشن بود.. مردم فراری بودن ازش.. ▪️يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا.. لغزش هایی فاحشی که همه متوجه بودن وموجب ساقط شدن بود از او زیاد بود.. ▪️فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ.. (تشبیه ش میکنن به شتری که نه به درد باربردن میخورد نه سواری دادن) شترسرکشی بود که اگه میخواستی بهش سخت بگیری و افسارش ومحکم بکشی آسیب میدید واگه شل میگرفتی هم خودش وهم سوارش ونابود میکرد #نهج_البلاغه #خطبه_شقشقیه

🔅 و بعد میفرمایند چقدر عجیب.. این خودش میگفت بیاین خلافت و ازمن بگیرید چون باوجود علی ابن ابی طالب علیه السلام من بهترین شما نیستم ولی در زمان خودش که کنار نکشید هیچ،  بعد خودش هم خلافت و به دیگری داد.. ‼️خب آقا اصلا چرا باید چنین حرفی ازاین یارو صادر بشه که بگه علی ازمن بهتره؟ ⚠️ برخی نقل هاهست مولا خیلی موعظه کرد این فرد رو... روز غدیر و یادش اورد... قضیه بساط یمنی و که باهم خوندیم وبهش یادآوری کرد.. دستش وگرفت بردش مسجد قبا.. حجت و هزاران بار بر او تمام کرد..(اینارو اگه کلیدواژه هایی مثل بساط یا قبا روسرچ کنید مطالبش و توکانال پیدا میکنین) و تحت تاثیر کلام مولا این حرف ازش صادر شده که البته بعدش دومی نظرش و مجدد تغییر میده... و بعد هم مولا میفرمایند خیلی سخت و محکم چسبیدن به این خلافت و دوشیدنش... یعنی با یه هماهنگی سینه های شتر و بین خودشون تقسیم کردن و مشغول پوشیدن شدن.. و بعد این کلام، فضای جامعه در زمان خلافت دومی و شرح میدن.. #نهج_البلاغه #خطبه_شقشقیه

قربانِ غم علی...  اسم این دومی میاد انگار اصلا حال مولا دگرگون میشه.. معنای شعر رو بالا خوندیم..  امام مولا چرا این بیت و خوندن؟ نمیدونیم... فقط میتونیم حدس بزنیم... 1⃣ شاید یک معنا روزگاری باشه که مولا داشتن و سپری کردن...  میفرمایند من در دیدم یاد زهرام افتادم.. دیوار دیدم یاد زهرام افتادم... من تو راه دین همسرم و ازدست دادم.. ولی اونها چی؟ 2⃣ شایدهم اشاره به فداکاری های خودشون دارن... یعنی اون زمانی که من توی احد اونقدر زخم خوردم که بدنم جای سالم نداشت اینها داشتن از میدان فرار میکردن... اونجایی که هیچکدوم در خیبر موفق نبودن وفرار کردن من درب خیبر و کندم... اونجایی که میخواستن پیامبر خدارو به قتل برسونن من پیش مرگ او شدم.. ولی اینها در آسایش بودن.. 3⃣شاید هم دارن دوران حکومت خودشون و با اونها قیاس میکنن... که وضعیت جامعه در زمان مولا کجا و در زمان اونها کجا.. حکومتی که بعد پیامبر بود کجا واین خرابه که به مولا رسید کجا.. 4⃣شاید فرمودن روزگار من با روزگار برادرم پیامبر اکرم حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله و سلم متفاوته... کار رسول خدا سخت بود ولی جلوش مخالفینی بودن که ازشون کینه نداشتن... همه میگفتن محمدامین صلی الله علیه و آله وسلم... ولی از منِ علی کینه داشتن.. کور شده بودن.. پیامبر کار که گره میخورد اجازه جهاد داشتن... ولی منِ علی حتی باید بر شهادت فرزند و همسرم صبر میکردم.. 🔅نمیدونیم منظور چیه... شاید همه اینها و چیزهایی که به ذهن ما نمیرسه منظوره.. نمیدونیم... ولی چیزی وکه خوب میدونیم اینه که مشخصه این حرف از یه جگر سوخته بلند شده... #خطبه_شقشقیه #نهج_البلاغه

لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا چه سخت ومحکم هر كدام به شتر خلافت چسبيدند وازش شیر دوشیدند.. #خطبه_شقشقیه #نهج_البلاغه
لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا چه سخت ومحکم هر كدام به شتر خلافت چسبيدند وازش شیر دوشیدند.. #خطبه_شقشقیه #نهج_البلاغه

فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ.. شگفتا!اولی كه در حيات خود ا
فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ.. شگفتا!اولی كه در حيات خود از مردم مى خواست عذرش را بپذيرندومعافش کنند(دیشب خوندیم رومنبر گفت من توان خلافت ندارم وعلی ازمن سزاورتره،باسندش ازاهل تسنن) چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد ديگرى در آورد... #خطبه_شقشقیه #نهج_البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم بعد اینکه مولا فرمود اولی مرد وخلافت و به دومی رشوه داد... ثُمَّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الْأَعْشَى: «شَتَّ
بسم الله الرحمن الرحیم بعد اینکه مولا فرمود اولی مرد وخلافت و به دومی رشوه داد... ثُمَّ تَمَثَّلَ بِقَوْلِ الْأَعْشَى: «شَتَّانَ مَا يَوْمِي عَلَى كُورِهَا ، وَ يَوْمُ حَيَّانَ أَخِي جَابِرِ».. 🔹سپس مولا شعری از اعشی (ميمون بن قيس) و خوندن.. مرا با برادر جابر، «حيان» چه شباهتى است من همه روز را در گرماى سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود:) #خطبه_شقشقیه #نهج_البلاغه