664
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
663
من سگتم بابای نجف...
به این ظلمت نور بده مولا
به مستانت گور بده مولا
به این بی نوایان درگاهت
شبی در نجف سور بده مولا...
663
من سگتم بابای نجف...
به این ظلمت نور بده مولا
به مستانت گور بده مولا
به این بی نوایان درگاهت
شبی در نجف سور بده مولا...
663
و در ادامه میفرماید دنیا همیشگی نیست... برگردیم به کلام سید مقاومت:)؟
آقا این دنیا ارزشی برا خدا نداره... برا اهل بیت هم ارزشی نداره...
تنها ارزش این دنیا همین نزدیک شدن به اهل بیت هست.. اینجا یه مقدمه است.. یه پل هست..
در آخر خطبه میفرماید و قربوا الظهور للزيال...
یعنی مرکب های آخرت رو آماده کنید و سوار شید و برا رفتن از این دنیا آماده شید...
چیه اون مرکب ها؟ عمل صالح...
انشاالله خدا توفیق انجام اعمال صالح و زین کردن این مرکب هارو بهمون بده... نه برا ثواب... نه برا بهشتش... برا اینکه یه لحظه بهمون فرصت دیدار آقامون و بدن...
#خطبه_۱۳۲
#نهج_البلاغه
663
تقوا رو تنها شعار قلب خودمون کنیم..
تقوی یعنی عمل مکرر.. یعنی مکرر حریم الهی و حفظ کنم
خدا رحمت کنه آقا مجتبی تهرانی ره رو... از پدرش مرحومشون نقل میکردن که گاهی این تعبیر و داشتن که: ماها لفظا منکر خدا نیستیم
صلوات میفرستیم.. قرآن میخونیم.. کمیل میخونیم...از این کارها میکنیم اما عملا منکر خداییم:(
آقا ولایت الله رو... ولایت اهل بیت رو عملا قبول کنیم و حریمشون رو حفظ کنیم..... آقا روایت داریم از حضرت محمدمصطفی صلی الله علیه و آله وسلم که اگه تمام درب های آسمون وزمین و روی بنده ای ببندن ولی اگر اون بنده تقوا داشته باشه خدا تمام این درهارو روش باز میکنه..
اگر این حالت رعایت حدود الهی ومکررا رعایت کردیم نتیجه اش رو تو زندگی میبینیم... تاجایی که میتونیم خطوط قرمز الهی و لمس نکنیم...هیچ گناهی و کوچیک ندونیم...
#خطبه_۱۳۲
#نهج_البلاغه
663
فَإِنَّ الدُّنْيَا لَمْ تُخْلَقْ لَكُمْ دَارَ مُقَامٍ، بَلْ خُلِقَتْ لَكُمْ مَجَازاً، لِتَزَوَّدُوا مِنْهَا الْأَعْمَالَ إِلَى دَارِ الْقَرَارِ، فَكُونُوا مِنْهَا عَلَى أَوْفَازٍ وَ قَرِّبُوا الظُّهُورَ لِلزِّيَال
زيرا دنيا را نيافريده اند كه سراى جاويدان شما باشد، بلكه گذرگاهى است و بايد از آن توشه برگيريد، براى سرايى كه در آن قرار خواهيد گرفت. پس براى سفر بشتابيد و مركبان را حاضر آوريد كه زمان جدايى در رسيده است.
#خطبه_۱۳۲
#نهج_البلاغه
663
بسم الله الرحمن الرحیم
فَمَنْ أَشْعَرَ التَّقْوَى قَلْبَهُ، بَرَّزَ مَهَلُهُ وَ فَازَ عَمَلُهُ؛ فَاهْتَبِلُوا هَبَلَهَا وَ اعْمَلُوا لِلْجَنَّةِ عَمَلَهَا
هركس تقوا را شعار قلب خود سازد، در اعمال خير بر ديگران پيشى گيرد، كارش موجب رستگاريش گردد.
خيرى را كه از پرهيزگارى حاصل مى كنيد غنيمت شماريد و براى رسيدن به بهشت كارى در خور آن كنيد.
#خطبه_۱۳۲
#نهج_البلاغه
663
پسرش بالا پایین میپرید
گفتم ماشاالله... بعد بهش یاد دادم حین پریدن بگه من عقابم
امروز شاكی اومد
میگه یه مهمونی خیلی شلوغی تو خانواده زنم بود
بچه هاهم مشغول بازی بودن...بعضیاشونم شیرین کاری میکردن
یکی میرقصید
یکی نشسته بود نقاشی میکشید
اون یکی اعداد و میشمارد...
یکی از اقوام به بچه م گفت فلانی چرا غریبی میکنی کوچولو، شما چکار بلدی بکنی؟
اینم یه دفعه پرید وسط، گفت من الاغم 😐😐
663
از فرزند معاویه نقل شده بعد از اینکه خبر شهادت امام حسن علیه السلام و به معاویه دادن، پیوسته تکبیر میگفت..
گفتم پدر نوه رسول الله جان دادن.. شما الله اکبر میگید؟
گفت راحت شدم.. خلاص شدم از دست حسن...
رفقا اینجا یک جا بود که یه فرزند زهرا سلام الله جان داد و صدای تکبیر بالا رفت...
یک جاهم در گودال دیدن صدای تکبیر بلند شد..نگاه کردن... دیدن یه سری و به نیزه زدن دارن دور نیزه تکبیر میگن...
663
کشت مرا داغ کوثری که شکسته
خاطرهی بغضِ مادری که شکسته
حق بده هرروز زارزار کنم من
خاطرهی کوچه را چکار کنم من؟
آی کسی که سوال میکنی از من
تا به کنون دیدهای کتک بخورد زن؟!
پیش روی مادری که نورِ کهن داشت
یک نفر آمد جلو که دستِ بزن داشت
بچه های حضرت زهرا سلام الله بب تابی میکردن... این بچه هارو آروم میکردن... اما هرچه میکردن امام حسن علیه السلام آروم نمیشدن.. مبگفتن آقا جان... شما پسر بزرگ هستین... اینقدر بی تابی میکنین خواهرها و برادرتون هم با بی تابی شما بی تاب میشن..
میفرمودن اگه اونهاهم آنچه در کوچه اتفاق افتاد و میدیدن مثل من بی تاب میشدن.. چه جوری گریه نکنم وقتی دیدم طوری به مادرم سیلی زد که مادرم به زمین افتاد..
663
تا شود راضی ز اعمالم خدا گفتم حسن
مادرش بر سینه زد!! آرام تا گفتم حسن
خود گرسنه ماند و سگ را با غذایش سیر کرد
هر کسی گفت از کَرَم، گفت از سَخا، گفتم حسن
یا کریم و یا ربِ وقتِ مناجاتم شده
من هم از سوز جگر وقت دعا گفتم حسن
ناامیدِ کوچه ها کِی ناامیدم می کند؟
زود حل شد مشکل من هر کجا گفتم حسن
نام او را می برم زهرا تفضّل می کند
تا بگیرد فاطمه دستِ مرا گفتم حسن
در شلوغیِ حرم ناله زدم ای بی حرم !
هر زمان رفتم به پابوسِ رضا گفتم حسن
«امام زاده ی آبادی هم حرم دارد
ولی حسن برادرِ زینب هنوز بی حرم است»
کربلایی ها همه ذکر حسین گفتند و من
با حسین بن علی در کربلا گفتم حسن
فکر کردم در بقیع ام، گوشه ای کِز کرده ام
بی صدا مرثیه خواندم بی صدا گفتم حسن
کوچه های تنگ یک روزه حسن را پیر کرد
رد شدم با گریه از این کوچه ها گفتم حسن..
میگن مرحوم علامه حسن زاده آملی روی منبر مقداری از قضیه ی فدک بیان کردن... یه دفعه آهی کشیدن... سکوت کردن..
بعد ادامه دادن چیزی که میگم احساسی نیست.. از سر تنفر نیست و عین حقیقته.. دومی شقی ترین اشقیا بر روی زمین هست...
ای که بر ضاربین و قاتلین و کسانی که حق خانم رو غصب کردن تا قیامت لعنت...
663
آخ بمیریم غریب مدینه... روزه بودن...همسرشون برای افطار براشون شربتی اوردن.. زهر توی شربت ریختن..
تا این شربت و نوشیدن زهر به سرعت بر بدن مقدسشون اثر کرد...
ولی روضه امام حسن اینها نیست... روضه امام دوم نه غربت آقا توی خونشون هست
نه خیانت فرماندهان سپاهشون و غربتشون در جامعه...
نه شرحه شرحه شدن جگرشون هست...
روضه امام حسن روضه ی کوچه است... قاتل امام حسن اون زن نیست که لعنت خدا به او.. قاتل امام اون حرومزادگان داخل کوچه هستن..
در مدینه غریب بود اما…
درد او بی طبیب بود اما…
همسرش نانجیب بود اما…
در و دیوار قاتل حسن است
از زمانه چه زود سیر شده
بی سبب نیست گوشه گیر شده
در کودکی اگر که پیر شده
داغ یک کوچه در دل حسن است..
663
سحر دوم و دل یاد امام دوم
یاد آن میخ در و کوچه و روی مادر
شهید کافی از مرحوم سید علی اکبر تبریزی خاطره ای و نقل میکردن و میگفتن:
برای ماه رمضان قرار شد ۳٠ منبر در تبریز برم... تا شب بیست و هفتم انجام دادم..
شب بیست و هفتم منبر رفتم و بعد اون رفتم خونه... خوابیدم... در خواب دیدم به محضر مقدس صدیقه طاهره خانم حضرت زهرا سلام الله علیها مشرف شدم..
دیدم انگار خانم جان ناراحت هستن... سلام کردم... خانم با اکراه جواب دادن...
عرض کردم مادر جان... آیا من تو نوکریم برای شما خیانتی کردم؟
چرا ازمن ناراحت هستین؟
خانم فرمودن آشیخ! پدرم رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودن هر چشمی که برای حسنِ من گریه کنه فردای قیامت کور وارد محشر نمی شه...
از خواب پریدم... دیدم توی اون ۲۷ شب (باوجود اینکه برا ولادت آقا منبرهم رفتم) حتی یک شب هم روضه ی امام حسن علیه السلام و نخوندم....
آخ غریب مادر حسن...
663
نزدیکای افطار شده... شب جمعه هم هست..
وقت افطار به لب نام حسین آوردم
به فدای لب عطشان اباعبدالله...
663
663
بسم الله الرحمن الرحبم
اللهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک...
لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَةُ الزهراء
گل جای خود دارد ای کاش آهن در آتش نماند
من دوست دارمحتی دشمن در آتش نماند
راه گریزی ندارم میسوزم و مینویسم
صد مرد اگر آتش بگیرد یک زن در آتش نماند....
سحر اول کجا بریم جز درب خانه ی مادر.. نوشتن خانم جان دم درب بهشت می ایستن.. هرچه بهشون اصرار میکنن داخل نمیشن... میگن بدون محبینم نمیرم... عین متنِ روایته... نوشتن عین پرنده ای که دانه برمیچینه محبین خودشونو جدا میکنن..
میدونی چرا؟ آخه آتیش خیلی بده.. سوختن بده... مادر طعم سوختن و چشیده... نمیزاره بچه هاش تو آتش بسوزن...
وقتی که باغ میسوخت صیاد بی مروت
مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد
من ایستاده بودم دیدم که مادرم را
دشمن گهی به کوچه گاهی به خانه می زد
گاهی به پشت و پهلو گاهی به دست و بازو
گاهی به و صورت و سر گاهی به شانه می زد
گردیده بود قنفذ هم دست با مغیره
او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد
با چشم خویش دیدم جان دادن پدر را
از ناله ای که مادر در آستانه می زد
این روزها که می دید موی مرا پریشان
با اشک دیده می شست با دست، شانه می زد
هنگام شرح این غم، از قلب زارِ میثم
مانند خانه ی ما آتش زبانه می زد..
رفقا فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها سوختن مادرشونو دیدن... شهادت مادر و دیدن... باز خداروشکر پدر بود.. دلشون خوش بود پدر دارند... کسی جرأت اذیت کردنشونو دیگه نداره.. کربلا هم همین بود.. تا اباعبدالله الحسین علیه السلام جان در بدن داشت کسی طرف خیمه نرفت.. تا بود بچه ها امنیت داشتن...
تا نفس داشت نگذاشت کسی سمت خیمه ی زن ها بره... تا نفس داشت نگذاشت کسی به روی رقیه سادات سیلی بزنه....
افتاده بود روی زمین... یه عده گفتن جان داد... یه عده گفتن نه هنوز زنده است... یه حرومزاده ای صدا زد من الان مشخص میکنم... برید سمت خیام... اگر زنده باشه مشخص میشه..
همچین که به سمت خیمه ها رفتن هرچه توان داشت و جمع کرد با اون صدای بی جوهرش فرمود من هنوز زنده ام... اول کار من و تموم کنین..
اون نانجیب با تمام حرومزادگیش داد زد حسین راست میگه.. اول کار اورو تموم کنین...
بمیرم.. بمیرم... بمیرم.. تو مدینه ولی جلوی علی زهرا رو زدن.. جلوی امام حسن و امام حسین زدن مادر و... جلوی زینبین مادر و پشت در سوزاندن... اینقدر این حادثه برای بچه ها سنگین بود وقتی سی سال بعد مغیره ی حرومزاده تو مجلسی باند شد تا صحبت کنه امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودن تو ساکت باش...
تو اونقدر مادرم فاطمه رو زدی که او مجروح شد...
