ch
Feedback
Behix Notes

Behix Notes

前往频道在 Telegram

ارتباط بامن: @behixx A part of Behix complex

显示更多
244
订阅者
-124 小时
-17
-230
帖子存档
Repost from Orv Codes
🚀 Telegram OS 🚀 پلتفرم متمرکز برای هر چیزی که یه اپراتور تلگرام نیاز داره 📥 اینباکس: صندوق ورودی یکپارچه برای همه اکانت‌ها
🚀 Telegram OS 🚀 پلتفرم متمرکز برای هر چیزی که یه اپراتور تلگرام نیاز داره 📥 اینباکس: صندوق ورودی یکپارچه برای همه اکانت‌ها، همراه ابزار های مورد نیاز برای تیم ها ⚡ اتومیشن: workflow ساز بصری (ارسال، فوروارد، جوین/لیو گروه، شرط، تاخیر، split روی همه اکانت‌ها) + زمان‌بندی cron 🛒 مارکت‌پلیس: خرید و فروش اکانت و قالب اتومیشن 🤖 ساخت ربات تلگرام پیشرفته بدون یه خط کد، هر رباتی با workflow بصری (دکمه، کلمه کلیدی، زمان‌بندی، دیتابیس no-code)، میزبانی رایگان روی سرورهای پلتفرم 🛡️ لایه ضد بن: اتصال از طریق MTProto با شبیه‌سازی کلاینت رسمی واقعی، هر اکانت fingerprint سخت‌افزاری جداگانه میگیره 🖥 telegramos.orvteam.com

photo content

گرچه الان فرانسوی هیچی یادم نیست که ادامه بدم

I'm back my friends
I'm back my friends

خوشبحال رییسم که اینجور نیرویی داره ساعت ۶ سرکاره

آرایشگری که میرم پیشش، اسمش مهدیه. زنگش زدم میگم سلام آقا بهروز 🤣😐

اولین شغلی که دوست دارم با هوش مصنوعی جایگزین بشه راننده ی اتوبوسه

کسی اینجا مامان روبیکا رو ندیده؟
کسی اینجا مامان روبیکا رو ندیده؟

گزینه خوب بعدی که ممد معرفی کرد، vpn خود فایرفاکس هست که توی نسخه جدیدش اد کرده. برای فعالی کردنش اول فایرفاکس رو آپدیت کنید
+1
گزینه خوب بعدی که ممد معرفی کرد، vpn خود فایرفاکس هست که توی نسخه جدیدش اد کرده. برای فعالی کردنش اول فایرفاکس رو آپدیت کنید و بعد برید به این مسیر: about:config سرچ کنید: ipProtection.enabled بصورت دیفالت روی false هست، فقط کافیه که دوتا بزنید روش که بشه true بعد از انجام این مراحل اون بالا نوشته ی VPN میاد و بعد از لاگین میتونید ازش استفاده کنید. من خودم تا وقتی که وصل باشه، ترجیحم استفاده از این یکیه. @behix_notes

یکی از گزینه های خوب البته استفاده از سابسکریپشن مهسا توی هیدیفای هستش. بعضی کانفیگ هاش واقعا سرعتشون خوبه
+1
یکی از گزینه های خوب البته استفاده از سابسکریپشن مهسا توی هیدیفای هستش. بعضی کانفیگ هاش واقعا سرعتشون خوبه

مردم چطوری انقد راحت تو یوتیوب فعالیت میکنن؟ فقط منم که هنوز مشکل اتصال دارم؟؟

Repost from Cenobar
از طرفی، خیلی از ماها دچار کمال‌گرایی هستیم. تفنگداران دریایی آمریکا یه قانون دارن به اسم قانون ۷۰ درصد. می‌گن اگه ۷۰ درصد اطلاعات رو داری، ۷۰ درصد تحلیل کردی و ۷۰ درصد مطمئنی، حرکت کن و تصمیمت رو بگیر. منتظر ۱۰۰ درصد موندن یعنی عقب افتادن. کمال‌گرایی سرعتت رو می‌گیره؛ در حالی که سرعت اقدام روی کار درست، خیلی مهم‌تر از کامل بودنه. تو در مسیر حرکت و با گرفتن بازخورد از واقعیت یاد می‌گیری، نه در تنهایی و با فکر کردن. حتی آدم‌های اطرافت هم روی این ترموستات اثر می‌ذارن. گروه‌های دوستی یه جور تعادل درونی دارن؛ اگه تو بخوای از اون حد بالاتر بری، ناخودآگاه با شوخی، بدبینی یا حسادت سعی می‌کنن بکشنت پایین تا خودشون احساس عقب‌موندگی نکنن. برای همین باید حواسمون باشه با چه کسانی وقت می‌گذرونیم. یه فرمول جالب هست که می‌گه یک‌سوم وقتت رو با آدم‌های پایین‌تر از خودت بگذرون تا بهشون یاد بدی، یک‌سوم با هم‌سطح‌های خودت تا با هم رشد کنید، و یک‌سوم با آدم‌های بالاتر از خودت تا ازشون یاد بگیری و ترموستاتت خودبخود بالاتر تنظیم بشه. در شیمی، هر واکنشی برای شروع به یه حداقل انرژی نیاز داره که بهش می‌گن انرژی فعال‌سازی. مثلا برای روشن کردن کبریت، مواد روی کبریت پتانسیل سوختن دارن، ولی تا زمانی که اون رو نکشی روی سطح زبر و اصطکاک ایجاد نکنی، اتفاقی نمی‌افته. بسیاری از ما برای شروع کارهامون، مدام منتظر انگیزه یا اراده هستیم. اما اراده یک منبع محدوده و زود تموم می‌شه. آدم‌های حرفه‌ای به جای اراده، از کاتالیزورها استفاده می‌کنن. کاتالیزور در شیمی بدون اینکه خودش مصرف بشه، انرژی فعال‌سازی رو پایین میاره. در زندگی هم یعنی طوری محیط و ساختار روزت رو بچینی که شروع کردن کار، راحت‌ترین گزینه ممکن باشه. یکی از بهترین کاتالیزورها، حفاظت شدید از ساعت‌های کار عمیق هست. ۲ تا ۴ ساعت در روز گوشی رو بذار تو یه اتاق دیگه، نوتیفیکیشن‌ها رو ببند و فوکوس کن روی اون کار اصلی. همین ۲ ساعت کار عمیق و بدون حواس‌پرتی، بازدهی بیشتری از ۸ ساعت کار سطحی و نصفه‌نیمه داره که بیشتر مردم انجام میدن. برای کارهای خیلی بزرگ هم می‌شه رفت روی حالت راهب بزرگ (Monk Mode)؛ یعنی برای یه مدت کوتاه کلا ورودی‌ها و روابط اضافی رو قطع کنی و فقط روی یک خروجی متمرکز بشی. نکته بعدی مدیریت انرژی به جای مدیریت زمانه. بدن ما در طول روز بر اساس یک ریتم طبیعی به اسم ریتم اولترادین کار می‌کنه؛ یعنی سطح تمرکز و انرژی ما در چرخه‌های تقریبا ۹۰ دقیقه‌ای بالا و پایین می‌شه. تو نمی‌تونی ۸ ساعت پشت سر هم با یک کیفیت کار کنی. باید ساعت‌های طلایی خودت رو بشناسی (معمولا صبح‌ها) و سخت‌ترین کارهای استراتژیکت رو تو اون ساعت‌ها بذاری. کارهای ساده مثل چک کردن مسیج یا کارهای مربوط به خرید خونه رو بذار برای زمان‌هایی که انرژی‌ات افت کرده. در ضمن، بدن تو سیستم‌عامل تمام اقداماتته. اگه روزی ۵-۶ ساعت می‌خوابی، تغذیه نامناسب داری و بعد می‌خوای با قهوه و فشار آوردن به خودت بهره‌وری بالا داشته باشی، داری یک موتور پیشرفته رو با بنزین بی‌کیفیت می‌رونی. خواب کافی و تغذیه سالم، بزرگترین هک بهره‌وری هستن. ترتیب انجام کارها هم اثر دومینویی داره. اگه روزت رو با چک کردن ایمیل یا اینستاگرام شروع کنی، کل انرژی طلایی‌ات رو برای کارهای واکنشی و کم‌ارزش هدر دادی. اما اگه شب قبل مشخص کنی کار اصلی فردا چیه و صبح اول از همه بری سراغ اون، یه شتاب و جریانی پیدا می‌کنی که بقیه روزت رو هم نجات میده. یک پدیده در فیزیک هست به اسم تغییر فاز. آب رو بذار روی گاز و دماش رو اندازه بگیر. دما میره بالا: ۶۰، ۷۰، ۸۰، ۹۰ درجه. وقتی می‌رسه به ۱۰۰ درجه، برای چند دقیقه هیچ تغییر دمایی روی دماسنج نمی‌بینی. شعله روشنه، انرژی داره وارد می‌شه، ولی عدد تکون نمی‌خوره. کسی که این پدیده رو نشناسه فکر می‌کنه کارش بیهوده‌اس. اما در لایه مولکولی، تمام اون انرژی داره صرف شکستن پیوندهای بین مولکول‌ها می‌شه تا آب یهو تبدیل به بخار بشه. این انرژی پنهان رو می‌گن گرمای نهان تغییر فاز. پیشرفت ما آدم‌ها هم دقیقا همینطوریه. خطی نیست. مدتی کار می‌کنی، زحمت می‌کشی، ولی هیچ نتیجه ظاهری نمی‌بینی. این همون دوره گرمای نهانه. بیشتر مردم دقیقا همین‌جا، روی همین پله‌ها ناامید می‌شن و ول می‌کنن؛ چون فکر می‌کنن تلاششون بی‌فایده بوده. در حالی که ساختار درونی کارشون داره تغییر می‌کنه و اگه کمی بیشتر دوام بیارن، به اون نقطه عطف یا تغییر فاز می‌رسن که در ظاهر شبیه موفقیت یک‌شبه به نظر میاد.

Repost from Cenobar
من چون خودم گرفتار همچین دردی بودم، براتون کمی می‌نویسم شاید کمک کرد. برای خودمم، تکرار مکررات همیشه بهترین نتیجه رو داره و یادآوریش بهم انرژی و انگیره میده. خیلی وقت‌ها شده که با تمام وجود خواستیم یه تغییری توی زندگی یا کارمون ایجاد کنیم. کلی برنامه چیدیم، شنبه‌ها اومدن و رفتن، کلی هم انرژی گذاشتیم، ولی بعد از چند هفته دیدیم دوباره برگشتیم همون جای اول. چرا این اتفاق می‌افته؟ تنبلیم؟ بی‌اراده‌ایم؟ نه، واقعیت این نیست. یه مکانیزم نامرئی درون ما هست که دقیقا مثل ترموستات عمل می‌کنه. ترموستات رو روی یه دمای مشخص، مثلا ۲۲ درجه تنظیم می‌کنی. وسط زمستون اگه همه پنجره‌ها رو باز کنی و دما بیاد پایین، سیستم گرمایش روشن می‌شه تا دما رو دوباره برسونه به ۲۲ درجه. وسط تابستون هم کولر روشن می‌شه تا دما رو بیاره پایین. ترموستات کاری نداره تو اون لحظه چی می‌خوای؛ اون فقط به اون عددی که روش تنظیم شده وفاداره و با هر تغییری می‌جنگه تا شرایط رو برگردونه به همون حالت سابق. ما هم دقیقا یه همچین ترموستاتی درون خودمون داریم؛ با این تفاوت که این ترموستات به جای دما، میزان موفقیت، درآمد، بهره‌وری و حتی اعتمادبه‌نفس ما رو کنترل می‌کنه. عددی که این ترموستات روش تنظیم شده، همون باوریه که از بچگی درباره خودمون و توانایی‌هامون شکل دادیم. این باورها بر اساس حقیقت نیستن، بلکه بر اساس تکرار ساخته شدن. حرف‌های پدر و مادر، نگاه معلم‌ها، شکست‌ها و مرزهایی که بقیه برامون گذاشتن، شدن سقف هویتی ما. وقتی یهو شروع می‌کنی به بیشتر تلاش کردن و موفقیت‌های بزرگتری به دست میاری، سیستم درونی‌ت احساس خطر می‌کنه. چون برای سیستم عصبی ما، آشنا بودن مساوی با امنیت هست، حتی اگه اون وضعیتِ آشنا، رکود یا بی‌پولی باشه. اینجاست که خودتخریبی شروع می‌شه؛ یهو قبل از یه قرارداد مهم مریض می‌شی، با شریکت دعوا می‌کنی یا انگیزه‌ات رو کاملا از دست می‌دی. اینا نشونه بی‌عرضگی نیست، نشونه اینه که ترموستاتت داره کارش رو انجام میده تا تو رو برگردونه به دمای تنظیم‌شده‌ قبلی. نویسنده‌ای به اسم گی هندریکس به این می‌گه: مشکل حد بالا؛ یعنی هر کدوم از ما یه ظرفیتی برای پذیرش خوشبختی و موفقیت داریم و اگه ازش جلوتر بریم، خودمون برای خودمون سنگ‌اندازی می‌کنیم. بیشتر کتاب‌ها می‌گن مثبت فکر کن یا آینده‌ات رو تصویرسازی کن. اینا خوبه، ولی یه لایه فیزیکی رو فراموش می‌کنن: سیستم عصبی. ظرفیت سیستم عصبی ما مثل یه ظرفه. اگه ظرفمون کوچک باشه، به محض اینکه موفقیت یا فشار کار بالا بره، سرریز می‌کنه و بدنمون میره روی حالت جنگ یا فرار. برای بزرگ کردن این ظرف باید یاد بگیریم با ناامنی و موقعیت‌های جدید کنار بیایم و با تمرین‌هایی مثل ورزش یا مواجهه با چالش‌ها، ظرفیت بدنمون رو بالا ببریم. یه چیز دیگه که انرژی ما رو می‌مکه، اهداف تحمیلی هستن. اهدافی که خودمون واقعا نمی‌خوایم، بلکه چون جامعه، شبکه‌های اجتماعی یا بقیه گفتن، داریم دنبالشون می‌‌ریم. باید از خودمون بپرسیم: اگه هیچ‌کس باخبر نمی‌شد من به این هدف رسیدم، باز هم دنبالش می‌رفتم؟ اگه جواب نه باشه، داری انرژیت رو پای چیزی می‌سوزونی که تهش فقط احساس پوچی بهت میده. در فیزیک قانونی داریم به اسم قانون دوم ترمودینامیک یا آنتروپی. خیلی ساده‌اش اینه: هر سیستمی در جهان، اگه به حال خودش رها بشه، به سمت نظم نمیره، بلکه به سمت آشفتگی و نابودی میره. اتاق شما خودبخود تمیز نمیشه، ایمیل‌ها خودبخود دسته‌بندی نمیشن، ذهن ما هم اگه براش انرژی نذاریم، پر از آشفتگی می‌شه. بزرگترین منبع آشفتگی در زندگی ما، حلقه‌های باز ذهنی هستن. هر تصمیم نصفه‌کاره، هر کاری که شروع کردی و تموم نشده، هر ایمیلی که جواب ندادی و هر گفتگویی که ازش فرار کردی، یه حلقه بازه. مغز ما طبق یک اصل روانشناسی به اسم اثر زایگارنیک کارهای نیمه‌تموم رو توی پس‌زمینه زنده نگه می‌داره. این دقیقا مثل اینه که روی گوشیت ۴۰ تا برنامه باز داشته باشی؛ تعجب می‌کنی چرا باتری‌ات زود تموم می‌شه و سرعتت اومده پایین؟ وضوح از طریق فکر کردنِ زیاد به دست نمیاد، از طریق حذف کردن به دست میاد. باید بنشینی و تمام این حلقه‌های باز رو بنویسی. یا انجامشون بدی، یا زمان‌بندی کنی، یا کلا حذفشون کنی. همین که تصمیم بگیری یه کاری رو کلا انجام ندی، اون حلقه بسته می‌شه و کلی از پهنای باند مغزت آزاد می‌شه. طبق قانون ۸۰/۲۰، بیشتر نتایجی که می‌گیریم، حاصل ۲۰ درصد از کارهامونه. بقیه ۸۰ درصد کارهامون دارن وقت تلف می‌کنن، هرچند ظاهرشون شبیه کار مفید باشه. باید بگردی و اون یک کار اصلی رو پیدا کنی که انجامش بقیه کارها رو راحت‌تر یا بی‌نیاز می‌کنه.

یه مطلبی رو میفرستم اینجا، یکم طولانیه. از اونجایی که من نویسندش نیستم چیزی نیست که از ذهن من اومده باشه. یه مقداریشو قبول دارم یه مقداریشم نه. ولی خب خوندن تجربه آدمای مختلف خالی از لطف نیست.

تصادفا شبکه سه تلویزیون ملی جلوم باز شد ، یه برنامه بود که چند تا سلبریتی مثلا کمدین ( لوده ) رو فرستاده بودن چند تا کشور که مثلا چالش مسابقه برگزار کنن !! یکیش میگفت « دوبی » گاز نداره بدبختن ما تو ایران گازکشی داریم !! اون یکی رفته بود « لندن » میگفت دیگه با حقوق کارگری نمیشه فوتبال دید اینجا گرون میشه ، تو ایران میشه با پول کارگری رفت فوتبال دید !! اون یکی دلقک در « استانبول » بود و میگفت تورم اینجا خیلی بیشتر از ایرانه اصلا مهاجرت نکنین … خلاصه اینکه مسابقه نشون دادن اینه که همه دنیا گوه هستن و ما خوبیم … زیبا نیست؟

خوشحالم میبینم خیلیا دوباره وصل شدن ❤️🫂

اینم تجهیزات
اینم تجهیزات

ماه دیشب ❤️
ماه دیشب ❤️

Repost from Sonia Circuit
photo content