189
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1030 天
正在加载数据
吸引订阅者
十月 '2510月 '25
十月 '250
在0个频道中
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+3
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+26
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+7
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+54
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+40
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+91
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+433
在1个频道中
频道帖子
| 2 | 5.mp3 | 10 |
| 3 | ادبِ گوش سپردن به زن، آن است که
گوش به چشمش دهی نخست.
- جبران خلیلی | 15 |
| 4 | آدم باید کسی را برای زندگی انتخاب کند.
که وقتی دیوارها ترک برداشت
به فکر تعمیرش باشد نه فرار از زیر آوار.... | 14 |
| 5 | - شِکوه از پیله مَکُن، پروانگی آغاز کُن . .؛ | 14 |
| 6 | شب که میشود حرف زدنم میآید، حرف که میخواهم بزنم از غم و غصه میگویم، نمیتوانم جلوی حرف زدنم را بگیرم، و نمیتوانم خوب حرف بزنم، یعنی نمیتوانم از شادی بنویسم، از این مدلها نیستم که بگویم من با غم زاده شدهام و غم مرا بزرگ کرده و فلان و بهمان، اینها برای کافهنشینهای موبلند است ، نه من ! ولی خب هر چقدر زور میزنم نمیتوانم از خوبی بگویم، از خنده، ولی تو به اینها توجه نکن، تو بخند، توی تاریکیِ شب بخند. بلند بخند! | 17 |
| 7 | ما را که در اندیشه بجز خیر کسان نیست
انصاف نباشد که به ما شر برسانند...... | 18 |
| 8 | .🦋💙. | 20 |
| 9 | اما عزیز من !
گاهی آسمان هم که به زمین بیاید،
اصالت و کیفیت شخصیت،
ذاتی است.
میدانی از چه حرف میزنم؟!
ریشه دار بودن!
چشم و دل سیری و بلند طبعی
نه خریدنی است نه آموختنی! | 21 |
| 10 | اونايی كه ميدونن
كجا خودشون رو به نفهمی بزنن
خيلی آدمای فهميدهای هستنD:
ᅟ | 22 |
| 11 | #اعلام وضعیت
بستنی خوردن مثل کتاب خوندنه...!
نمیدونم شایدم نباشه، اما من دلم لباس جدید میخواد یا یک دونه از این دسته گلهای لپلپ!! | 25 |
| 12 | طبق افسانه ها توت فرنگی در ابتدا سفید بوده ولی یه روز کشاورز میاد براشون شعر های عاشقانه میخونه و توت فرنگی از خجالت سرخ میشه از اون زمان به بعد توت فرنگی ها سرخ شدن.
For Ever
。‧⋆。‧˚ʚ🍓ɞ˚‧。 | 1 |
| 13 | خنده هایم عصبی بود، نمی فهمیدند
گریه ام نصفه شبی بود، نمی فهمیدند
هر چه می گفتم از احوال خودم انگاری
من زبانم عربی بود، نمی فهمیدند | 1 |
| 14 | خنده هایم عصبی بود، نمی فهمیدند
گریه ام نصفه شبی بود، نمی فهمیدند
هر چه می گفتم از احوال خودم انگاری
من زبانم عربی بود، نمی فهمیدند | 1 |
| 15 | از آن آدمهایی بود که حتی اگر فقط دربارهی آبوهوا هم با او حرف میزدی، باز هم با لبخند از او جدا میشدی.ʚɞ | 26 |
| 16 | استیو توکلتز در جزء از کل :
از آن آدمهایی بود که حتی اگر فقط دربارهی آبوهوا هم با او حرف میزدی، باز هم با لبخند از او جدا میشدی.ʚɞ | 1 |
| 17 | از دو رنگی های مردم خستهام،حق باتو بود
باده پنهان درقبا دارند و قرآن در بغل | 26 |
| 18 | از اون آدمایی شدم که بین کم و هیچی، هیچی رو انتخاب میکنم.
دیگه نه توان آدمهای بلاتکلیف رو دارم، نه رفاقت های یکی دو روزه، نه هر نوع رابطهی انسانی نصفه و نیمه…
نداشتن خیلی از چیزا بهتر از نصفه و نیمه داشتنشونه، مخصوصا آدمها 𖤣𖥧 | 26 |
| 19 | اما عزیزِ من!
در این حوالی، تا بوده چنین بوده... | 26 |
| 20 | با کسی که می خزد
از پروازت نگو… | 26 |
