ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

-سَمفــونـی‌مُـردِگـان

-سَمفــونـی‌مُـردِگـان

前往频道在 Telegram
189
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-12130 天
帖子存档
دوست‌عریز‌هفت‌هشت‌نفری‌بیا‌تعدادبالاست🤣

امیدوارم پارتنر ایده آلت اکیپ سه نفره باشن

پارتنر‌ایده‌ال‌‌لطفا‌با‌دوستت‌بیا🤣

بزارپیداشه‌قبول🤣

عزیزم‌پارتنر‌ایده‌الم‌شووازینابرام‌بخر😭
عزیزم‌پارتنر‌ایده‌الم‌شووازینابرام‌بخر😭

خانه
و بازگشتم، من برای جبرانِ تمامیِ اشتباهاتم بازگشتن‌رو منتخب شده‌بودم. من‌بازگشتن به تورا ترجیح‌داده بودم، چون می‌دانستم نمی‌توانم امن‌تر از خانه‌ی خود جایی‌را پیدا کنم و تو خوب این‌را می‌دانستی‌که تو تنها داراییِ من هستی و تو برای‌من "خانه‌ی امنِ من و پناه‌گاهِ من تو هستی." زانو‌ زدم و التماسِ بازگشتنِ تورا کردم. با آن‌که هیچ‌کجا مقصرِ شکسته‌شدنم نبودم، اما تو آن‌فردی بودی‌که خود را زخم‌دیده نشان دادی. با آن‌که تو کسی‌بودی که از من طلبِ رفتنم‌را کردی تا در آغوشِ یارت به زندگی‌ات با شادی ادامه دهی، اما بازهم من برای جبرانِ اشتباهاتم بازگشتم. چون می‌دانستم در پیِ رفتنم تو هیچ‌گاه به یادِ من نخواهی‌افتاد. هیچ‌گاه کنارِ ساحل نخواهی ‌رفت تا غروب‌را به یادِ چشمانِ من نگاه‌کنی. اما من ساحل‌را هرشب کلبه‌ی سکوتِ خود می‌دانستم صدایش‌را صدایت شنیدم، موج‌هایش‌را موهایت دیدم و غروب‌ خورشیدش‌را رنگِ چشمانت دیدم. اشتباه‌از منی‌بود که خود را برای‌تو کافی‌دیدم، بدون‌ آن‌که بدانم بهتر‌از من در آغوشش برایت مسکن‌ها دارد. من تورا خانه‌ی خود دیدم بدون‌ آن‌که بدانم محلتِ زندگی‌ام به‌زودی به پایان می‌رسد. جلوی پاهایت بر زانو نشستم و با گریستن از تو خواستم تا مرا به خانه‌ام بازگردانی. از تو پرسیدم که چطور می‌توانی کلیدِ قلبت‌را به دیگری‌بدهی وقتی می‌دانی من با حسرت به دنبالِ تو خواهم آمد؟! در جواب سوال‌ِ من سکوت‌کردی‌و؛
خانه‌ام‌ را بر روحم ویران‌کردی‌وبه آتش‌کشیدی.

- تو هم یکی توی سرنوشتته که اون، من نیستم. تهش تو هم عاشق یکی می‌شی که اون، من نیستم. باهاش می‌خندی و براش گل می‌خری و اون، من نیستم. بغلش می‌کنی، می‌بوسیش و عطر تنش رو به ریه‌هات می‌بخشی که اون، من نیستم. باهاش قدم می‌زنی، درد دل می‌کنی و کافه می‌ری که اون، من‌ نیستم. کنارش سرت رو روی بالشت می‌ذاری و اون، من نیستم. باهاش بهترین شب‌هاتو روز؛ و زیباترین روزهات رو شب می‌کنی که اون، من نیستم. دستشو می‌گیری و می‌بری مکان امنت و اون، من نیستم. تهش... تو هم دلت به تار موهای یکی گره می‌خوره که اون، من نیستم.

برمیگردی..یه‌شب‌که‌‌‌خیلی‌دیره.

شرم‌میکنم‌میبینم‌رات‌دادم‌توزندگیم.

Repost from N/a
هیچوقت دلشوره‌هام الکی نبود

یادم‌میمونه‌امشبو.

هوا،هوای‌باتوبودنه.

اون حرفا منو نکشت ولی یه چیزی تو من هر روز مرد

احساساتتو کامل میشه از چشمات خوند